زیبای خفته ی پاکی

یک چیزی هست، من تو کله ام بعضی موقعا شخصیت کارتونی آدم ها رو میبینم. مثلا یک همکار تپل مپلی دارم که وقتی از کنارم رد میشه میره فکر میکنم یکی از سران ارتش ِ جادوگره ی تو زیبای خفته رد شده رفته:

حالا نمیخوام بحث کنم این چه پدیده ی روان شناختی ای توی مغزمه که مردم رو شخصیت کارتونیشون میبینم اگه بتونم. میخوام این همکارم رو بگم. آقا نون بذاریم اسمش رو. نون به همین تپل مپلیه کارتونه است. طوری که وقتی داریم از جلسه ی گزارش صبح گاهی میریم از پله ها بالا سمت دفترمون، صدای نفس و هن و هونش در میاد. نون تو جلسه ی عصرهای جمعه خوابش میبره، طوری که میشه به وضوح حبابی که تفش درست میکنه رو دید. حباب با هر خرناس باد میشه و خالی میشه. بعد گاهی چشمهای خمارش رو وا میکنه، سعی میکنه به حرفهای ارائه دهنده  گوش کنه، اما بعد باز یک طورهایی قیلی بیلی میره و مژه های پرپشتش رو هم میوفته.

نون یک طورهایی شخصیت چاکری داره. یعنی این طور بگم هر چی بهش بگند میگه چشم. میگه مطمئنا، روی چشمم، روی تخ ِ چشمم. اوکی، اوکی. با لهجه ی پاکستانی سنگینش، با حالت ِ یک نوکری که دائما داره دمش رو تکون میده . نمیدونم چرا این احساس رو به من میده که همیشه در حال تایید مخاطبشه، و لاینقطع داره میپرسه باید بعدش چی کار کنه، دیگه میتونه چی کار کنه واسه طرف، چطوری کار محول شده رو انجام بده و بعد میگه sure sure .. سی بار میگه sure. سی بار میگه اوکی. اوکی رو میکشه، در اون اوکی کشیده صد تا چشم و فهمیدم شما چی میخوایند قربان نهفته است. اینها رو از خودم در نمیارم، واقعا اینطوری حرف میزنه. اگه زبان انگلیسی یک راهی برای گفتن بله بله قربان داشت نون پیداش میکرد و میگفتش.

نون روزی بالغ بر چهل و هشت بار میره سر میز اون پسر ِ آلمانی همکارمون و سوال میپرسه. مکس، این کار رو چطوری بکنم؟ مکس اون دیاگرام کجاست؟ مکس اون متد رو کجا تعریف کردی؟ مکس چرا نیمتونم پرینت بفرستم؟ مکس چرا امروز نمیتونم فایل های اکسل رو باز کنم؟ مکس دگمه ی شیفت کجاست؟ مکس موجود آروم سنگینیه. همچین وقار و سردی آلمانی داره. مودب هر بار جواب میده. بعد یهو از کوره در میره. اون هم به سبک آلمانی. فکر کنم متوجه نمیشه که داره هوار میشکه. امروز مکس منفجر شد، خیلی سرد و آلمانی و سرخ. نون ازش پرسیده بود که اولین قدم مدل کردن پروسس چیه و مکس گفت که نون قبل از اینکه سوال کنی فکر کن روی پروسست. نون گفت، اوه پس قدم اول اینه که فکر کنم؟ مکس موهای مکش مرگ منش رو که در حال کچل شدنه پس زد عقب و خیره خیره نون رو نیگاه کرد. بعد سر تکون داد و برگشت خودش رو پرت کرد روی صندلیش و گفت آره فکر کن یکم. یکم خودت هم فکر کن. من نمیتونم کارات رو برات انجام بدم. و بعد از صندلیش با سر و صدا بلند شد و دفتر رو ترک کرد. خیلی دراماتیک.

نون خیلی استرس داره سر کار. طفلک نمیدونم چطوری کار رو گرفته. گم شده ی گم شده است. اصلا در باغ قرار نداره. به شت دست و پا میزنه که غرق نشه و سونامی کار و پروژه داره غرقش میکنه. دست از سر مکس برمیداره و میره سراغ ای لی. ای لی هنک گنگیه. یعنی هنک گنگ به دنیا آمده اما بعد استرالیا بزرگ شده، بعد رفته لندن کار کرده. برای همین لهجه اش دهاتیه (لهجه ی استرالیایی و نیوزلیندی به گوش من دهاتی میاد) و لباس هاش چسان فسان ( آثار ِ لندن). اخلاقش هم انگلیسی شده ظرف همون پنج سالی که تو لندن ول گشته. ای لی حال و حوصله ی نون رو نداره. سردی و ادب و انفجار آلمانی رو هم نداره. نون رو راحت دست به سر میکنه. خیلی انگلیسی موآب. نون صبر میکنه اتاق خلوت بشه و پاورچین پاورچین میاد سر میز ِ من. میپرسه که هر روز صبح که کارم رو شروع میکنم چه کارا میکنم. من خیره خیره نیگاش میکنم. نمیدونم چطوری کمکش کنم. چون تمام مدت دارم به زیبای خفته نیگاه میکنم و به کاراکتر نون. بعد حواسم رو جمع میکنم. میگم نون، میخوای یک دوره ی آموزشی برات بذارم. روزی یک ساعت باهات کار کنم؟ میگه اوه نع نع، ممنون، من فقط میخوام بدونم روش ات چیه. آموزش اصن نیازی نیست. طفلی دنبال معجزه میگرده و من فقط یک طوری دست به سرش میکنم.

نون استرسیه. وقتی میشینه پای میزش پاش رو تکون میده. تند تند و به شدت. طوری یک صدای تکان تکانی همش از میزش میاد. وقت هایی که از مکس یک سوالی میکنه و مکس با وقار آلمانی بهش میرینه و میره صدای پای نون اتاق رو پر میکنه. من خیلی به این کاراش کاری ندارم. فقط همه اش فکر میکنم چرا اینقدر در جواب هر درخواستی میگه sure  و نمیگه نه خیر نمیتونم. چرا اینقدر خدمتگزاره. نمیدونم چرا اینقدر از این خصیصه بدم میاد. بعد در کمال ناباوری میفهمم که چون خودمم هم یکم اینطوریم. یکم sure sure  و اوکی اوکی طوری هستم. نع نمیگم. چاکر ماکرم. کشته مرده ام. سرد و باوقار نیستم. واسه همین اینقدر از اخلاقهای نون بدم میاد. یک قسمتی از ایرانی طوریم رو در پاکستانی طوریش میبینم. چه بد آدم اینقدر از یک قسمت خودش بدش بیاد البته.

* الان چون گفتم آلمانی سرد و خشنه و انگلیسیه موزماره و پاکستانیه چاکر مآبه متهم به نژاد پرستی نشم تورو خدا. من نمیگم هر پاکستانی ای اینطوریه، میگم این یک مورد منو یاد خودم انداخته.

** دوست پسرم اعتقاد داره من هم یک نژاد پرست کوچولوی بدجنسم. میگه چون این پاکیه مسلمونه و از یک کشور بدبخت بیچاریه تو باهاش فاصله میگیری. من جیغ جیغ کردم که نع. چه ربطی به اسلامش داره و این قضایا… ولی گوشه ی کله ام موند… که درسته،  تو جمهوری اسلامی، یک جورهایی تو کله ی ما رفته بود که مذهبیون نماینده ی قشری بودن که کثافت جمهوری اسلامی رو بالا آووردن، مذهبیون طرفدار جمهوری اسلامی بودن. اعدام و بگیر و ببند و کش دادن جنگ و زندان های سیاسی و گورهای دسته جمعی و فساد مالی و بخوربخورهای کیلویی و تحت فشار گذاشتن مردم و …. اینطوری بود که تنفر از اسلام و مسلمین یک طورهایی یک چیز طبیعی شد تو کله ی من. هر آدم ریشویی بد بود، هر آدم چادری ای بد بود. خیلی طول کشید که تو ذهن من یک چیزی شکل گرفت که هر مذهبی ای طرفدار جمهوری اسلامی نیست. هر چادری ای موافق اعدام های دسته جمعی نیست… ولی به هر حال، فکر کنم خیلی نظراتم تحت تاثیر این تناقض هاییه که از بچگی تو کله ام درست شده.

*** حالا دقیقا فردای روزی که این پست رو نوشتم، مکس دیگه کلا از دست نون خسته شد و رفت پیش رئیس بزرگ چوقولی کرد. بعد اعلام شد که مکس پروژه رو با من قرار شده قسمت کنه و سرپرستی نون به من داده شد !! حالا بین همه ی اینهایی که تو دفتر ما بودن چی شدن نون افتاد به من رو الله اعلم. به این ترتیب، اینطور شد روزگار که تحمل و صبر و اخلاقم رو تست کنم ببینم رفتارم با این بیچاره بهتر از بقیه است یا نه.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
31 دیدگاه برای “زیبای خفته ی پاکی
  1. reader می‌گوید:

    حالا تو اون شرکت تو دقیقا چی کار میکنی ؟؟؟
    فقط تو دکترا داری

  2. آرمان می‌گوید:

    مسأله سر نژادپرستی نيست، يه سری الگو هست که از بچه گی باهاشون بار اومديم و يه قسمت از شخصيتمون شده.. هر کارتونی ديديم، کتابی خونديم، فيلمی تماشا کرديم، هميشه آدم حسابی ها توشون از لحاظ ظاهری و رفتاری شکل غربی ها بودن و اون ناجورا شکل خودمون. مثل همين زيبای خفته. دليلشم ساده ست، چون همه ی اونا رو غربی ها ساخته بوده ن! ما توی کوران تبليغات غرب بزرگ شديم، چون کشورمون يکی از اقمار غرب بود، و حالا هم هست. وگرنه رفتار اون پاکستانيه دليل عموميش فقط تفاوت فرهنگيه. اين رفتاريه که توی يک جامعه ی جمع گرای شرقی مثل ياکستان باعث بقای آدم می شه، ولی توی کانادا يه وصله ی ناجوره.. شايد يه کمی شبيه حالت لهجه ای که اگه توی تهران بشنويش ممکنه بزنه توی ذوقت، چون متأسفانه هيچوقت آدم مهمی که به اون لهجه صحبت می کنه رو نشونت نداده ن.. من اگه جای نون بودم حتماً يه روز صبح يه درس فراموش نشدنی به همکار آلمانيم می دادم..

    • دانشمند می‌گوید:

      والله شما خیلی فلسفی برخورد کردی… من به همکار آلمانیم یکم حق میدم، چون مدرسه که نیست و معلم نیست.. پروژه داره، باید تحویل بده، بچه داری که نمیتونه بکنه.

      • آرمان می‌گوید:

        خوب البته بسته گی داره که نون چقدر داره طرف رو از کار و زنده گی می ندازه، من خبر ندارم و همينجوری يه نظر کلی دادم.. راستش خودم معمولاً همين جوری که گفتم عمل می کنم، و يه بار بطور خاص به يه همکار آلمانی که طبق رسوم اجداديش مدام می خواست من جهان سومی رو تربيت بکنه مفصلاً تفهيم کردم که فقط روش های کاری و عاداتی که اون باهاشون احساس راحتی می کنه مهم نيستن، که مال منم همونقدر مهم هستن، که اصولاً «جامعه ی چندفرهنگی» معنيش همينه، و اصولاً به نفعشه که خفقون بگيره و بجای ور رفتن به من سرش به کار خودش باشه که اينقدر گند نزنه.. خوشبختانه اونم کاملاً متوجه شد! اين فکاهی نيست که آنگلا مرکل همين چند وقت قبل گفت: سياست های چندفرهنگی در آلمان شکست خورده ن، چون مهاجرين نتونسته ن خودشون رو با فرهنگ آلمان تطبيق بدن!

        و لطفاً اين افاضات منو از اون پايين بردارين، خوبيت نداره والا..

  3. حیابی می‌گوید:

    خوب ما تو ابران درگیربعضی از فرهنگ ها و عادات میشیم که هم بدمون میاد هم دوست داریم از بین ببره ولی چون شرایطش ابجاد نمیشه عملی نیست ! حالا دووکی تو خودت رو ناراحت نکن تو شرایط قرار گرفتی کم کم از بین میره !

  4. reader می‌گوید:

    ولی نامرد بازی درنیار کمکش کن …. اون پاکستانی …گناه داره
    تو نماینده ملت غیور ایران زمین هستی

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، آره بابا به خدا میخوام. خیلی گیر کرده…حالا رئیس در واقع امر کرد به من که مکس بسشه. تو تحویلش بگیر باهاش کار کن.

  5. ناشناس می‌گوید:

    ای نژاد پرست! خیلی نژاد پرستی چون گفتی لهجه استرالیائی ها دهانیه. یه بارم به نیوزیلندیها گفتی دهاتی 🙂

  6. reader می‌گوید:

    به طور کلی آدم خود بزرگ بینی هستی … و البته خیلی جاه طلب همه شهریوری ها جاه طلبند

    • دانشمند می‌گوید:

      روانشناسی میکنی بعد اختر شناسی هم روش؟ بابا از انگشت خواننده هام یک علم میزنه بیرون !

  7. پرنده ي نيمه خودكار می‌گوید:

    یه مشکلی با این بریتز داریا کلن . ببین تو تو کانادا احساس می کنی کاناداییا از نظر محلیت و شهر و نشست و برخاست از استرالیا سرن؟ من کانادا نبودم ولی یه آدم موثق یه سالی اونجا بود می گف اوتاوا و تورنتو و اینا در مقابل حتی هلسینکیم داهات داهات محسوب می شن . فک کنم تنها خوبی کانادا اینه که هلوگرام یک امریکاس چه تو لیبلای اوروپایی چه امریکایی . البته به عنوان دوتا ایرانی خیلی زپرته که بشینیم راجع به سیدنی و تورنتو کل کنیم ولی سیدنی هیچ کمی از شهرای اوروپا نداره . شهریش که قشنگ شهره ، مردمشم حتی ایندی میندیاش همه بریتیش استایل .فقط لاشخور ماشخوراش یه جورین ، خیلی منحصر به فردن انگار سیاپوستارو با ولزیا پیوند زده باشی . نمی دونم چرا حس می کنم این روزا ردیفی . نه که مثلن توپی و از دیوار بالا می ری بسکه خوشی و میگ میگ طوری!!! (تقدیم به پاکستانی طوریت) نه . ولی حس می کنم بدت نیس

    • دانشمند می‌گوید:

      آقا لهجه ی استرالیایی ها و نیوزیلندی ها عجیبه، نمیگم دهاته سیدنی ، مردم چه برداشت هایی میکند به خدا. من منظورم این بود که لهجه شون به گوش من دهاتی میاد. این همه کل کل از این یک نظر من در مورد دهاتی بودن لهجه ی یک جای دنیا در اومد؟

  8. Amir می‌گوید:

    نگو که دلم کبابه .. من خیلی خودم شاکی بودم از اینکه چرا من رو کانتراکت استخدام نکردن و استاف شدم .. همش این رو که سابقه ام کمه و مهندس جوونی هستم رو میزدن توی سرم و میگفتن نمیشه .. یکی رو سه ماه پیش گرفتند از بنگلادش به نام » محبوب عالم » (به خدا اگه دروغ بگم !! ) که یک مرد قد کوتاه و بوگندو و کچل و بی ریخت بود .. به عنوان سینیور که به کارهای من نظارت کنه .. ( و کانتراکت هم بود ) … از اولین سئوال هاش از من این بود که چجوری میشه از یک نمودار عکس گرفت و گذاشت توی گزارش اکسل … و این رو که پرسید من آه بلندی کشیدم .. و در تهقلبم چند قطره ای به بخت خودم گریستم ..
    قصه ی کار کردن توی کانادا عجیب قصه ایه .. حالا اینها به کنار .. با چینی ها چجوری کنار میای ؟!! .. ( آره درست حدس زدی من یه نژاد پرست کثیفم .. پنهان هم نمیکنم ) ..

    :)))

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین من یکبار هم نشده که با یک چینی مشکلی داشته باشم که بخوام بگم به خاطر چینی بودنش بوده. اصولا من بیشتر مشکلاتم با خود کانادایی هایی بوده که فکر میکردن من از وسط بیابون های سوزان و چادرهای عربی و شترسواری اومدم کشورشون.

    • آرمان می‌گوید:

      و خوشحالين که نژادپرست هستين؟! رقت انگيزه.. منم مثل شما بارها به بخت خودم گريسته ام، وقتی با اين واقعيت روبرو شده م که کسانی مثل شما متأسفانه هموطنم هستن..

  9. حس} می‌گوید:

    طبق شناختتم از خودم منم اگه بودم همین حسو نسبت به آقای نون داشتم و فک میکنم درست میگی. وقتی اخلاقای بد خودم که ازشون فراریم رو تو شخصیت یکی دیگه میبینم انگار دارم از تو آینه شمایل مبارک خودمو نظاره می کنم و هر کار میکنم اون اخلاق داغونو، که مثه جوشای دوران بلوغ چسبیده بیخ ریشم و ولم نمی کنه، نبینم نمی تونم؛ واسه همین ترجیح میدم جلوی آینه نمونم و ازش فرار می کنم، شایدم بشکنمش، بستگی به ابعاد جوش داره!

    خیلی طول میشکه که با کسی کنار بیام که اخلاقش یا قیافه اش شبیه خودمه، واقعا چرا اینقد از خودم بدم میاد؟

  10. سمین می‌گوید:

    سه روز تمام طول کشید تا همه شو خوندم ، خیلی دوست داشتم خیلی جاها همذات پنداری کردم عالی بود.

  11. navid می‌گوید:

    ایول.من اصن حال کردم اینقد وقت گذاشتی واسه هر کامنت.بار اولی بود که میومدم تو این صفه اصولا سابسکرایب که بکنم دیگه عمرا سر بزنم به فید اصلی.حالا در نظر بگیر که کامنت که هچ.ایندفه شانسی شد:)

  12. reader می‌گوید:

    salam nazaret darbare in chiye ?

    http://www.vahidnikgoo.com

    • دانشمند می‌گوید:

      هه هه، خیلی با مزه است. وبلاگ نیست در واقع البته. ولی واسه خودش موجودیه عالی

  13. drprincess می‌گوید:

    دانشمند میدونی که پاکی هم کلمه نژاد پرستانه به حساب میاد دیگه مثل نیگر. بعدشم اینکه من کلی درگیر توضیحات تو در مورد این آدم شدم. آخرش به این نتیجه رسیدم که ایشون مشکلشون نداشتن اعتماد به نفسه احتمالن. واسه همینم همیشه باید بابت کاراش تایید بگیره چون میترسه خراب کاری کنه. یه دلیل دیگه ای هم که این نوشته منو به خودش مشغول کرد اینه که منم کلاً خیلی مودب تشریف دارم. همش به استادم میگم چشم و باشه و هیچ وقتم باهاش جر و بحث نمیکنم و توضیح بیشتر نمیخوام. بعدش میرم مثل خر تو گل گیر میکنم. نگران خودم شدم تا حدودی. دیگه اینکه خدا بهت صبر ایوب بده.

    • دانشمند می‌گوید:

      اِه؟ جدی پاکی بده. من پرسیدم هندی هستی، گفت نه پاکی !! نیدونم، ازش میپرسم … بعد هم آره، من الان سه چهار روزه که سوپروایزرش مثلا شدم، هی واسه هر چیز کوچیکی تایید میخواد، میپرسه درسته؟ این که انجام دادم خوبه. بیچاره مجوعا روی هم رفته هم کارش رو داره انجام میده، واقعا راست میگی مشکلش اعتماد به نفسه.

  14. ناشناس می‌گوید:

    هه هه دانشمند خيلي باحالي، ياد خودم انداختي من رو، البته يه نكته وجود داره اينجا، اونم اين كه يعني من كه از ١٦ سالگي تو سيدني بوده ام دهاتي ام الان؟؟؟!

    • دانشمند می‌گوید:

      من کی گفتم هر کی مال ِ سیدنیه دهاتیه. بابا شما خواننده ها چه تونه. من میگم لهجه ی استرالیایی دهاتیه ! خداع !

  15. hadi می‌گوید:

    yeki inja goft sharivaria jah talaban. mahze etela jah talabi chize badi nist.(modafe hoghooghe sharivaria)

  16. Mehdi می‌گوید:

    چقدر اين پانوشتت شبيهِ منِ، شبيهِ ماست. منم حساس شدم، نسبت به همه چيزاي مذهبي، آدماي مذهبي… هي به خودم مي‌گم اينجوري فكر نكن، اينجوري نگو. اما لعنت به همه چي كه حساسمون كردن!

  17. khasteh می‌گوید:

    Hi
    Being able to say I can not or I don’t know is a luxury that us immigrants simply don’t have. we have to work extra hard to get the same credit as a native colleague does.For them it’s just Not knowing the wanted task,for us it will interpreted as a sign of incompetence.our friend here is insecure like most of immigrants.

    p.s. sorry I don’t have any farsi font and one of the readers is right about offensiveness of the word paki

  18. goldeneverstand می‌گوید:

    ما هم یه پاکستانی داشتیم هیچ رقم باش حال نمی کردم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: