در مصائب استاد عوضی

حالا پونصد درصد خواننده های این وبلاگ خوداشون فارغ التحصیل مدارج دهن پر کن دکترا و امثالهم هستن و لازم به توضیح نیست واقعا که این دوره ی دکترای بی خاصیت ِ بی فایده ی  چه مصائب ریز و درشتی داره و داشته. مصیبت اول اینکه سر کاریه و خواننده ی درجه ی مذکور مدتها خبر نداره که در حال ماست مالی و مالیدن باقی مسائل به هم میباشد. عمر خودش و بقیه رو داره هدر میده و بیت المال مملکت اسلامی یا کفر رو صرف بریز و بپاش بابت یک سری مسائل بی سر و ته میکنه. اما مهمترین مصیبت ممکنه در دوره ی دکترا داشتن یک استاد راهنمای عوضیه. البته استاد عوضی پاچه گیر رو اعصاب یک پدیده ی کاملا قابل قبول در دانشگاه های معظم وطنی بود. اکثریت اعضای هیئت علمی خیل عظیمی از دانشگاه ها صرفا موجودات ریشویی بودن که به واسطه ی برادر شهید یا مفقود الاثرشون استاد دانشگاه شده بودن، برای خالی نبودن عریضه هم یک دکترای به درد نخور شامورتی شده از یک ده دور افتاده ی فرنگی گرفته بودن یا یک دکترای صلواتی* از دانشگاه های وطنی دزدیده بودن، یا در یک مورد نادر یادمه رئیس دانشکده ی صنایع مون دکترای افتخاری گرفته بود، چون رفته بود تو کتابخونه ی دانشگاهی در انگلیس آیات شیطانی سلمان رشدی رو آتیش زده بود، طبیعتا از اون دانشگاه اخراج شده بود و با سلام و صلوات به وطن رجعت داده شده بود و مشمول مقام شامخ دکترای افتخاری شده بود. خلاصه یک جماعتی در ایران، ریده ان به مقام استادی دانشگاه و همچین کلمه ی استاد و دکترا رو یک صفایی داده بودن. حالا یک تعداد انگشت شمار آدم با سواد شعور دار بگیر میپلکید، الباقی لشکر بیسوادان شوتی بودن که نذر داشتن دانشگاه رو کارخانه ی آدم سازی امام راحل کنند.

حالا خلص مطلب کنم، در ایران استاد عوضی همچین چیز نوباوه ای نبود. اما بعد شما هشت هزار کیلومتر بار میکنی، میای در آنسوی دو قاره و یک اقیانوس، خیال میکنی که جستی ملخک ! در دانشگاه معظم مقصد یک استاد ایرانی مهربانی پیدا شده، همزبون ، فارغ التخصیل همون دانشگاهی که تو خودت ازش لیسانس گرفتی، فاصله ی سنی کم، و قاعدتا با یک گذشته ی تابناک و خیال میکنی که اوه مای گاد…نونم افتاد تو رووغن.

و واقعا اوه مای گاد ملخک. در طی شیش سال سیاحت در بلاد فرنگ باید عرض کنم، استادهای ایرانی که در اقصا نقاط کانادا می پلکند، با یک تقریب نود درصدی، همگی عقده ای ترین و پر گره ترین شخصیت های این کره ی خاکی هستند. انگاری که تقاص همه ی کوتاهی هایی که در زندگی محقرشون شده: از فرزانگان تا شریف، از شریف تا اون دانشگاه مثلا خفن آمریکایی، و در راه تنیور** شدن رو باید از دانشجوهاشون بگیرند. در این مشاهدات شیش ساله، دریافتم زن و مرد، اما زنها به شدت بیشتر***، دانشجوهای ایرانی شان را به شدت میچزانند. نامه های سراسر توهین میفرستند، و فکر میکنند در فرهنگ ایرونی ریدن به دانشجون، اوکی هست ! اما هنگام طلب کار و نتیجه، فرهنگشان به ناگهان آمریکایی و اصلا چه بسا آلمانی میشود، سیخ میکشند دانشجوشان رو که تو ریدی با این کار کردنت. با این مقاله نوشتن ات، با این زبان ضعیف ات، یا این موهای سیاه ات. و بعد همگی، از دم، در اون ابر دور ِ کله شان، مطمئن هستند، باسن طلایی آسمون یک سوراخ تنگ و نورانی داشته، این در و گوهر فیلد علمی خاص، استاد والا مقام جوان ایرانی، از اون سوراخ مذبور اِخ شده اند روی کره ی خاکی و نتایج علمی و مقاله های درخشان و هوش سرشار و زبان انگلیسی خفن، فقط از آن ایشان است و بس. غالبا فارغ التحصیل یکی از دانشگاه های خوب دولتی ایران هستند خودشان، اما دانشجوی خودشان که فارغ التحصیل همون دانشگاه باشد، چس مثقال سواد و لیاقت نداره، و لیاقت های دنیا فقط از آن ایشان است و بس. بقیه خرند و بزند و ایشان یگانه دانشمند فرزانه ی تولید ایران هستند. در محیط دانشگاه با احدی فارسی حرف نمیزنند. قابل درک است، شاید درست نیست، اما پاش به توهین و ریدن و شستن دانشجو که برسد، زبان فارسی شان خوب دراز و بی لهجه و صریح میشود. ناهار با کسی میل نمیکنند، دیر می آیند، زود میروند، جلسه را دیر می آیند، اغلب اوقات بدون اطلاع دادن کلا جلسه ای که دانشجو سه هفته منتظر بوده را نمی آیند، شب فرستادن مقاله غیب میشوند، اما فردا صبح اش شلنگ گه را میگیرند که دانشجو رو خوب مورد عنایت قرار دهند.

اما رذیلت های شخصیتی این استادهای ایرانی به اینجا ختم نمیشه. کلا حرفم اینه که اشکال نداره یکی اهن و تولوپش زیاد باشه و خیال کنه خیلی گه خاصیه. حداکثر دانشجو یاد میگیرد پاچه ی طرف را بلیسد. اما نع. رذیلت های شخصیتی شان تا آنجاست که پول بورسیه ی دانشجویشان رو کنترل میکنند. اگر مقاله ی کنفرانس قبول شود، خودشان میروند ارائه اش میکنند و دانشجویشان رو نمیفرستند. گدا هستند. نه خساست روی پول خودشان، خساست و گداطبعی با بودجه ی تحقیقاتی دارند، با پولی که در حقیقت مال رشد و توسعه دانشجوی دکتراست. شده اره در سوراخ ماتحت خودشان میکنند که احیانا یک پنی خرج دانشجوشان نکنند، اخر سال بودجه شان را حاضرند پس بدهند یا یک لپ تاب دیگه واسه خودشان بخرند، اما خرج دانشجو نکنند. و بزرگترین رذیلتی که درشان دیدم این بوده که بورس دانشجوهای مشکلدارشان رو قطع میکنند و از اون کثافت تر اسم خودشون رو اول مقاله ها میگذارند. خلاصه حکایتهاست درباره ی استادی که دوازده تا دانشجوی دکترایش تا هم اکنون ول کرده اند رفته اند، مشاهده کرده ام استادی که ایرانی و خارجی دورش یک دایره ی قرمز کشیده اند و آدم نرمال حسابش نمیکنند، و از اطراف و اکناف نامه و پیام و پسغام دریافت میکند که خانوم جون، bitch  نباش اینقدر، خوبیت ندارد.

خلاصه یکی دست به دست کند، اگه استاد ایرانی میشناسد برساند به دستش، بگوید این است مروری بر کارکرد شما ****.

*دکترای صلواتی کاملا در ایران مرسومه. دانشگاه علم و صنعت یکی از پرچم داران این رشته ی علمی هست. مثلا قبیله ی احمدی نژاد و استادش و باقی شون که دکترن مثلا، موقع دفاعشون هر سوالی که یکم سخت بوده رو با صلوات جواب میدادن و اینگونه دکتر میشدن.

**Tenure Track  یک دوره ی پنج ساله است که استاد های جدید الاستخدام توش ارزیابی میشند که آیا خوب تحقیق میکنند و مقاله میدن و خلاصه تعداد و کیلوی مقاله ی خروجی شون بالاست یا نه. بعد معمولا استاد های جوون که در این دوره قرار دارن امنیت شغلی زیادی ندارن و به همین دلیل به طرز وخیمی خودخواه و عوضی میشند و احساس میکنند دانشجو برده ی تام الختیاریه که روش سوارند تا به تنیور برسند.

*** من بذارید بگم منبع این بحثام چیه، یک استادی که خودم از نزدیک میشناسم، و دو تا استاد ِ دوستام. سه تا خانوم ایرانی موفق، اما صددرصد bitch  خالص ! سه تا استاد مرد ایرانی هم میشناسم که یکی شون نسبتا عوضیه و دو تای دیگه آدم حسابی اند رسما. یک خانوم استاد ایرانی هم میشناسم که دانشجوهاش به اسم کوچیک صداش میکنند و رسما آدم نازنینیه، منی که یکبار دیدمش عاشق شخصیت ِ آرومش شدم. خلاصه از هفت تا استاد، چهار تا زن، سه تاشون رفوزه اند، از سه تا مرد، فقط یکی. حالا اینها ممکنه تصادف باشه. در ضمن دوست پسرم اعتقاد داره کلا استادهایی که مال کشورهای جهان سومی هستند این خواص رو از خودشون نشون میدن و محدود به وطن گرامی نیست.

**** اگه شما یک استاد ایرانی مقیم خارج هستید، و این رو خوندید و سراسر توهین آمیز دریافتید، جوش نیارید، این لزوما در مورد شما نیست ! دنیا پر است از آدمهای عوضی، خوبه که شما یکی شون نیستید !

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
84 دیدگاه برای “در مصائب استاد عوضی
  1. ناشناس می‌گوید:

    سلام،
    می‌خواستم بگم یک استاد ایرانی دیگر هم اضافه کنید به لیست. استاد بنده را خوب توصیف کردی! استادهای ایرانی دیگری هم که می‌شناسم بهتر نبودند…

    • دانشمند می‌گوید:

      من میگم اصن یک وب سایت ناشناس باید درست کرد، هر کی فارغ التحصیل میشه یا ول میکنه میره، که دیگه در خطر قربانی شدن نیست، با اسم و تشکیلات و نام و نشان بیاد توضیح بده استادش چه کارها باهاش کرده که بقیه وقتی دارن استاد و دانشگاه انتخاب میکنند اینطور عمیق قربانی نشند.

  2. ناشناس می‌گوید:

    valla ostadaye canadaee kheili avazi ham ziadan… amma khoobash ham hastan. yeki az in kheili avazi hash nasib e shohare man shode!!!!

    • دانشمند می‌گوید:

      آره، همه جا بد و خوب داره.. ولی بیشتر داستان های هولناکی که از من از دوستام میشنوم مربوط به ایرونی هان. وگرنه آره داستان های هولناکی ما تو همون آزمایشگاه مون داشتیم، طرف استاد مو بو چشم روشن اروپایی هم بود، پدر و مادرت رو میاوور جلو چشات !

  3. freeda می‌گوید:

    چه جو چندشی !!!! کلا حالم از هر چی بحث آکادمیکه به هم می خوره…. عقده… عقده… یه استاد شیمی داشتم تو صنعتی اصفهان… می گفت از اونجایی که شیمی یک رو دوبار افتاده بودم دیگه یه آدم مرده به حساب میومدم… منم ریدم به دانشگاهش و دانشکده ش و خودش و اومدم بیرون و زندگی کردم !!!! ( این اولین بار بود این واژه ی زشت رو تو نوشته هام به کار بردم !!! ولی چیز دیگه ای جاش نیومد تو ذهنم !!! )

  4. زمانی می‌گوید:

    کارفرماهای وطنی مقیم خارج هم کپی استادا هستند . برحذر کنید دوستانتون رو که مثل من زجر نکشن.

    • دانشمند می‌گوید:

      چه جالب. من دو تا کارفرمام ایرونی بودن. البته یکی شون فارسی بلد نبود از بچگی کانادا بزرگ شده بود، و بی اندازه آدم نازنینی بود.. یکی دیگه شون هم آدم معقول و با شخصیتی بود

      • زمانی می‌گوید:

        خوش به حالتون ، اینی که نصیب من شده بود مصداق بارز ترکیب Despicable Me و اسکروچ بود . اصلا بهتر بگم ، تطبیق کامل با استادهایی که شما وصف کردین بود مخصوصا قسمت دری وری گفتن به فارسی اش.

  5. هانیه می‌گوید:

    ببین این ایمیل منه همه اینا که گفتیا استاد راهنمای گهه بلژیکی منههههههههههههههههههههههههه
    وای چه شباهتی
    یه هم درد پیدا کردم
    hanie.r1982@gmail.com
    خواسی بیا با هم دردو دل کنیم چهار تا فوش بدیم دلمون خنک شه

    • دانشمند می‌گوید:

      آخی. ببین من حقیقتش استادم یک کانادایی چینی الاصل ملوس پیری بود. اینها همه مشاهدات از آزمایشگاه مون و اساتید اطراف اکناف دوستام بود !!

      • ناشناس می‌گوید:

        اه چه باحال، استاد منم آمریکایی چینی الاصل، جوون، و نازنینه، خیلی سخت گیره اما آدمه جدا

  6. نادیا می‌گوید:

    من نمی فهمم شماهایی رو که میکوبین میرین اون سر دنیا بعد استاد راهنماتونو ایرانی انتخاب می کنین ! نصف گه بودن این مملکت به آدماشه , وقتی هم که از ایران خارج میشن گه بودنشون صد برابر میشه چه استاد باشن چه عمله. بنابراین کلا معاشرت با ایرانی جماعت در خارج از ایران ریسک بزرگیه و ریسک بزرگتراینه که ادم بخواد یکی از این عنا رو 5 سال به عنوان استاد همه جا بیخ ریشش داشته باشه.
    به هر حال نمی فهممتون.

    • دانشمند می‌گوید:

      والله چه عرض کنم. ببین پش میاد دیگه، میبینی که طرف چه سابقه ی درخشان علمی ای داره و هل میکنی، یا خیال میکنی یک دختر ایرانی که سی ساله اشه حتما باهات احساس قرابت میکنه.
      من شخصا موقع انتخاب استادم اصلا ملیت برام مطرح نبود و بیشتر با اینکه چیا پشت سرش میگند گوش میدادم. نهایتا هم یک استادی کانادایی چینی الاصل پیرپاتال رو انتخاب کردم که حقیقتا بابای علمیم بود اینقدر موجود ملوسی بود. ولی میدیدم این ایرونی ها چی میکنند لامصبا با دانشجوهاشون

  7. عاطفه می‌گوید:

    استاد به اصطلاح راهنمای منم جزوشونه!
    مردک خودش هروازبر تشخیص نمیده ها! حالا اگه یکی آدمو بچزونه که خودش دستش برآتیش داشته باشه یه چیزی…حکایت همون داستان برق وفیتیله چراغ نفتی…

  8. Mehdi می‌گوید:

    یعنی چه خوبِ که زود به زود آپدیت می کنی…

  9. Zahra می‌گوید:

    man (age zende bemoonam, in agare khili jedi alan) chand mahe dige khodam ostad misham. agar che be nazaram koli gooi kardi, man khili ostade Irani mishnasam inja ke khili ham khooban, ama in neveshtate ro negah midaram. Khoobe ke yadam bashe injoori nasham…be har hal on feshar tenure track bitch saze…bayd adam moratab be khodesh yaadavari kone….

  10. Nedz می‌گوید:

    یاد استادی که باهاش مسترم رو شروع کردم افتادم..زنیکه خل و چل نزدیک 10 تا از دانشجوهاش ول کردن رفتن بازم آدم نشد. من که می خواستم استادم رو عوض کنم می گفت اون چندرغاز پولی که ترم قبل بهت دادم رو پس بده !!!! فقط هم سعی می کرد دانشجوی ایرانی بگیره که بتونه زور بگه بهشون…
    کاش می شد به دانشجوهایی که از ایران میخوان برن اس اف یو یه وارنینگی داد…

  11. fifi می‌گوید:

    آخ گفتی!!! سوپروایزر من ایرانی نبود اما دوستان که استاد ایرانی دارن حدیث مفصل میگن.
    مثلا استاد همه کانورسیشنش به اینگلیسیه وقتی عصبانی شده گفته شما لیاقت ندارین!
    صدی نود مزخرف درمیان. یکی از دوستای خیلی نزدیکم تنیور ترک بود بعد از دو سال خودش گفت چه آدم مزخرفی شدم من! ول کرد رفت اوتاوا یه کار خوب گرفت. نمیدونم چی تو ذاتمونه(خودمو میگم ها!) که استادی رو با بازجویی و باطوم زنی تو یه کتگوری قرار میدیم.
    همین خودم یه کارایی سر کلاسم میکردم که نگو!!!

  12. آنکور می‌گوید:

    نخیر تصادفی هم نیست. دقیقا اساتید زن در دوران لیسانس و فوق بیشتر از همه ما روچزوندن. و بیشتر رو دانشجوهای دختر فوکوس میکنن

  13. ایران می‌گوید:

    این استادی که میگی چقدر منو یاد یکی‌ از استادای اسهول UofT میندازه!
    بماند که استاد خودم هم یه زنیکه ی‌ عوضی‌ با همین مشخصات بود!

    • دانشمند می‌گوید:

      هه هه، بهله…

      • ایران می‌گوید:

        میدونستم خودشه!
        من این خانومو در یک مهمانی برای اولین بار دیدم. در همون فرست ایمپرشن فهمیدم توی زندگیم تاحالا از این آدم از دماغ فیل افتاده تر ندیدم! همش به این فکر می‌کردم که دانشجوهای بدبختش چی‌ می‌کشن از دست این!
        بعدن از زبان همدوره ایهاش در مقاطع مختلف شنیدم توی دوران دانشجویی (و غلط نکنم دانش آموزی) هم همین گهی بوده که الان هست!

      • دانشمند می‌گوید:

        هه هه، شما آشنا میزنه حرفهات..

  14. یک دانشجوی خسته! می‌گوید:

    استاد من ایرانیه، خودش هم مثل من برقی شریف بوده. به هر کاری که فکر می‌کنی دست می‌زنه که موقعیت خودش رو حفظ کنه. شاگردهای آمریکاییش رو اذیت نمی‌کنه اما به آسیایی ها که می‌رسه رفتارش فرق می‌کنه. منت می‌ذاره که من بهت پذیرش دادم که تونستی اینجا بیای، رنکینگ دانشگاه رو همیشه مطرح می کنه. وقتی با استادای دیگه حرف می‌زنی میاد می‌گه من این ایرونی بازی‌ها رو بلدم، زرنگ بازی نمی‌تونی دربیاری که بخوای به بقیه نشون بدی خودت رو. هیچ درکی از زندگی آدم معمولی نداره و تو رو هم ماشینی میبینه که قراره مسئله حل کنی. راجع به هیچ چیزی غیر از مسايل کاری نمی‌تونی باهاش حرف بزنی. هر لحظه از زندگی رو سخت می‌کنه و پر استرس. سوادت رو زیر سوال می‌بره اما خودش آنقدرها قوی نیست. سعی می‌کنه بهت بفهمونه که تو کسی هستی که درک درستی از واقعیت نداری…

    • دانشمند می‌گوید:

      آهان جالبه. این موردی ه من از نزدیک دیدم، با دانشجوی آمریکاییش خیلی خوبه و دل و قلوه میدن. اما دمار ایرونی ها رو در میاوورد… بسیار خارجی پرست و جوگیر. من نمیگم حالا باید حال بده به ایرونی ها، اما دیگه اینقدر واضح تفاوت رفتاری نشون نده.

  15. ناشناس می‌گوید:

    خیلی عالی بود، جانا سخن از زبان ما می گویی (می گفتی) … :دی
    لطفا به دوستانی که در معرض این بلای خانمان سوز هستن هشدار بدید، باشد که درس عبرتی شود

  16. دکترپرنسس می‌گوید:

    دانشمند کیف کردم عصبانی بودی عالی نوشتی. استاد من شکر خدا انگلیسیه. از این انگلیسیهای شدید تو قیافه ولی باز به مراتب بهتر از یکی دیگه از استادهای گروهه که ایرانیه. یعنی من اصلاً تو کف این موندم که چطور ممکنه همشون اینقدر شبیه هم باشن. گداییشونو خوب اومدی و ترسو بودنشون. این استاد ما که من سه سی دی نرم افزار رو میزم بود رفته بود لو داده بود به دانشکده فکر کرده بود من کپیش کردم ترسیده بود بیفته گردن خودش. این استاد ایرانی ما که بعد دکترا خوندن اینجا و صد سال کار کردن هنوز تنها افتخارش اینه که لیسانسشو شریف گرفته. خفه کرده ملتو. بعد دیدی که اینا با وجود اینکه جلو ایرانی جماعت اینقدر هارت و پورت میکنن جلو مو بورا نقش خادم رو بازی میکنن. باور کن این استادی که میگم کم مونده بود خم شه استاد من سوارش شه. یه نکته خیلی با مزه هم در مورد این استاد ایرانی که من دیدم اینه که حس کرده بوده رقیب دانشجوی ایرانیشه. کلاً تو کار این بود که به یارو ثابت کنه هرکاری که تو میکنی رو من بهتر از تو میتونم انجام بدم.

  17. آزاده می‌گوید:

    کاملا درست گفتین اما در مورد غیر ایرانی ها هم حکم می کنه کلا استادایی که تنیور می خوان بگیرن گند می کشن به زندگی ما، ارزش و لیاقت ندارن اصلا… من که روز شماری می کنم روزی بشه که مدرکم رو از این دانشگاه کوفتی بگیرم… برم سراغ استاد ترک عوضی ام…یعنی تا ماتحتم رو خالی کنم تو صورتش… مرتیکه… یعنی یکی از امیدهای زندگی من روزیه که از این طرف انتقام بگیرم به مولا… شما هم می تونی مثل من خوب برنامه بچینی … چنان حالی می ده فکر انتقام که خدا می دونه…

  18. bozmajje می‌گوید:

    ببینم تو فرقت با اون نژادپرست کانادایی که همه خارجیها رو با یک چوب میرونه چیه؟ چنان از همه استادهای ایرانی‌ مقیم کانادا بد میگی‌ که انگار پیش تک تک شون کار کرده‌ای و همه شون رو می‌شناسی‌! آقای دانشمند، کلی‌ گویی و همه رو عوضی‌ و عقده‌ای دونستن که از لحاظ علمی‌ هم حساب کنی‌ کار درستی نیست. اگر از دست استادت ناراحتی‌، تا دلت می‌خواد بهش فحش بده اما لطفا همه استادهای ایرانی‌ رو بد حساب نکن.

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین من استادم ایرونی نبوده، گفتم اینها بر اساس چه مشاهداتی بوده، ستاره ی سوم توضیحاتم میگه که آدم حسابی هم بین استادهای ایرونی مشاهده کردم. نگفتم همه، گفتم اکثریت شون. باز هم تاکید میکنم من استادم یک کانادایی چینی الاصل فوق العاده ملوس بود و من اگه به تور یک استاد عوضی خورده بودم، ول میکردم میرفتم.

      • bozmajje می‌گوید:

        دانشمند جان، من مثل اینکه حرفم رو نتونستم خوب به روی کاغذ بیارم. مشکل من با این نوشته شما اینه که شما با ۴-۳ تا استاد از دماغ فیل افتاده ایرانی‌ سر و کار داشتی و نتیجه میگیری که اکثریت استادهای ایرانی‌ عقده یی هستن. این به نظر من نه از لحاظ عقلی درست هست و نه از لحاظ علمی‌. ما شاید تو خارج از کشور ۱۰۰۰ تا استاد ایرانی‌ داشته باشیم. نمونه ۵ یا ۱۰ نفر نمی‌تونه از لحاظ آماری نشوندهنده خصوصیات کل این گروه باشه. تازه، اینجوری که شما می‌نویسی، باید این نتیجه رو گرفت که اگر من یک استاد ایرانی‌ رو برای اولین بار ببینم، ذهناً باید آماده باشم که ایشون به احتمال زیاد آدم چرت و مزخرفی هست. چرا؟ چون ایرانی‌ هست و طبق گفته شما، اکثر استادهای ایرانی‌ اینجوری هستند. همونجوری که قبلا نوشتم، این به نظر من فرقی‌ با حرف اون نژادپرست نداره که میگه همه ایرانیها، یا مومشکیها، یا سیاهپوستها، خلافکار هستند.

      • دانشمند می‌گوید:

        صحبت نژاد پرستی نیست. صحبت اینه که جامعه ی آماری ِ من کوچیکه و ممکنه تصادف باشه. بیست تا کامنت زیر این پست فقط گفته شده استاد ایرانی ِ ما هم اینقدر عوضیه. بنابراین فکر کنم شما میتونی این قیف و قیافه ی روشنفکری و امیدواری به تولیدات علمی وطن رو نگیری و هر استاد ایرانی ای که دیدی فرض کنی عوضیه تا خلافش بهت ثابت بشه ! دوست هم نداری این فرض رو بکنی، اوکی !
        اینکه مردم مملکت ما وقتی به جایی میرسند عوضی میشند و خدا رو بنده نیست به نژادشون هیچ ربطی نداره. اینکه به محض اینکه یک مدرک دهن پر کن میگیرن فکر میکنند کیون آسمون سوراخ شده و اونا افتادن نژادی نیست، فرهنگیه. این فقط شامل حال اساتید نیست. هر کی یکمی گه خاصی میشه، خیلی ایگوش میزنه بالا. از کسی که بیست سال پیش دبیرستان علامه حلی رفته تا اکثر فارغ التحصیل های شریف تا استادهای دانشگاه، مشکل خودمهم بینی و بزرگ بینی دارن و یک غرور عجیب غیر قابل وصف مضحکی وجودشون رو گرفته. باز هم تاکید میکنم، نژاد نیست.
        اگه از این مدل آدمایی هستی که خوشت نمیاد کسی بگه ایرونی ها اینطورن و اونطورن چون بهت بر میخوره، باید بگم که سخت بهت خواهد گذشت. ما ایرانی ها، فرهنگ ریدمانی داریم، حالا با یک استثناهای تابناکی.

        حالا تو بیست دفعه ی دیگه بگو نژادپرست، من میگم عزیزم فرهنگمون کپک زده، تو هی بگو نژادپرست … !! میخوای ادامه بدیم؟ میخوای از قول تو بیست بار دیگه تایپ کنم نژادپرست از قول خودم تایپ کنم یک نفر باید پاشه برینه به ایگوی کپک زده ی همه اینا؟ میخوای؟ نع میخوای؟

      • 40tike می‌گوید:

        ببین من خدای گیر استاد عوضی افتادنم از سه تا استاد اروپایی دوتاش رسمن روانی هستن و داشتن منو هم روانی میکردن. یه هفته بچه من تو بیمارستان بستری بود تو کریتیکال کاندیشن وقتی رفتم بهش بگم مرخصی رد میکنم گفت وای بهت نگفتم فلان پروژه پکید و تو دیگه فاند نداری! پروژه مسخره فوق الذکر نه به کار من ربط داشت نه من قرار بود توش کار کنم. به فاصله چند هفته بعد از این جریان دوست من تو یه کشور دیگه استاد ایرانیش دقیقن بعد از اینکه بیچاره از بیمارستان میره پیشش (گوش بچه عفونت کرده بود و زده بود به استخون و باید عمل میشد) به دلیل اینکه دوستم نمی تونه بین کارش و زندگیش بالانس ایجاد کنه فاندشو قطع کرد. من جای شما باشم میگم اساتید همشون یه …ه هستن مگر خلافش ثابت شه و این …ه بودن ربطی به نژاد و ملیت نداره چون آکادمی از دید من تنبل خونه شاه عباس (حالا شاید غیر از ام آی تی و چندتای دیگه) رقابت سرش بالاست و طرف برای راحتی خودش حاضر دست به هر فاحشه گی (دانشجو داشتیم که با استادش خوابید تا براش یه پوزیشن سه ساله گرفت) تن بده.

      • 40tike می‌گوید:

        البته من شخصن تجربه خوبی از کار با ایرانی ها داشتم ولی ادم عوضی هم زیاد دیدم بینشون که خوشبختانه گیر من نیوفتادن.

      • bozmajje می‌گوید:

        آقای دانشمند، همین جوابی‌ که به من دادی نشون میده که، متاسفانه، چقدر زود قضاوت میکنی‌. من کی‌ «قیف و قیافه روشنفکری» گرفتم؟؟ من کی‌ گفتم از انتقاد به ایرانیها ناراحت میشم؟؟ من کی‌ دفاع از «تولیدات علمی‌ وطن» کردم؟

        من وقتی‌ میگم بین شما و اون نژادپرستی که همه ما خارجیها و مومشکیها رو یکی‌ و خلافکار میدونه فرق چندانی نیست، منظورم این نیست که شما نژادپرست هستی‌، اما طرز فکرتون یکیه. تنها فرقتون اینه که اون ریشه خلافکاری رو در نژاد میدونه و نتیجه میگیره که هر کی‌ اون خصوصیت نژادی رو داشته باشه خلافکاره و شما همه رو با چوب بی‌فرهنگی میرونی و نتیجه میگیری که هر کی‌ تو محیط ایران و با فرهنگ ایرانی‌ بزرگ شده عقده‌ای هست. ،

        ناگفته نمونه که در اینکه ما ایرانیها فقر فرهنگی‌ داریم باهات موافقم هر چند این به معنی‌ نیست که هر چی‌ ایرانی‌ هست عقده‌ای و نفهم هست. این رو هم بهت بگم که من حدود ۳۰ سال هست که ایران نبوده‌ام ولی‌ هم ایرانی‌ آشغال میشناسم هم رفقای ایرانی‌ خیلی‌ با حال دارم.

  19. همای می‌گوید:

    ایرانی و خارجی و امریکایی و المانی و فلان نداره. استادها کلا همه همینند. اگه یه وقت یکیو پیدا کردی که اینطوری نبود، اون نادره به منم نشونش بده.

    • drprincess می‌گوید:

      نه خداییش این طوریهام نیست . من استادهای خوبی دیدم که آدم حظ میکرده باهاشون کار کنه.

      • دانشمند می‌گوید:

        من نمیگم اینطور نیست. من خودم میگم یکی از استادهای واترلو واقعا آدم درستیه. انسانه. نازنینه… ولی واقعا جزو استثناهاست !

    • Anahita می‌گوید:

      ostade man ye almanie ke be tamam mana oghdeio avazie, zanam nist marde, man ba homay movafegham age kasi vaghean ye adame 2ros hesabi peida kard be manam moarefi kone

      • زیپو می‌گوید:

        البته واقعا نمیشه 100% تعمیم داد به نظر من.
        استاد من چینیه، تا دلتم بخواد خسیسه! و در زمینه ریسرچ خیلی تخیلات محیرالعقول میزنه که آدم به استیصال میرسه از دستش. اما الان که سوپروایزری چند تا کارآموز رو داده دست من، میبینم که واقعا این کار سختی های خودش رو داره و اینقدرم نباید تند قضاوت کرد. یعنی حقیقتا انعطاف هایی که استادم داره و من دیدم توی این سه سال، خودم ندارم با این کارآموزا وقتی دودره بازی در میارن، یا وقتی کیفیت کارشون اندازه دلخواه من نیست.
        منظورم اینه که فقط از نگاه خودمون نباید قضیه رو تحلیل کنیم، کی میدونه اگه روزی ما جای اونا باشیم چقدر بتونیم با ظرافت امور مربوطه رو مدیریت کنیم؟

      • دانشمند می‌گوید:

        والله ببین، من پیش زمینه ی شخصیتی استاد چینی رو خیلی شاید درک نکنم. اما شخصیت یک استاد ایرونی خیلی برام قابل درک تره و در نتیجه میتونم طبقه بندی شون کنم، تعمیم بدم، تخصیص بدم !! همه جای دنیا آدم خوب و بد داره. من نمیخوام بگم فقط ایرانی هاش بدن، میخوام بگم، این روان شناسی ایرونی وقتی به جایی میرسه، گه بالا میاره !

  20. anonym می‌گوید:

    از اول اشتباه کردی که با استاد ایرانی شروع کردی. من دوستای زیادی تو همین امریکا دارم که سر گه بازی استادای ایرانی ول کردن اصلا دکتری رو. به قول یکی از دوستای قدیمی «ایرانی جماعت به هر چی دست بزنه نجس میشه». من همیشه در مدت دکترام حواسم بوده که دور و برم رو از ایرانی ها خالی کنم. اصولا کار حرفه ای با ایرانی ها نمیشه کرد. ایرانی ها فقط به درد پارتی کردن و پز دادن و کله پاچه و آش رشته میخورن. اونم یه شب در هر دو هفته. بیشترش که بکنی میبینی یه هو دارن بازجویی ات میکنن برای تک تک تصمیمات تحصیلی و کاری و علمی و خانوادگی و امثال ذلک. میدونم که فحش خور این کامنت هم ملسه. فقط یه توضیح بدم که اگه میخواین بیاین بنویسین که «تو مگه همه ایرانیا رو دیدی که اینو میگی؟» جواب بدم که من به اندازه نزدیک نیم قرن ایرانی دیدم هم تو ایران هم تو امریکا و اروپا و کانادا. این هایی که گفتم راجع به ایرانی ها یه مورد استثنا هم نداشته. مشاهدات دوستانم هم همین مطالب رو تایید میکنه. ضمنا اگه با قضیه علمی برخورد کنیم. لازم نیست که همه ایرانی ها رو دیده باشیم که یه حکمی بدیم. در روش علمی با داشتن یه نمونه تصادفی به اندازه کافی بزرگ و بدون جهت گیری قبلی، میشه نتیجه گیری های نسبتا دقیقی راجع به کل جامعه کرد. من فکر میکنم، نمونه تثادفی من و دوستانم همه این خصوصیات رو داشته.

    • دانشمند می‌گوید:

      من زبونم مو در اوورد که استادم ایرونی نبوده، نازنین بوده و من هر چی زندگیم راحت و خوب و ملوس بوده از قبل این استادم بوده
      بهله، سخت بشه دوست ِ ایرانی ای پیدا کرد که نخواد اند و بند زندگیت رو ازت بیرون نکشه. اما من تونستم یک مشت دوست جمع کنم دور ِ خودم که میشه باهاشون غیر آبگوشت و قیلون کار دیگه ای هم کرد.
      چی بگم آره من همه ی ایرانی ها رو ندیدم، اما همونطور که گفتی، تعمیم میشه داد، چند تا اخلاق مشابه رو چند جا دید و گفت آره ریدن استادهای ایرانی مجموعا. حالا با چند تا استثناء

    • bozmajje می‌گوید:

      شما وقتی‌ مینویسین «ایرانی جماعت به هر چی دست بزنه نجس میشه»، خودت هم به هرچی‌ دست میزنی نجس میشه؟؟ یا اینکه شما یک ایرانی‌ به قول یارو گفتنی تافته جدا بافته هستین؟ یا شاید اصلا ایرانی‌ نیستی‌؟؟
      من واقعاً برام جالبه که هم شما و هم دوستای (ایرانی‌) دیگه تون معتقدین که همه ایرانیها اشغال و الکی‌ و … هستن. طبق این تعریف خود شما هم همینطوری تشریف دارین. بسیار جالبه!

      • دانشمند می‌گوید:

        من نمیدونم با کی داری الان حرف میزنی دیگه، چون من که نگفتم ایرانی جماعت به هر چی دست بزنه نجس میشه. شما توهم زن باحالی هستی.

      • bozmajje می‌گوید:

        بابا چرا اینقدر عصبانی‌ هستی‌ و هر چی‌ من مینویسم رو زود قضاوت میکنی‌؟ روی صحبت من با تو نبود آقا یا خانوم دانشمند خان. من صحبتم با ناشناسی که در ساعت ۱ و ۱۰ بعد از ظهر ۹ ماه مه‌ مطلب نوشته بود هست. ۲ تا نوشته بالای نوشته من، ناشناس نوشته که ایرانیها به هر چی‌ دست میزنن نجس میشه. اول بخون من چی‌ نوشتم بعد شکایت کن.

        نمیخوایی چیزی ننویسم مستقیماً بگو. نه تو عصبانی‌ میشی‌ نه من مجبور میشم مطلب رو تکرار کنم یا رفع ابهام کنم.

  21. man می‌گوید:

    هم موافقم هم مخالف. خودم استاد گدای ایرونی‌ داشتم که کنفرانس‌ها رو خودش میرفت و همش هم می‌خواست بگه ما بلد نیستیم و فقط خودش حالیشه. کلا بعدا که استاد خارجی‌ دار شدم فهمیدم چه قدر فرق داره و چقدر این الاغ بود. اما:

    ۱- یک سری از اینا کلا عقده‌ایی هستند، مثلا اون بالا یکی‌ گفته اس‌اف‌یو. اون زنیکه روانی‌ رو منم میشناسم، دانشجوش هم نبودام، اما زنک چادری بوده حالا داره با دوست پسر خارجیش زندگی‌ می‌کنه، ۱۰-۱۲ سال کوچیکتر از خودش، یعنی‌ دچار استحاله شده و از چیزیی‌ که تعریف می‌کنه معلومه چقدر حسود و عقده‌ایی است. باور نمیکنی‌ به خودش میگه تایپ ا و از اینکه دانشجوش ماشین خریده بود ناراحت بود و میگفت از کجا پول آورد.

    ۲- من کلا حس می‌کنم که دانشجوهای شریفی اصولاً این مشکل رو دارن خیلی‌ هم ربطی‌ به استاد و دانشجویی نداره. همون ما تحت آسمون و اینا که گفتی‌ رو تعمیم بده. انگار بقیه دنیا عقب مونده هستن و فقط اینا حالیشونه. هر جا هم شکست خوردن حقشون ضایع شده و طرف لیاقت نداشته حتما. رفتار اجتماعی هم که اصلا نپرس. حالا اگه اینا استاد بشن که واویلا.

    ۳- از اون طرف هم گند ایرونی‌ دانشجو هم هست، ببین وقتی‌ استادی و باهاشون صمیمی‌ باشی‌، زود پسر خاله میشن و کلا ادب فراموش میشه، کم کم میگن بابا اینکه ببو گلبی و حالیش نیست و….آدمی‌ رو دوست دارن که محلشون نگذاره، تحویل نگیره، فاصله بگیره، …یه مقدار هم آدم در برخورد با اینا عوض میشه.

    هیچ کدومه اینا که میگم کلی‌ نیست، اما وجود داره.

    • دانشمند می‌گوید:

      من یک پست قدیمی دارم، یکبار ریدن به شریفی ها برای همیشه و دیگه نمیخوام درب مطلب رو باز کنم، اما موافقم، ایگویی که اینها در شریف بهشان فرو رفته به این راحتی در نمیاد !
      دانشجوی ایرانی هم لابد گنده، از زیر کار در میره و غیره و ذلک… منتها حالا که پاش افتاد من در واقع هر چی دانشجوی ایرونی دیدم داشته جون میکنده، یکی عده شون هم دودره بودن، اما تقریا این در مورد هر ملیتی صادقه، ما خودمون تو آزمایشگاه مون چهار پنج کانادایی نژاد سفید داشتیم که دودره رو تعریف میکردن اصن. یعنی من مشت ِ نمونه ی خرواری که دیدم دانشجوی ایرانی همچینی بد نیست !

  22. np می‌گوید:

    haha kheili tamiz address dadi fahmidam do ta az adamayi ke migi kian too SFU and UofT (ehtemalan). ama just wanted to say while I totaly agree with you, I think it’s more of a women’s problem and not a third world problem. A lot of women think they have to be bitches to get ahead, that if they are nice and polite people would take advantage. It’s horrible, I am from farzanegan and sharif also, and I totally remember a lot of these girls, especially «olamyaidi» girls. Such jighjighoo bitches who had so little confidence and an ego the size of the moon. The thing is the society and family has blown it up so much they think sharif or PhD is such huge achievement, I mean it is, but in the western society a uni prof is just a job, and a low paying one at that, but these people and everyone in Iran think being a prof is the ultimate achievement (remember those forwarded emails with lists of Iranian profs in US school?)

    • دانشمند می‌گوید:

      هاها، جالبه تحلیلت. و دقیقا درست میگی، استاد ِ دانشگاه خیلی چیز دهن پرکنیه واسه ایرانی ها. یکی باید این باور ها رو بشوره بذاره کنار !

  23. mahshad1376@yahoo.com می‌گوید:

    حالا یه کلمه گفتی حالا پونصد درصد خواننده های این وبلاگ خوداشون فارغ التحصیل مدارج دهن پر کن دکترا و امثالهم هستن و لازم به توضیح نیست
    ببین چه کامنت باران شده
    من که دیپلم هم ندارم 14 سالمه …… برو همه جا بگو وبلاگ من خواننده 14 ساله داره مادرم 4 سال از تو بزرگتره
    معلمه علوم راهنمایی هست

  24. mahshad1376@yahoo.com می‌گوید:

    شما جای خاله من

  25. حبابی می‌گوید:

    منم همچین استادی داشتم ! عنابت خاصی به دهن همه بجه ها داشت ! گند دماغ و نچسب ! آنرمال ترین آدمی بود که دبده یودم ! خوب بازم طبق معمول آزمون و خطا مال ما بود ! آخه چند سال بعد فارغ التحصبلی شنیدم ازدواج کرده و خیلی تغییر کرده ! تو این مورد، درد بی شوهری و بی کسی بوود ! که اگه میدونستیم سریعا جهت رفع این مشکل بزرگ اقدام میکردیم !

  26. Om می‌گوید:

    من علوم انسانی میخونم و مسایل کاریم با مهندسیها یه نمه فرق داره. خوشبختانه استادم ایرانی نیست و به طرزی استثنایی ازش راضیم. اما واسه کارم مجبور بودم هر از گاهی با استادای ایرانی تماس برقرار کنم. خداوکیلی توی ایمیل هایی که میفرستن (و البته خیلیها کسر شانشونه که جواب بدن) خود-خیلی-بینی به ضایع ترین شکل ممکن زده بیرون.

  27. چت می‌گوید:

    کلا که با نظرت موافقم ولی این رو هم نباید از یاد برد که معمولا یادی از استادای ایرانی که آدم حسابی هستن نمیشه طبیعی هم هست چون بطور پیش فرض باید هم اینجوری باشن ولی یکی که عوضی باشه سریع و برای همیشه در یاد می مونه و رفتارش مسلما نقل مجلس میشه

    تو دانشگاه ما هم یه چند تا ایرانی عوضی هستن. یکیشون که از قضا خانم هم هست تمام دانشجوهای ایرانیش ولش کردن و رفتن از اونطرف یک آقای ایرانی هم هست که دستش تو کار خیره و همیشه به همه کمک میکنه

  28. 40tike می‌گوید:

    من فک میکنم استادی رو ادم از استادش یاد میگیره حداقل کیس های من یکیشون ۳۰ سال با استاد خودش قهر بود دومی هم وسط دکترا استادش فاندشو قطع کرده بود. عین پرنتیگ ادم از ننه باباش یاد میگیره. فک کنم من استاد خوبی نشم چون بر اثر کار کردن با استاد عقده ای منم عقده ای شدم.

  29. الف.ن می‌گوید:

    دانشمند تازه با وبلاگت آشنا شدم. خیلی پست باحال و در عین حال ترسناکی بود!
    یه جایی تو کامنتا در مورد یه استاد انسان ایرونی تو واترلوو صحبت کردی، میشه اسمشو واسم میل کنی، چون منم احتمالش هست با یکی از ایرونی های واترلوو باید کار کنم، می ترسم یه دفعه ای طرف روانی از کار بیاد. البته طرف رو از نزدیک دیدم، به نظر آدم بدی نمی اومد

  30. kamyar alopoor می‌گوید:

    حالا شما حرص نخور راست می گی البته من باهاشون تا حالا در نیفتادم ولی از اساتید دیگم مشکلی ندیدم ولی تو همین جمع دانشجوهای ایرانی که خیر سرشون تحصیل کرده هستن و اینجا زندگی می کنن یه رفتار هایی می بینم که مغزم سوت می کشه

  31. goldeneverstand می‌گوید:

    من اینجا والا استاد ایرانی هنوز به تورم نخورده. اما استاد خودم رو با استادهای ایران مقایسه می کنم اووووووووووووووه! خودت می دونی دیگه!

  32. homa می‌گوید:

    سایتی هست بنام http://www.ratemyprofessors.com ، برید و در موردشون نظرتون رو بگید تا حداقل شاید به درد بقیه بخوره

    • دانشمند می‌گوید:

      آره اما این فقط در مورد درس دادنشون هست و اینکه تو کلاس چه میکنند و چطور درس میدن و نمره میدن. بحث اینکه با دانشجوی دکترا و فوق چطوری رفتار میکنند و پروژه تحقیقاتی رو چطوری جلو میبرن فرق داره، خیلی فرق داره. یک وب سایت واسه دانشجوهای دکترا باید اصن باز بشه که این موردها رو بررسی کنه !

  33. اژدها می‌گوید:

    ما که تو دانشگاه به fuck رفتیم از دست این اساتید. اما یه استاد داشتیم خودش میگفت چون خودش تو دوران دانشجویی خیلی اذیتش کردن به ما خیلی راحت میگیره و به وعده ش هم عمل کرد و میکنه شما ها هم مثل همون بشید اگه استاد مستاد شدید.

  34. حس} می‌گوید:

    گرچه بعد از کسب فیض از اخلاق بعضی استادای شریف و خیلی از دانشجوهاش حالم از تحصیلات آکادمیک و این دس خزعبلات دهن پرکن به هم خورد و دپرس شدم اما فک می کردم اینایی که خارج میرن در کوران حوادث اونجا و فرهنگ بالاترش کرک و پرشون میریزه؛ هم متواضع تر میشن هم علمی تر و شاید بهتر میفهمن که آدم باهوش تو دنیا کم نیست و اینا همچین الماس کوه نور نیستن که فرنگی ها میخوان بدزدن و دارن تو این مملکت حروم میشن. اصلا فک نمی کردم که اونجا از اون آشغال متکبری که بودن بدتر میشن.
    یه استاد کانادایی تو مک گیل بود که اپلای منو قبول کرد برام پیشنهاد کار میفرستاد یه سال هم دیفر کرد و کلا با هر ساز فالش من رقصید واقعا نمیفمم ایرانیا چرا همچین اخلاق گهی دارن و مثل انسان سعی نمی کنن با بقیه آدما مهربان باشن؛ مهربانی و اینها به جهنم، کف دست شعور تو هیکلشون پیدا نمیشه، شعور چیزیه که هر آدم باهوشی الزاما نداره

  35. bita می‌گوید:

    يادمه براى جلسه دفاع دوره فوق ليسانس، يه استاد ممتحن ايرانى داشتم و يك خارجى. اون خارجيه اون موقع اديتور يكى از بهترين ژورنال هاى رشته ى ما بود. از اون خارجيه خيلى ميترسيدم.هم از اسم و رسمش هم از اخلاق خشكش. عوضش دلم به هموطنم خوش بود…
    بعد از پرزنتيشن من، اون خارجيه بلند شد ايستاد و دست زد و هى پشت سر هم ميگفت آفرين و اون ايرانيه چونه ميزد كه نمره من كم شه! هيچ وقت اين ماجرا از يادم نميره…

  36. networker می‌گوید:

    سلام میگم این یارو شوهر کرد رفت
    http://anidalton.blogfa.com/

  37. زیپو می‌گوید:

    منم اینو بگم که لال نمیرم. هرکی ادعاش میشه که این قاعده کلیت نداره و همه استادای ایرانی که اینطوری نیستن، باید بیاد دانشکده ما رو ببینه. در قرق اساتید ایرانی و اگه بخوام شرح کارا و رفتاراشون رو بدم میشه مثنوی هفتاد من.
    فقط مصیبت اینجاست که رییس دپارتمان هم ایرانیه و بی شرف تر از خودش خدا نیافریده به خدا! یک آدم دروغگوی حاشا کن و آب زیرکاه که ذله مون کرده با دروغهای شاخدارش؛ با پارتی بازیهای ناحقش. یه مثالش اینه که پوزیشن های تی ای رو همه رو میداد به دانشجوهای خودش و یکی دو تا استاد نوچه خودش، و به این ترتیب فاند اینا رو از طریق تی ای تامین میکرد و پول گرنت اینا هم هاپولی! و خلاصه یه انقلابی راه انداختیم که این پروسه آنفَیر رو اصلاح کنیم و ناظر گذاشتیم روی جلسات انتخاب تی ای ها و الا آخر. این وسط با چندتامون به شدت لج افتاده، بعد هر روز دنبال نقشه کشیدنه که حالمون رو بگیره مرتیکه! مثلا الکی رفته بود حرف گذاشته بود تو دهن ماها و به یه استادی گفته بود این در مورد تو اینطوری گفته. استاده هم خیلی بهش برخورده بود. از اونطرف هم یکی از دانشجوها که نماینده ماها بود رو کشونده بود اتاقش و گفته بود این استاد میخواد از تو شکایت کنه چون بهش تهمت زدی! یعنی کلا حساب کن آدم تا چه حد روانی و بیکار باشه واسه آزار دادن دیگران! اونم در حالیکه هیچ کسی به اون یا هیچ استادی توهینی نکرده بود و تنها خواسته ما این بود که یه فرآیند شفاف واسه تخصیص تی ای ها داشته باشن.

    دیگه از بقیه رفتاراشون نمیگم که هنوز عین پسرای هیجده ساله می مونن که تکلیفشون توی جواب سلام دادن هم، هنوز معلوم نشده با خودشون و آدم که بهشون توی دپارتمان سلام میکنه عینهو بز برخورد میکنن، سرشون رو برمیگردونن، جواب نمیدن، اصلا نمیفهمم چرا این قضیه به این سادگی براشون هنوز حل نشده! بماند که مثلا یکیشون استاد ممتحن امتحان جامعم بود و هنوز بعد امتحان هم توی سلام جواب دادن همون جوری قاطی میزنه!!!! خلاصه که جامعه آماری من، دانشکده ایه با حدود 20 استاد که 8-9 تاشون ایرانی هستن و ما رو از استاد شدن هم زده کردن!

  38. امید می‌گوید:

    روز اولی که برای استخدام به عنوان یک استاد به کارگزینی دانشگاه رفته بودم معاون مالی اداری دانشگاه بهم نصیحتی کرد که اون موقع اونقدر از طرز تفکرش و جملاتی که بکار برد یکه خوردم و عصبانی شدم که همون روز اون دانشگاه رو ترک کردم و جای دیگه ای مشغول بکار شدم.
    جملات کوتاه بود: به سه چیز نمیشه اعتماد کرد، دیوار کج، زن فاحشه و دانشجو
    مقایسه دانشجو با زن فاحشه چیزی نیود که حتی الان که این جملات رو مینویسم براحتی برام قابل هضم باشه. به عنوان یک استاد همیشه سعی کردم دلسوز دانشجو باشم. براشون آنچه که موفقیت آینده شون رو تامین کنه بخوام. سالهاست تعطیلی آخر هفته ندارم تا این قوم عقب مونده رو با تکنولوژی روز آشنا کنم. حتی سر زدن به وبلاگ شما از سر دست خالی بودن نیست. گاهی به وبلاگ شما جوانها می آیم تا ببینم چه طوری فکر میکنید و دنبال چی هستید.
    الان که سالهائی از عمرم رو با دانشجو سپری کردم به همون جمله مدیر مالی رسیدم. دانشجو مزور ترین موجود دنیاست. همه رو به عنوان نردبان ترقی خودش می بینه که فقط باید ازش رد بشه. استاد خوب براش استادی که بهش حال بده! شاید رفتارهای خشک و جواب سلام ندادن اساتید رفتاری طبیعی در پاسخ به فیدبکی که از دانشجو دریافت می کنند.
    سالی 2 ماه تا 10 شب وقت میزارم که براشون توصیه نامه بنویسم. در این 2 ماه از زندگی شخصی ام مایه میذارم تا توصیه نامه ها مطابق با توانائی هاشون و کاری که کردن باشه، برای تک تکشون مطلب جدا تهیه میکنم. بعد طرف وقتی پاش رسید امریکا منو تو وبلاگش مادرجنده خطاب کنه!
    کار با دانشجوی ایرانی فقط ازت یک کسخل میسازه ( ببخشید این اصطلاح باید دانشجوئی باشه تا مطلب رو ادا کنه). باید 24 ساعته خودتو به حماقت تمام بزنی تا دروغهاشون رو، تهمت هاشون رو، متلک های بی ادبانشون رو، تقلبشون رو، چاپلوسی هاشون رو، و از همه مهمتر کج فهمی هاشون رو تحمل کنی و بعد هم بهشون لبخند بزنی تا خدای نکرده نگن فلانی nice نیست. اونقدر به دروغ شنیدن و به روی خودت نیاوردن عادت میکنی که حتی بقال سرکوچه هم میفهمه که این ببا یه چیزی هستش.
    بعضی وقت ها به معلم های مدرسه قبطه میخورم ( گرچه نداره) که حداقل یه خاطره شیرین تو ذهن بچه ها ازشون باقی میمونه که وقتی پیر شدن تو ایستگاه تاکسی یکی جلوشون ترمز کنه و آقا معلمشون رو تا در خونه برسونه و یادی از گذشته ها بکنه. اما برای استادا که باید زندگی جدی رو به دانشجو یاد بدن چنین لحظه ای هم وجود نداره. دیوار بی اعتمادی و زندگی ریاکارانه اونقدر بلند هست که همه چیز بین استاد و دانشجو یک دروغ باشه.
    وقتی سر دفاعیه از دانشجو سوال میکنی متهم به پاچه گیری و عقده ای بودن میشی؟ وقتی به هش تمرین می دی و می خوای به زبان بی زبانی به هش بفهمونی که اگر امریکائی یا کانادائی حاضره برات پول خرج کنه و بهت فاند بده تو هم باید چیزی تو چنته ات باشه تا با این همه چینی و هندی و گدا گشنه های دیگه بتونی رقابت کنی میکن مریضه و معلوم نیست تو جوانی باهاش چیکار کردن که اینطوری شده. وقتی وادارش میکنی یه مقاله بزبان انگیسی بخونه ( خدا نکنه که وادارش بکنی بنویسه) تا روزی که پاش کانادا رسید انگلیسی کم نیاره میذارن به حساب اینکه میخوای برای خودت مقاله جمع کنی. اگر براش پروژه تعریف کنی میگه میخواد ازم بیگاری بکشه اگه تعریف نکنی میگه سواد نداشت منو سرگردون گذاشت.
    هیچ چیز برای استاد دردناک تر از کج فهمی دانشجو نیست. یک سال جون میکنی و براشون درس جدید طراحی میکنی تا مطابق با آخرین های دنیا باشن. انتظار تشکر نداری فط میخوای بفهمن که اینکار نه برای استاد پول داره نه مقامشو بالا می بره، نه حتی کسی ازش خواسته بلکه برای این قوم واجبه که از دنیا عقب نمونن. بعد دانشجو ها با هم تبانی میکنن تا ارزیابی استاد توی درس رو پائین بزنن تا دیگه درس تکرار نشه و از خوندن چیزی که کسی رو پیدا نکردن تا تقلب بهشون برسونه راحت بشن. اون وقته که آوار سرت خراب میشه که من برای چی و برای کی دارم عمرم رو تلف میکنم.
    شاید اگر این حس طبیعی و فطری آدم نبود که از یادگرفتن و یاددادن لذت میبره، ازدیدن اینکه یک دبیرستانی نیمه وحشی وارد دانشگاه میشه و یه خانم یا آقای آموزش دیده ازون بیرون می آید براش لذت نداشت، و از بودن با کسانی که واقعا عین بچه هات می دونیشون حس پدرانه به هت دست نمیداد میتونستم بگم استادی دانشگاه گه ترین کاری که یک آدم باشعور و آی کیو بالا میتونه انجام بده.

    • networker می‌گوید:

      دمت گرم استاد ….
      عملا ریدی به این دانشجو های ایکبیری

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین، برادر. اینکه دانشجوت دودرت میکنه تو ایران، هزار و یک دلیل داره. توی کاناداش، دانشجوی کاناداییش هم گاهی دودر میکنه. ولی نه به شدت ایران.

      اینکه در ایران مردم تو دانشگاه هستن ولی هیچ علاقه ای ندارن باشن، و دانشگاه فقط یک مفری بوده برای اینکه زندگی بهتری داشته باشن، هزار و یک مشکل درست ممکنه بکنه تو رابطه دانشجو و استاد. اینکه به شما دروغ میگند، در تمرین و تحقیق تقلب میکنند، پسندیده نیست، ولی ریشه اش این نیست که دانشجو و فاحشه قابل اعتماد نیستن به ذات. برای همین کل این صغرا کبرایی که چیندی خیلی ضایع و ناپسند بود !!

      حداقل در ممکلت فرنگ، کسی که داره درس میخونه، واقعا میخواد بخونه، یا کسی که داره دکترا میخونه، داره میخونه که یه گهی بشه و سیستم اجازه نمیده کسی تقلب کنه. در اینجا دانشجو برعکس، مشتاق و پر انرژیه، و استاد ملول و bitch

      خلاصه کنم، مشاهدات شما از وضعیت دانشجوهای ایرانی خیلی اشتباه نیست، اما خیلی مغرضانه است ! وضعیتی که من دارم ازش گله میکنم هیچ ربطی به وضعیت جناب عالی نداره.

      اما یک نکته بین وضعیت شما و وضعیت من مشترکه: شما استادهای ایرانی حقیقتا خیال میکنید از مماغ فیل افتادید. ببین، استادید، یعنی از این راه دارید پول درمیارید. داوطلب اعزامی که نیستی. پر هر کاری که میکنی داری بالاش پول میگیری، به نظرم منت اینقدر نذاری بهتره و اینقدر خیال نکنی دالایی لامایی به روحیه ات کمک میکنه !

  39. 40tike می‌گوید:

    من هنوز رو حرفم هستم استادا همه از هر نژاد و ملیتی آدمای مسیله دارین که نمی شه روشون حساب کرد. یکی از دانشجوهای ایرانی میگفت اگه مرد باشن عین جاکشان و دانشجو رو فاحشه میبینن و زن اگه باشن خانوم رییسه ان که باز دانشجو رو فاحشه شون میبینن. با این تفاسیری که استاد امید فرمودن می بینم راست میگه منتالیتی کلن داغون. البته جناب اینجا دعوا سر استاد ایرانی تو خارج بود نه اونایی که داخلن. که البته اگه بخواهیم اونا رو هم تحلیل کنیم مثنوی هفتصد من میشه به جای هفتاد.

  40. Atefeh می‌گوید:

    غبطه

  41. ye daneshmand dige می‌گوید:

    Movafegham ye site dashte bashim baraye irania ke ostadaye khub o badeshuno moarefi konan baraye ayandegan

  42. رضا نظری می‌گوید:

    با سلام
    قصد تشریح و تجزیه و تحلیل تان را ندارم یک چیز میگم خوب بود شما هم به سوالاتی که بلد نبودید با صلوات جواب میدادید؟خوب بود شما هم بعد از فراغت از تحصیل میشدید عین یکی از همین زباله هائی که دارن تو ایان مدیریت و …. میکنن؟پس …بچسبید به این نکته که در این کشاکش سنگ زیرین باشید و اگر رسیدید به جای چنین اساتیدی ، حد اقل مثل اونا نباشید.فقط یه چیز میگم قدر آدمی رو که در دوران آموزشتون میچزونه شما رو بدونید بهتون قول میدم از این آدما چیزائی یاد میگیرید که از اساتیدی در حد عشق مجنون به شما چیزی به شما اضافه نمیشد. یا من….

  43. asbeneoabi می‌گوید:

    phd یا رویای ایرانی. 10 سال ار بهترین سال های عمر رو صرف این میکنن که تهش همین بشن که گفتی؟lol

  44. خرمگس آتن می‌گوید:

    زبر‌بنای نوشته‌ات بنا شده بر یک متقابل دوگانه‌ی «خودی و دیگری.» خودی‌های خوب و دیگری‌های بد! به همین سادگی. تقصیری ندارید، مشکل از خاستگاه طبقاتی‌تان نشاًت می‌گیرد، خرده‌بورژای به‌ظاهر همه‌چیز فهمی که تمام مشکلات جامعه‌ی خودی را در قشر گشنه گدا و مذهبی می‌بیند و وقتی هم که به خارج از کشور سفر می‌کند در یک هیئت متفاوت خودش را متخلقی به تمام صفات نیکو و اخلاق حسنه می‌بیند که این‌بار مشکلات را در دیگر‌های وطنی‌ی عقده‌ای می‌بیند.
    شیوه‌ی نگارشت را دوست دارم اما از مضمونش یه شدت بوی نوعی از اخلاق «دیگری سوز»، در حالت رقیق شده، به مشام می‌رسد و این نوع نگاه عواقب بس خطرناکی به‌دنبال دارد.

    • دانشمند می‌گوید:

      هاهاها، ببین مگس، این استادهای عوضی ِ خارج از کشور اتفاقا از قشر گدا گسنه نیستن ابوی. اینها از قشر همون خرده بورژوایی هستن که در مملکت خودشون هم گه خاصی نبودن. مشکل شما اینه که خودت با یه عینک عجیبی داری نوشته رو میخونی و خودت با این قضاوت شروع کردی که من بروژوام و اومدم بتوپم به قشر مذهبی گدا گشنه.. اینکه مذهبی گدا گشنه ی کاسه لیس انگل جامعه ی ایرانه شکی نیست برای من، اما این نوشته اصلا در جهت خلاف این مصئله رو داره شرح میده که طبقه ی مثلا نخبه ی علامه حلی رفته ی خارج رفته هم ریده !! اگه خیال میکنی من نویسنده ی این چرندیات خودم رو به صفات نیکو آراسته میدونم، باید تا ته این وبلاگ رو بخونی، و ببینی که من همونطور که بقیه ی جماعت ایرونی زیر ذره بینم هستن و لاینقطع نقدشون میکنم، به خودم م گیرهای اساسی دارم. اینکه هم وطن های ما من جمله تو و من یک مشت آدم عقده ای عقب مونده هستیم شک داری؟ تو فکر میکنی از کپک فرهنگ چند هزار ساله ی ایرانی با معجون جمهوری ِ اسلامی الان صرفا در و گوهر صادرات شده؟
      من خودی خوبی سراغ ندارم داداش،

  45. خرمگس آتن می‌گوید:

    برای یک دانشجو آن‌هم در مقطع دکتری جای بسی تأسف است که این‌گونه بی‌شرمانه همه‌چیز و همه‌کس را یک کاسه می‌کند و تنها پیش قاضی می‌رود و شنگول بر‌می‌گردد! آیا شما جامعه‌ی آماری‌تان می‌گوید که اکثریت اعضای علمی دانشگاه‌ها به‌واسطه و از صدقه‌سری برادران شهید و مفقود‌الاثرشان به این جایگاه دست یافته‌اند؟ حاشا و کلا که من فریب این دغل‌بازی‌های ژورنالیستی شما را بخورم. فقر علمی جامعه را تنها معطوف به یک گروه کردن و خانواده‌ی شهدا را در بازی‌های سیاسی‌ دستمال عثمان کردن کردن حنایی است که پیش من یکی رنگی ندارد. نوع نگاه شما بلافاصله مرا به‌یاد تحلیل‌های آبدوغ‌خیاریٍ سیاسی‌های فسیلی، به قول شاهین نجفی، شبکه‌ی صدای آمریکا می‌اندازد. شما تنها به خیال خودتان دانشمند هستید و در جمع محدود و بسته‌ی همپالکی‌هایتان مشتی ریچال به‌هم بافتید و توهم برتان داشته که بله ما برای خودمان یک پا منتقد فرهنگی هستیم. مبادا آن روز که دانشجوی فنی و مهندسی پرچم‌دار نقد فرهنگ یک جامعه شود، خوشبختانه دوران قحط ‌الرجال به‌سر آمده. برای دلبری کردن از خواننده‌های وبلاگتان ‌نیازی نیست تا این حد به مخاطب باج بدهید. در ضمن در این کشور همه از خوان نعمت دولت بهره‌مند شده‌اند، چه مذهبی چه سکولار همه به‌نوعی کاسه لیس دولت بوده و هستید. حال اگر طبقه‌ی فرودست و حاشیه‌ای جامعه به سمت متن یورش برده تنها درصدد احقاق حقوق پایمال شده‌اش در دوران پهلوی، سازندگی و اصلاحات است!

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین خرمگس، اینکه اکثریت اعضای هیئت علمی دانشگاه های ایران متعهد و معتقد به نظام جمهوری ِ اسلامی هستن شک داری؟ من نگفتم همه از سر برادر شهید استاد شدن، اما اکثریت یک سرسپردگی دارن، و مقام شامخ علمی فقط کمک راه داشتن به دانشگاه نبوده. من کسی رو فریب ژورنالیستی نمیدم. نمیفهمم شما هم چرا اینقدر هارای هارای میکنی !
      بعد ببین، دانشجوی فنی و مهندسی هم به اندازه ی جناب عالی حق نقد اوضاع مملکت رو داره، حتی اگه آبدوغ خیاری، من اگه داشتم به مخاطب باج میدادم که اینطور درشت به تو نمیگفتم، میذاشتم بیای هر چی میخوای بگی و میگفتم بعله، بله شمام درست میگی که بازم بیای سر بزنی. خلاصه من نمیدونم چی کجای این نوشته بهت برخورده، عضو هیئت علمی هستی و احساس میکنی بهت توهین شده؟!

      • خرمگس آتن می‌گوید:

        هارای هارای من عربم

        وقتی رولان بارت نظریه‌ی «مرگ مولف» را طرح کرد جداً که حق داشت. نویسنده از دل‌ متن بزند بیرون و شروع به پاچه‌گیری کند؟ جلل خالق!
        ما به در گفتیم ولیکن بشنوند گفته‌ها را مو به مو دیوارها !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: