اینجا قِر، آنجا قِر، همه جا قِر

تصویر یک: دبیرستانی ام، سیبیل و ابرووان کلفتی دارم. بزرگترین مسائل زندگیم محدود به جبر، مکانیک، و کنجکاوی در مورد جنس مذکره. یکی از بچه های کلاس من و مادرم رو دعوت میکنه به یک مهمونی زنونه خونه شون. مادرم آرا گیرا میکنه، من جین پامه با یک تی-شرتی که احساس میکنم خیلی هیپه. میریم خونه ی یارو.من یک فلاپی دیسک با خودم آووردم، که روش یک بازی کامپیوتری جدید ریختم که به دوستم بدم. اما مهمونیش محشر کبراست. خانومهای نارنجی و طلایی ریختن وسط، کون های گنده شان رو تکون تکون میدن که ترجمه میشه به قر ریز و درشت. لباس ها و آرایش های اون مهمونی رو بعدها در استریپ کلاب ها هم مشاهده کردم. دوستم شخصا و راسا وسط بود و قر و قمبیل میریخت. من هیچ وقت نفهمیدم چرا دخی های ایرونی دوست دارن بریزن وسط و رقص های دلبری بکنند برای یک سری زن های چهل پنجاه ساله. آیا امید دارند که بین این بانوان خسته، مادر یک پسر دم بخت نشسته باشه؟ من متوجه شدم که در اون مهمونی یک وصله ی ناجور هستم.

تصویر دوم: به زور یکی از خاله الکی ها که آمده بود تورنتو باهاشون رفتم یک مهمونی خانوادگی که هیچ کس رو نمیشناختم. ضیافت شام بود و باز خانومهای نارنجی طلایی مهاجرت کرده با مردهای سیبیلوی شکم گنده دور نشسته بودن و به اصرار و انکار دختر خانوم جوونی پاشد، قر مفصلی ریخت و همه دور دست میزدن. به قیافه ی غربتی من، با صورت بدون آرایش و لباس ورزش و کوله پشتی و کارت آزمایشگاه که از گردنم آویزون بود نگاهی کردن و فهمیدن من رو لازم نیست برای قر ریختن بلند کنند، چیزی گیرشون نمیاد. من دخترک رو نیگاه میکردم وسط که از درخت های خیالی سیب میچید و چرخ میزد و شاید خیال میکرد در یک دنیای تخیلی پر از شاه و پری زندگی میکنه.

تصویر سوم: دارم گریه میکنم. خسته ام، صبح زود بلند شده بودیم، با اتوبوس رفته بودیم اوتاوا رای بدیم. از ساعت ده یازده صبح تو صف سفارت بودیم.  اون ور خیابون سلطنت طلب ها و مجاهدین با بلندگو به ما فحش میدادن. این ور خیابون یکی از دوست های خل چل مون برای اینکه اونها رو خفه کنه و مسخره کرده باشه، شعار میداد انرژی ِ هسته ای حق مسلم ماست. بالاخره یک چیزی در حدود سه بعد از ظهر رای دادیم. بدون روسری. از چهار راه افتادیم تو خیابون های اوتاوا و داد میزدیم دودو تا؟ یک جماعت ناشناس عابری از اون ور ِ خیابون جواب میداد چهار تا… ما داد میزدیم بگم؟ بگم؟ عابرین ناشناس جواب میدادن بگو. ما داد میزدیم احمدی بای بای، جمعیت پشت سرمون تکرار میکرد. یکی دو ساعتی بهترین وقت های زندگیم رو تو اوتاوا گذروندم. با احساس پیروزی ِ مطلق. بعد نشستیم یکجا آبجوی پیروزی ِ اراده ی مردم بر ریاست جمهوری دروغ و فاشیسم رو بخوریم. به وقت ایران ساعت باید نیمه شب میبود و شمارش ِ تقلبی شروع شده بود. کم کم شایعاتی پیچید که احمدی نژاد شصت درصد آرا… فکر کردیم فقط جنوب شهر رو شمردن، سوار اتوبوس شدیم به سمت تورنتو. پنج تا اتوبوس آدم. راه طولانی بود، ترافیک بود جاده و مسیر شیش ساعته، نه ساعت و نیم طول کشید. از وسط های راه تو ایران صبح شده بود و خبرهای تقلب تایید شده بود. احساس بدبختی میکردم. اشکم در آمده بود، داشتم روانی میشدم. گوشمون به موبایل یکی بود که از رادیوهای ایرانی خبر بگیره. در این حیص و بیص، در اون حینی که احساس میکردم سرنوشت مملکتم در حال عوض شدنه، یک خانوم هایی اون جلوی اتوبوس داشتن دست میزدن، آواز قر قمبیلی میخوندن، و میرقصیدن.

تصویر چهارم: تهران یک خوبی ای داشت: دورش پر کوه بود. من و مادرم جمعه ها میرفتیم توچال، پیاده میرفتیم تا پایین تله کابین. بعد مسیر خاکی به سمت ایستگاه دوم رو میگرفتیم. تا چشمه میرفتیم. تو راهش یک دکه ای بود بعضا آش، چایی، و املت میداد. یک چیزی میزدیم. چشمه یک کافه تریای اساسی تر بود، میشد صبحانه خورد. شاید تو کل راه حرفی اصلا نمیزدیم. شاید مامان از قدیم هاش میگفت، از دوران ِ دختریش. همین. بعدا دبیرستانی که شدم باباهای بعضی از بچه ها هر هفته کلی از بچه ها رو میبردن کوه. جاهای دم دستی مثه توچال کلکچال نمیبردن. میرفتن جاهای پرت و پلا، سولوقون، سیاه بیشه. تمام تو راه برامون تعریف میکردن. بوف کور رو مثلا تفسیر میکردن، از آخوندا بد میگفتن، از آینده میگفتن. بالا که میرسیدن بغلی ها رو در میاووردن. یک می ای میزدن، آتیشی بساط میکردن، یکی از باباها ساز دهنی داشت، یک ترانه ی ملایمی میخوندن و بعد جمع میکردیم میامدیم پایین. یک فرهنگی داشت کوه رفتن. شعارشون آهسته و پیوسته بود. بعد یک دوره ای شد که بزرگ شده بودم مثلا و خودم با دوستام کوه میرفتم. انگار زمانه عوض شده بود، ملت با لپتاپ میامدن درکه، فرهنگ قر و قمبیل و دست و رقص رو آوورده بودن تو طبیعت. نمیفهمیدم این فرهنگ رو، نمیچسبید بهم. بعد ایران تموم شد و اطراف تورنتو دریغ از یک تپه که آدم اش بالا بره. فرهنگ کوه رفتن تموم شد. تا زد و با یک گروه کوه تو ونکوور شروع کردم به کشف کوه های اطراف. اینجا شاید مکه ی اینطور کارها باشه، دوره شهر پره کوهه. کوه ها سبزن، همه چیز نهایتا دور ِ رود و اقیانوسه، ترکیب کوه و جنگل و آب خیلی قشنگه. در گروه کوه مون، ملت ایرونی اصرار دارن آوار بخونن کل راه رو. چهچهه و قری و محزون. همه چیز باهم. دوست دارن هر جا که برای استراحت وای میستند، سپیده سپیده بخونن. حتی سینه هم بزنند. ممدی نبودی ببینی… «از اون روز که چشات چشمامو دیده» با عظمت و آرامش کوه تناسبی نداره. صدای دست و آواز ایرونی تو سکوت جنگل وصله ی ناجوره. دست های بندری و قر ایرونی وسط جنگل مثل پیتزای قورمه سبزیه. ترکیب ناجور، فرهنگ غریب ایرونی که طبیعت کانادایی رو آراسته.

هیچ وقت با خیلی چیزهای ایرونی بودن کنار نیامدم. ایرانی ها همه جا باید ساز و آواز و قر و قمبیل ببرند. در اتوبوس، در عروسی، در کوه و طبیعت، در ضیافت شام، هر وقت دور ِ هم جمع شدن، باید برقصند و دست بزنند. آرامش و سکوت و یا نشستن دور هم رو بلد نیستن غالبا. آیا این ملت شادن یا صرفا هیچ چیز سر جاش نیست؟

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
60 دیدگاه برای “اینجا قِر، آنجا قِر، همه جا قِر
  1. dehati66 می‌گوید:

    توی دهات ما خانمها هنوز هم با مانتو و روسری توی عروسیا میرقصن و فعلِ قر و فر رو ادا میکنن! 😐 البته این سنت حسنه در چند سال اخیر به جایی رسوخ کرده که فکرشم نمیکنی، قبرستون! بله درست خوندی، قبرستون! هرساله پنجشنبه آخر سال که ملت میرن به اموات عرض ادب کنن، خانم های دهات ما جدیدترین لباس ها و اسباب آرایششون رو که برای عید گرفتن (که البته بنده روی این مسئله یعنی لباس نو واسه عید گرفتن هم بحث دارم) رو توی قبرستون اکران میکنن! یه چیزی تو مایه های مراسم سونی پیکچرز قبل اسکار…!

  2. رودین می‌گوید:

    چه پست روونی نوشتی و به چه نکته ی خوبی اشاره کردی. این موضوع از وقتی یادم میاد روی نرو منم بود؛ این بزن و برقص بیجای ایرانیا. فک کنم بیشتر بخاطر اینه که ملت افسرده ای هستیم (البته که حق داریم باشیم) و در عین حال چون ملت آبروپرستی هم هستیم و معمولن ماسک می زنیم، این افسردگیمونو زیر قر و قمبیل می خوایم قایم کنیم.

  3. جوجو می‌گوید:

    البته داخل پرانتز عرض کنم تو شعارهای انتخاباتی مزبور جواب دو دوتا؟ 10 تا بود

  4. جکیل می‌گوید:

    خوب واضحه-اگه یه جایی بود که ملت میتونستن برن اونجا قر بدن مثلا دیسکویی چیزی اونوقت همه جا قر نمیدادن-این فرهنگ قر دادن تو اتوبوس هم از اونجا اومده که ماشین حریم خصوصیه میشه اونجا دلت رو خالی کنی-البته جدیدا قانون اومده که ماشین هم حریم خصوصی نیست و میکشنت پایین که ببینن مانتوی کوتاه پوشیدی یا نه-
    -توی کوه و این طرفا هم مامور مخفی و دوربین مخفی میزارن-در نتیجه این عادت هم کم کم از بین میره -نگران اینم که چی قراره جاشو بگیره

  5. حس} می‌گوید:

    به نظرم جوابش کلیشه اس ولی به استثنا فک کنم این کلیشه درست باشه
    اگه کسی ناخواسته و به اجبار جلوی یک خلق یا عادت خودشو بگیره در اولین جایی که احساس آزادی از اون اجبار کنه سفره دلشو میریزه بیرون که حالا ممکنه این سفره شامل قر باشه

    • دانشمند می‌گوید:

      این توضیحات همه خوب و درست. فقط من موندم، اینکه این عادت ها و لودگی ها رو با خودشون تو مملکت فرنگ هم آووردن، فقط از عادته؟ بعد من سوالم از پدرمادرم این بود که قبل از انقلاب چه طور بوده و جواب کما بیش همینه، قبلا هم این قر و قمبیل بوده. بشکن و بالا و ده بیا وسط کلا به خاطر این نبوده که دیسکو و جای رقص دیگه نیست. کلا یک طورهای عجینه با فرهنگ ایرونی. فیلم مورجه داره رو دیدی؟

      • حس} می‌گوید:

        بهتره خودتو با دیگران مقایسه نکنی، به نظر من اونایی که تو کوه و کمر ونکوور قر میریزن و فضا رو با فرهنگ غنی ما آلوده میکنن براشون خیلی فرقی نداره که اینجا وسط کوههای توچال باشه یا صحرای کالاهاری یا هر دره‌ی دیگه فقط اجباری که تاحالا قر رو به زور تو کمر اینا فشار داده حالا نیست و قر نریختن براشون خیلی کار سختیه، مخصوصا اون حس شنگولی خاص رو به دیگران هم منتقل می کنن و از دیگران هم میگیرن.
        پدر و مادر ما بله، اما یه کم عقبتر چی؟ زمان مثلا قاجار هم مردم اینطور بودن؟ چرا قاجار 150 سال حکومت کرد؟ نه ارتش درست و حسابی داشت نه مملکت رو آباد می کرد نه خودشون کاریزما یا عرضه خاصی داشتن، به نظر من دلیلی جز این نداشت که به دلیل تظاهر شدید به مذهب و ایضا مذهبی بودن مردم اون روزا، تونستن خیلی راحت هر چوبی خواستن با هر قطاعی در آستین مملکت فرو کنن اما عقده‌های اون مردم تو نسل‌های بعدیشون جوونه زد و مخصوصا نفوذ بیشتر رسانه (غالبا روزنامه و رادیو) قر و اطوار رو به فرهنگ یبس مردم اون روزا اضافه کرد.
        بعد از 50 سال لامپ واکردن و میوه چیدن پدر مادرای ما از درختای خیالی، مردم دوباره افتادن دنبال مذهب، خودشون وحشی شدن، خودشون برگشتن به عصر حجر (ایضا به نظر من، انقلابو نصف بیشتر مردم خواستن وگرنه همچین تغییر بزرگی به راحتی اتفاق نمی افتاد) اما نسل‌های بعدیشون الان فیلشون یاد هندستون کرده.
        من فک می کنم مردم مذهبی ایران که این همه میان راپیمایی و این صُبتا بالاخره خسته میشن و البته رسانه‌های رنگارنگ هم تنوعشون اونقدر زیاده که خیلی راحت انتظارات رو بالا ببره و فضا اُپن تر بشه. با همین فرمون پیش بره امکان نداره 20 سال دیگه جمهوری اسلامی همونی باشه که سال 60 با خمینی بوده.
        شاید خیلی رفتم تو عمق ماجرا و نیاز به این بحثا نباشه اما این شاخه‌ی کوچیکی که تو گرفتی و تو این پست تکونش دادی به نظر من مال درخت بزرگ فرهنگ ماست که ریشه‌های پیچیده‌ای در جهات کاملا متضاد داره.

      • حس} می‌گوید:

        البته هیچکدوم از این افاضات بنده، بی فرهنگی، بی سوادی و لودگی ما رو توجیه نمی کنه، ما اینطور خودمون رو خالی کردیم، من بیشتر درباره اینکه «چرا عقده داریم و چرا این عقده ها رو خالی می کنیم؟» زر زر کردم ولی اینکه «چرا اینطوری خودمون رو خالی می کنیم؟ آیا روشی که کمتر لوس باشه بلد نیستیم؟» یه بحث دیگه است.

        از خدا که پنهون نیس واقعا اخلاق و فرهنگ ما اختلاف فاحشی با جهان اول داره
        مثال ملموس این ماجرا اختلاف بین مردم تهران با بقیه شهرستانهاس

  6. np می‌گوید:

    Well said! And to add to that, what’s the deal with dancing at dinner parties? It’s like you never get a chance to have a conversation because it’s always dancing after dinner. And pulling your hand to take you in the dance floor too. My French boyfriend now hates this and some other Iranian stuff so I am pretty much on my own when I want to hang out with my persian friends. And my time with them is quite reduced because of this. I really wish we Iranians could act a little differently… of course my opinion entirely.

  7. ناشناس می‌گوید:

    شاید از عقده های فرو خورده ی این چند سال اخیره !!
    اما یه چیزی هم هست ، تمام آهنگ های سنتی ایرانی غمگینه
    کلا ملت داغونی هستیم

    • دانشمند می‌گوید:

      چند سال اخیر؟ یعنی سی و سه سال بعد از انقلاب؟ یعنی چون در میخونه و بار و دیسکو بسته شد مردم هر جا شد رقصیدن؟ من فکر کنم قبلا ها که دیسکو و بار و کلوب هم تو تهرون بوده مردم همین فرهنگ رو تقریبا داشتن. بشکن و بالا و ده بیا وسط قرش بده اصلا کلا یک چیز ایرونیه. خیلی ها هم عاشق اش هستن. من شخصا نمیدونم چرا تحمل نمیتونم بکنم این صحنه ها رو. حالا یا من خیلی به شدت جوگیر و غرب زده ام، یا یک چیزی در این قرش بده بیا وسط هست که آزار دهنده است.

      • ناشناس می‌گوید:

        راست میگی قبل انقلاب هم همین بساط بود !! من هروقت به مادرم غر میزنم که چاق شدم و اضافه وزن دارم بهم میگه تو تحرکت کمه، یه کم لااقل برقص !!!! میگم مث دیوونه ها واسه چی برقصم ؟؟ میگه من قدیما که مجرد بودم با دوستامون جمع میشدیم میرقصیدیم هم خوش میگذشت هم تحرک میکردیم !!

      • دانشمند می‌گوید:

        خوب ، همینه من این قسمت فرهنگ ایرونی بهم نمیچسبه دیگه که جمع شیم با هم قر بریزیم.

  8. bozmajje می‌گوید:

    البته فضولی نباشه اما مثل اینکه اون سلطنت طلبها و مجاهدین اون‌ور خیابون میدونستن که این رای گیری و رای دادن الکی‌ هست و نه تنها دردی از کسی‌ دوا نمیکنه که با مشروعیت دادن به رژیم جمهوری اسلامی مدت درد رو طولانی‌ تر میکنه. از این هم بگذریم که اون نامزدی که شما احتمالا بهش رای دادین امید و آرزوش این بود که ما رو ببره به «دوران طلایی» دههٔ ۶۰، که در حقیقت پایه و اساس این رژیم سفت و سخت گذاشته شد.

    ببخشید بی‌ ادبی‌ کردم رک و راست حرف زدم. مدتی‌ هست که از ایران بیرون هستم و یک کمی‌ خارجکی شدم و حرفم رو می‌‌زنم. 🙂

  9. ستاره می‌گوید:

    با اون خاطرات انتخابات داغونم کردی
    همیشه فکر میکردم برا ماها که داخل بودیم شنیدن خبر تقلب سخت بوده ولی الان میبینم چه بسا برای شماها سخت ترم بوده

  10. جوجو می‌گوید:

    دقیقا باهات موافقم. لامصب تو خونِمونه. ملت قبل انقلابم که دیسکو و کاباره داشتن همین بودن.
    تازه این که یکی دو نفر میرن وسط و بقیه دست میزنن آخرشه دیگه. یه بار یه دوست ارمنی بهم اینو گفت. منم که اصلا تا اون موقع توجه نکرده بودم که این مدل رقصیدن فقط مختص ماست، گفتم مگه شما چه جوری میرقصین؟! گفت ما همه میریم وسط باهم میرقصیم
    و اون موقع بود که این حرکت ضایع در ذهنم ضایع تر شد!

  11. گلشن می‌گوید:

    به نظرم حرکت ضایع نیست اصلا. خیلی قشنگه. یه بازمونده از فرهنگ های ایلیاتیه رقص جمعی.
    به نظر من این با صفا بودنه. قشنگ نیست که مسخره کنیم همین یه ذره از فرهنگ خاص خودشون که باهاشون مونده رو.
    …..
    البته حساب داستان شب انتخابات جداست

    • دانشمند می‌گوید:

      فرهنگ ایلیاتی؟ از اون روز که چشات چشمامو دیده وسط کوهنوری و دست دست بندری به کجای فرهنگ ایلیاتی چه ربطی داره؟ میدونی چیه، رقص دسته جمعی یک چیزه، لودگی و هیچ چیزت سر جات نباشه یه چیز دیگه است. خیلی چیزها بازمونده یک فرهنگیه که جاش وسط همه چیز نیست !

      • لافکادیو می‌گوید:

        الآن کی دقیقا تعیین میکنه که جای چی کجاس؟‌ کی کجا نوشته که جای رقص از اون روز که چشمام چشماتو دیده تو کوه نیست؟‌ ببین من اصلا با این آهنگ حال نمیکنم، ولی اون دختر هیجده ساله با دوست پسر نوزده سالش که دوس دارن با این برقصن تو کوه، به نظرت تو این حق و داری که بهشون بگی حق ندارن با این برقصن چون کوه برای تو یه جای خیلی باکلاسه که مال تفریحات اینتلکچوآله؟ به نظرت تو چه قدر محقی در این که برای آدمهای تعیین کنی که کجا جای چیه، چه کاری لودگیه؟‌ از نظر اون آدم مذهبی هم مکنه کوه جای قرآن خوندن باشه، نه جای اینکه تو شعر ملایم بخونی و ساز دهنی بزنی. از نظر اون نه کوه، نه هیچ کجای دیگه تو دنیا جای » مطرب بازی و لودگی و آواز خوندن » نیست. ببین، اون به همون ساز دهنی زدن تو ام میگه لودگی. میگه به جاش قرآن بخون از شهدا حرف بزن.

        من نمیگم که هرکسی حق داره/خوبه همه جا با هر صدایی هر آهنگی رو بخونه، ولی این دید تو به نظر من خیلی فردیه و در نظر نمیگیری که لزوما چیزی که تو میگی / میخوای درست نیست و لزوما درستو غلطی وجود نداره.

      • دانشمند می‌گوید:

        من میشینم مفصل جواب یک خواننده رو مینویسم که دیگه لازم نباشه بدیهیات رو توضیح بدم.
        اینکه چه کاری رو درسته کی و کجا انجام داد، قسمت اعظم اش از عرف و نرم جامعه میاد. حالا اینکه مردم مملکت ما اختلاف های فرهنگی شدیدی با هم دارن و عرف از یک شهر تا یک شهر دیگه یا از یک محله و خانواده تا یک محله ی دیگه صد بار عوض میشه یک بحث دیگه است. مثلا برای خیلی ها حجاب گذاشتن عرفه، رو گرفتن نرمه. برای یکی مثه من حجاب اجباری دریده شدن حریم خصوصی و آزادی ِ فردیمه. یا واسه شما و گویا خیل عظیمی از خواننده های اینجا، قر ریختن وسط کوه و آواز خوندن و مزاحم بقیه شده عرفه، واسه من صدای دست و آواز مردم توی عروسی عرفه، وسط ِ کوهستان آروم و توی دل طبیعت مزاحمته. اینکه چرا اختلاف های فرهنگی اینقدر شدیده تو مملکت ما هم ریشه های تاریخی مختلفی داره. اصولا ایران از کلی قوم و فرهنگ های مختلف تشکیل شده. بعد هم کشور بزرگیه، و از همه مهمتر سرعت مدرنیته شدن و مسیر سنت شکنی از یک شهر بزرگ تا یک شهر کوچیک دورافتاده خیلی فرق داشته، در حالی که ممکنه تو یک محله یک شهر بزرگ قبح یک چیزی ریخته شده، یک فرهنگی جا افتاده، تو یک شهر کوچیک مردم هنوز به روش های قبیله ای و روستایی زندگی کنند. من کاری به خوب و بدش ندارم… اما به هر حال، تو مملکت ما فرهنگ شهری یکنواختی حتی تو شهرهای بزرگ هم درست نشده، و مردم ایران غالبا، همون عادت های روستایی رو در مقیاس میلیونی و شهری دارن پیاده میکنند. نمونه اش رانندگی تو تهرانه، نمونه اش وانت سبزی فروشی ایه که تو یه شهر میلیونی با بلندگو قیمت کدو و گوجه رو هوار میزنه.
        طبق مشاهدات من، در یک جایی مثه کانادا، حتی با وجود وسعت جغرافیاییش، فرهنگ مردم تو یک شهر میلیونی یک دست تره. نه اینکه اختلاف فرهنگی کلا نباشه. بعله، مثلا یک عده ی قلیلی میخوان تو اجتماع لخت بگردن. اکثریت نمیخوان. یک ساز و کاری اعمال میکنند، برهنگی رو ممنوع میکنند، اما واسه اینک حق لختی ها ضایع نشه، چهار تا ساحل و ده عمومی رو اختصاص میدن به لخت گشتن. داستان ماریجوآنا هم عین همینه. از نظر دولت کاشت و خرید و فروشش ممنوعه، اما چون خیلی نرماله کشیدنش، به صورت غیر رسمی داشتن علف واسه مصرف شخصی اوکی هستش و پلیس نمیاد خرت رو بگیره یک سیگار علف چیه دستت؟؟
        حالا این عرف و نرم از کجا میاد و کی تعیین اش میکنه؟ خرد جمعی. یک اصل کوچولوی انگلیسی هست که میگه هر چیزی که به خودت و دیگران آزاری نرسونه اوکی محسوب میشه. حالا این یک قیچی و متر ِ صد در صد نیست، اما مجموعا خوب جواب میده. دست و آواز و قر ریختن و صدای هوار هوار وسط عروسی یا کلاب باعث آزار ِ کسی نیست، چون هدف همچین مکانی دست و آواز و صدای بلنده. وسط کوه یا طبیعت، دست و آواز بلند و قر و قمبیل، حداقل در نرم و عرف کانادایی خیلی عجیبه. چون مردم اینجا لازم نیست برای چند لحظه آزادی و فرار از جمهوری اسلامی پناه ببرن به خلوتی کوه. کوهستان و جنگل خونه ی حیات وحشه، جای آرامش و ورزشه، و اصولا به هم زدن آرامش طبیعت یک طورهای خارج از نرمه.
        حالا اینکه در مملکت ِ ما دست زدن و قر وسط کوه شده نرم، من هنوز نمیپسندم. چون در ایران نرمه به این معنی نیست که پس چیز ِ خوبیه. هزار و یک چیز کپک زده در ممکلت ما نرمه که اصلا باعث افتخار نیست. من شده دونه دونه اش رو اینجا قضاوت میکنم و بررسی میکنم و نقد میکنم. حالا چه خواننده ی ایرونی من خیلی با اون فرهنگ حال میکنه چه نکنه، من خیلی با فرهنگ ایرونی مشکل دارم و به نظرم جای بهبود زیاد داره. نمیگم لزوما چیزی که من فرد ِ شخص میخوام خوبه و درسته، اما چیزی هم که مردم ایرونی خیلی باهاش حال میکنند هم لزوما مبری از قضاوت و دریده شدن نیست.
        شما هم فشار خون تون رو کنترل کنید و بدونید، یک نفر حداقل تو دنیا فکر میکنه شما خیلی حرکت ضایع و لوث و کپک زده ای میکنی که وسط کوهستان دست میزنی و آواز باباکردم میخونی و قر میدی ! حالا اگه واسه ات مهم نیست من اینطوری فکر میکنم، پس تیکه بده عقب و هر روز تو درکه قر بریز.. اگه ته دلت استرس گرفتی که یکی فکر میکنه کارت ضایع است، خوب بهش فکر کن و حقوق ِ بقیه رو هم در نظر بگیر.

      • لافکادیو می‌گوید:

        فک کنم اگه برام مهم نبود شما چی فک میکنی یا بقیه چی فک میکنن اینجا کامنت نمیدادم. شما هم اگه نمیخواستی نظرات مخالف و موافق رو بشنوی و کامنت این صفحه رو باز نمیذاشتی، یا اینکه اگه هم باز بود نمیشستی نظرات آدما رو بخونی. اگه هم دلت میخواد فقط تو جواب بگی » یه فرهنگی به هر حال گهه من ازش بدم میآد هر کی هم خوشش میآد آدم ضایعیه و رفتار لوس و کپک زده داره میکنه » … که خوب داری میگی.
        راستش رو بخوای دلیل این حرف زدن توهین آمیزت و حمله کنندت رو نمیفهمم.
        شما میگی فرهنگ کانادا فرهنگ یکدستیه، من میگم کانادا اصلا فرهنگ نداره که بخواد یک دست و چند دست باشه، این فرهنگ نداشتنش من و آزار هم میده و باعث میشه که یه کشور اروپایی رو بهش ترجیه بدم. کشوری که بناهای ۱۵۰ سال پیششو به عنوان بنای تاریخی نشون میده و هر سال ۲۵۰۰۰۰ نفر مهاجر میگیره اصلا وقتی نداره که فرهنگ یکدستی داشته باشه. صرفا یه سری آدمن که سعی میکنن با آرامش کنار هم زندگی کنن، همین مناسبت که  » همه راضی باشیم » یه جور رفتار محافظه کاری هم دارن. اینهمه آدمم توش برای این خوشن که همون که میگی، اگه تو همه ساحل ها لخت شدن ممنوعه، یه ساحلم دارن که میشه توش لخت شد.

        حالا منم میگم همون سیستم کانادایی رو هم اگه بخوای اعمال کنی، میشه اینکه مثلا اگه اکثریت دلشون میخواد تو کوه آواز بخونن، یه کوهی رو هم اختصاص بدن برای کسایی که دلشون نمیخواد صدایی بشنون. با اینکه تو ایران این هم حتی لازم نیست. صرفا میتونی یه کم بری بالاتر که دیگه کسی نیست و ساکته. انقدر جاها هست که بتونی سکوتتو پیدا کنی که مجبور نباشی تابلوی قر دادن ممنوع نسب کنی.

        یه قسمتی از رعایت حقوق شهروندی » تحمل کردن » هست به نظر من. منم از خیلی رفتار های اجتماعی خوشم نمیآد، ولی اگه قضیه فقط سلیقگیه و مثلا اینطور نیست که حقوق بشر داره زیر پا گذاشته میشه و اینا، سخت نمیگیرم زیاد. چون فک میکنم بقیه آدمهای جامعه هم حق دارن از طبیعت اونطور که دوست دارن لذت ببرن. طبیعت کوه فقط مال من نیست.
        ولی به هر حال من خواستم تو کوه قر بدم سعی میکنم به این دقت کنم که شما ممکنه خوشت نیاد. ولی نمیتونم همیشه اینو در نظر بگیرم.

    • asbeneoabi می‌گوید:

      تم گرفتن و قر دادن با الکل هم بستگی داره. که ما ایرونی ها سعی میکنیم 2 تاشوهم کم و بیش داشته باشیم. باقی ملل هم کم و بیش. سخت نگیر.

  12. Anti War می‌گوید:

    باحال بود یه جور طنز تلخ . مردم ایران تشنه رقصن خوب آخه وقتی دوره هم جمع میشن می خوان نشون بدن که شادن و واسه لحظاتی باورشون میشه که شادن و خوب شاد میشن دیگه . اسمشو میذارم شادیه کاذب مثله قرصه اکس یا مثله ماریجوانا همون گراسه خودمون . D: نوشتتو دوست داشتم

  13. گلشن می‌گوید:

    نه خوب راست میگی

  14. networker می‌گوید:

    نظر منو فیلترمیکنی /؟؟؟

  15. networker می‌گوید:

    رفته ای توی کشوربرزیل

    دیپلمات ِ عزیز، زیرآبی !

    چند تا پای لخت را آنجا

    زد ه ای دید، مثل مرغابی !

    باشجاعت خرید ه ای بر جان

    حکم اخراج ،رای محکمه را !

    لمس کرد ی یواشکی در آب !

    سینه و ران و باسن و مَمه را !

    گرچه اخراج کرد ه اند تورا

    افتخار ِ برادران هستی !

    بعدازاین ای توآشنا یِ شنا !

    سرمربی ّخواهران هستی ! !

  16. احسان می‌گوید:

    از اون حرفهایی بود که سالها تو دلم بود .. یه سریهاشون که تو طبیعت جیغ میکشن میخوام خودکشی کنم .. موضوع اینه که اینا بیشترن یعنی آخر کار یا باید تنهایی بری(که رفتم ولی خب در نوع خود خریت بزرگیست) یا با اینا یا اینکه کلا بمونی خونه

  17. GARSON می‌گوید:

    یکی دیگه از مشکلات این جماعت رقاص اینه که فکر می‌کنند وقتی دارن بقیه رو با زور و اصرار بلند می‌کنن تا برقصن خیلی آدم‌های باحال و کولی هستن. و فکر میکنن اگه که تو نمیرقصی یعنی که داری خودتو می‌گیری و از خاکی نیستی و عنی و …
    این فک و فامیل‌های مذهبی من، زنونه مردونه ش می‌کنن و هم‌چنان می‌رقصن. خیلی تعجب می‌کردم اون روزا

  18. 40tike می‌گوید:

    خب من ازرقص ملت نمی تونم زیاد ایراد بگیرم چون رقص خودم عین بپر بپر شتر تو صحرای عربستان! ولی حقیقتش رو بخوای منم نگرفتم این داستان رقص تو مهمونی چیه. تو بلاد فرنگ هم همین. چار تا ایرونی کنار هم (البته اگه مث ماها منورالفکر شما بخون بی استعداد قر و قمبیل نباشن) بساط قر ریختنشون به پاست. من فک کنم دلیلش اینه که معمولن تو مهمونی های ایرانی آدما از سنخ های مختلف هستن و معمولن حرفی هم واسه هم ندارن. میدونی که ما ایرانی ها کلن زن و مرد پایه کله پاچه بار گذاشتنیم واین فرصت رو با رقص حاضر نیسیم هدربدیم برای همن وقتی حرفی نباشه باید رقصید. پدر مادرم یکسری دوست خانوادگی داشتن و دارن که یه زمانی جو خیلی هنری و ادبی بود شعر بود بحث اجتماعی بود و الخ یهو یکی دوتا خانواده دیگه اضافه شدن که کلن در طول زندگیشون ۳ خط کتاب نخونه بودن و پشمشونم نبود مثلن نوبل ادبیات رو عباس آقابقال سرکوچه گرفته یا فرضن فلان نویسنده معروف. این شد که هی اعتراض کردن و آخرش در کمال ناباوری پای رقص به دوره های خانوادگی پدر مادرم باز شد اونم بعد از ده پونزده سال. کافیه یکی بشنگه همه رو میکشون سمت رقص.

  19. 40tike می‌گوید:

    ولی از همه اینا ضایع تر رقصیدن پسر با پسر دختر با دختر. فامیل خارجکی ما میگفت ایرانی ها عین سیندرلا بعد از ۱۲ شب همه از دم گی (البته که من میگم همجنس خواه نقل به مضمون بود) میشن.

  20. bahar می‌گوید:

    به نظر من این اتفاقا تنها نکته مثبت فرهنگ ایرانیهاست که رقصیدن رو انقدر دوست دارن. درسته که کوه یه وقتایی نیاز به سکوت و تنهایی و تفکر داره، ولی می‌شه برای این کار با یه عده کم که اهل سکوت هستن رفت. وقتی تعداد از یه حدی بیشتر بشه، چه برقصن و چه نرقصن خیلی جایی برای بحث و تفکر باقی نمی‌مونه.

    من خودم این مهمونی‌های غربی که انگار حموم زنونه هست، هرکی وایساده یه‌جا مشروبی می‌خوره و با دوروبریهاش حرف می‌زنه خیلی دوست ندارم. تو بگو مجلس ترحیم با سرو مشروب بیشتر! از این لحاظ فرهنگ ما بیشتر به فرهنگ امریکای لاتین شبیه هست. من که هرجا با این دوستای امریکای جنوبیم جمع شدیم و تعداد از یه حدی بیشتر بود، یه سالسایی چیزی هم همراش داشتن!

    در مورد این مهمونی‌های زنونه هم بگم که من خودم از جو اش خوشم نمیاد همچین غلظت جنس لطیف توش زیادی بالاست! اما چون آدمی هستم که همیشه پایه رقصم و برام فرقی نداره کی نگام کنه، اونجا هم حسابی می‌رقصم! میخوام بگم اون دختره دوستت شاید هدفش پسرای اون خانم‌ها نبوده‌باشه، بلکه فقط رقصیدن رو دوست داشته بوده.

    • Nazanin می‌گوید:

      باهات موافقم. رقصیدن صرفاً برای جفت پیدا کردن نیست یا دست کم برای من نبوده. جالبه که ما با یه جمع ایرانی‌ هستیم که از اول تا آخر دارن با هم حرف میزنن. فکر کن هر ۲ هفته یه بار بخوای یه سری آدم ثابت ببینی‌ که فقط و فقط دارن حرف میزنن و غذا میخورن!!!

      در ضمن دانشمند جان اون قسمت که نوشتی‌ با کارت آزمایشگاه به گردن رفتی‌ مهمونی‌ فکر نمیکنی‌ کار خودت خیلی‌ تابلو تر بوده!!!

  21. masood می‌گوید:

    سلام
    مدتیست وقایع اتفاقیه و بامزه ای را که در حین شغل شریف و کاذب دستفروشی در کنار پیاده روها برایمان رخ می دهد در وبلاگی به نام » صاحب بساطات عدیده» بنویسیم.عدیده آن به این خاطر است که از لباس زیر و رو فروشی گرفته تا کتاب و محصولات فرهنگی را در رزومه کاریم دارم.یحتمل خوشتان می آید.اگر نیامد ضربدر قرمز رنگ اون گوشه بالا سمت راست را برای همین وقتها ساخته اند دیگر.
    http://www.saba000.blogfa.com

  22. نگارایرانی می‌گوید:

    من هم با خانم بهار موافقم. آدم که میرقصه نشاط پیدا میکنه و چه چیزی بهتر از یک رقص دسته جمعی.حالا البته توی کوه بهتره آرامش بقیه رو از بین نبریم ولی کلن رقصیدن در طبیعت چیز بدی نیست،یه جور تشکر از طبیعته به خاطر شادیی که به ما داده. من هم قبلا رقصیدن به نظرم مسخره میومد ولی حالا جور دیگه ای فکر میکنم و این به روحیه آدم توی دوره های مختلف زندگی برمیگرده .

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین، من خیلی آدم رمانتیکی نیستم. تو میری کوه که با نشاط بشی، اگه برات کمه، و باید تو حضور مردم قر هم بدی وسط صخره ها، با یک روانشناس هم باید مشاوره کنی ! تشکر از طبیعت و این حرفها یکم زیادی کلیشه است واسه آدمی مثه من. رقص به نظر من مسخره نمیاد. کلاس رقصم در زندگیم رفتم. ولیکن هر چیزی رو از جایی که بهش تعلق داره ورداری بذاری یک جای دیگه، میشه پیتزا قورمه سبزی

  23. ناشناس می‌گوید:

    در همون كوه هاي ونكوور احتمالا كلي از مردم ديگه در گوششون آيپاد با موسيقي هاوس و هيپ هاپ كه در ظاهر هيچ سنخيتي با آرامش كوه نداره. كلا رقص به اين شكل كه شما مي گي يك ورزش اجتماعي هست كه نشاط مياره. رقص يك وسيله همسريابي صرف نيست چه در كلاب ها كه قبلا گفتي چه در مهموني هاي ايراني.

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین، من کار ندارم رقص چیز خوبیه یا نع. نظرها شخصیه.
      اینکه مردم تو گوششون دارن هیپ هاپ گوش میدن مسئله ی خودشونه، اما اگه یک ضبط بگیرن بغلشون راه بیوفتن تو کوه واسه همه هیپ هاپ پخش کنن، اون وخت ریدن !!
      رقص ورزش نیست. کسی که این حرف رو میزنه واقعا هیچی از رقص نمیدونه. رقص ابراز احساساته. معنا پشتش داره. و جاش وسط کوه نیست. تو عروسی و بالای سن تئاتر و تو کلابه. حداکثر تو یک جمع خصوصی بالای کوه میشه رقصید، اما وسط یک راه باریک صخره ای که مردم دارن جون میکنند ازش بالا برن، جماعت ایرونی ریدن میزنن میرقصن ! حالا شما بیا بیست بار دیگه قرقره کن رقص باعث نشاطه، لابد باعث نشاط توئه، بقیه ی مردم با چیزهایی که تو باهاش با نشاط میشی بانشاط نمیشند. اینها اصول اولیه حریم خصوصیه که برام جالبه ملت ازش هیچ ایده ای گویا ندارن !!

  24. باروُن آواک می‌گوید:

    یه بار با یکی از دوستام یه مستند می دیدم که این قبایل کون پتی آفریقا رو نشون میداد. مرداشون کلی چیز میز به سر و کله و شومبولشون آویزون کرده بودن و به حالت جنون واری اون وسط می رقصیدن. گوینده می گفت که این طور رقصیدن کد گزاری شده است و کاملا مفهومیه. و این قبیله ها از رقص به عنوان نوعی مبارزه استفاده می کنن. مثل خیلی از حیوونا که دو جنس نر برای تساحب یک ماده به حرکات نمایشی دست می زنن. خلاصه، با دوستم به این فکر کردیم که اگه این قضیه استفاده از رقص در جنگ ها قرار بود جهانی باشه مثلا جنگ بین ایران و روسیه یا ایران و اتریش چی می خواست باشه!؟! فکر کن! اول رقصنده روس میاد باله اجرا می کنه یا اتریشی والتز! بعد نوبت ایرانیا میشه!!! خانومای کون گنده می ریزن وسط بابا کرم می رقصن!

  25. سید مجیب می‌گوید:

    من کلا نمی فهمم برای چی باید مردم خودشونو تکون بدن
    مخصوصا مردها 😀

  26. دريا می‌گوید:

    اشكالش چيه؟ خب همه جا بزنن و برقصن. حالا شما دوست نداري نرقص. بقيه دوست دارن برقصن. كسي شما رو به زور بلند نكرد بري وسط و كاري كه تمايل نداري انجام بدي شما هم نخواه وقتي مردم انرژي درونش شون رو به يك راه (حالا براي اونها رقص براي شما سكوت در طبيعت) تخليه كنن بخواي با قضاوتت بنشوني شون. كي بشه دست از قضاوت درباره ديگران و تو سرِ ايراني جماعت زدن برداريم؟ مي رسه اون روز؟
    در مورد چيزي مثل پيتزاي قورمه سبزي هم مي شه گفت شما دوست نداري نخور اما خب كسي دوست داره هم قضاوت كردن نداره كه «تركيبِ ناجور»!
    به گمونم اولين نفري هم كه مواد يخچالش رو خالي كرد روي يه ورق نون و پيتزا درست كرد هم همينجور در مضن اتهام و قضاوت قرار گرفت.

    • دانشمند می‌گوید:

      شما نمونه ی تیپیکال ایرانی هستی که حریم خصوصی رو هیچ وقت تجربه نکردی و تصورت از زندگی اجتماعی زندگی ِ قبیله ای هستش. آدم حتی در مکان های عمومی باید حریم خصوصی داشته باشه. به همین دلیله که در جمع مردم لخت نمیشیم، هوار نمیزنیم، وسط مجلس ختم پا نمیشیم قر نمیریزیم و در جای آروم و ساکت آواز نمیخونیم. اینها ابتدایی ترین دستور العمل های اجتماعیه و ایرونی جماعت هنوز جوابش اینه که تو نمیخوای نکن !

      • لافکادیو می‌گوید:

        به نظر من برچسب زدن رو آدما شایسته ی بحث نیست. به عنوان مثال من میتونم جواب شما رو بدم که » شما نمونه ی تیپیکال یک ایرانی هستی که اصلا برای حریم عمومی و اجتماعی احترام قائل نیستی، کوه و دشت و صحرا و اینا مال شما نیست که بگی توش مردم باید چی کار کنن چی کار نکنن، چه کاری بهتره چه کاری بهتر نیست، این چیزیه که اجتماع در موردش تصمیم میگیره نه اینکه شما تعریفش کنی تنهایی. اینم که ما تو دشت و بیابون لخت نمیشیم صرفا برای اینه که آدمای ایران این و ترجیح میدن یا دولت بهشون اینطور اعمال میکنه، وگرنه بری یه جای دیگه لخت شدن هیچ هم عیب نیست» . ولی به نظرمن » نمونه ی تیپیکال ایرانی » وجود نداره و به هر حال شما با مفهوم مکان عمومی آشنایی نداری.

        من به عنوان یک شهروند به خودم این حق و رنمیدم که به ملت بگم یه جا که من آرامش میخوام حرف نزنن، یه جا که من نمیخوام قر ببینم قر ندن. یه سری مکان ها عمومی هستن و اینکه چه چیزی تو مکان های عمومی درسته یا غلطه رو آدمای اون جامعه تعیین میکنن، نه معیار شما. ظاهرا این چیزیه که اکثریت جامعه ایران میخوان (شما خودت میگی که ما فرهنگ قر دادن و اینا داریم)، و اگه اینطوریه نباید شاکی باشی که چرا اکثر جاها اینطوریه. اگه اکثر جاها اینطور باشه نشون میده که جامعه ایران جامعه دمکراتیه. من باور ندارم که هر کوه و دشت و صحرایی که تو ایران بری اینطوری باشه. من خیلی جاها رفتم که ملت دور هم شعر های ادبی/اجتماعی میخوندن، ساکت و آروم راه میرفتن یا حتی فقط کنار هم بودن آروم. خودمم از بچگی تو جمعهایی بودم که توش از حافظ بگیر تا شاملو و مهدی اخوان ثالث میخوندن و اینا، مامان باباها بحث اجتماعی و سیاسی میکردن و داستانها.

        به شخصه، من این فرهنگ به قولی قر دادن و شادی کردن ایرانی رو خیلی دوس دارم. نه چون خودم باهاش حال میکنم، ( همیشه اینطور نیست)‌ چونکه من شادی رو حق آدمها میدونم و خوشم میآد که ملت و میبینم که سرخوشن، همونطور که وقتی ملتی رو میبینم که کتاب میخونن. اگه هم یک هفته برم پارتی یا قر بدم، هفته ی بعدش دلم میخواد بشینم تو خونه کتاب بخونم یا با چهار تا آدم باشم که بشه باهاشون حرف زد، یا اینکه ام اصلا حرف نزد و ساکت بود.

        ولی با این تیکه حرفت که یکی پاشه برقصه بقیه نیگاه کنن یا اینکه زنا تو مهمونی زنونه چه لباسهایی میپوشن و چه آرایشهایی میکنن موافقم. من اینارو تقریبا یه رفتار مریض جنسی میدونم راستش

  27. asbeneoabi می‌گوید:

    سخت گرفتن نداره. من هم یه و قت خوشم نمیومد. الان با هر حالی حال می کنم. سکوت قر سوت.

  28. ناشناس می‌گوید:

    1- من همچنان معتقدم رقص ورزشه چون تحرک جسمی داره. و مثل هر ورزش دیگه ای همزمان می تونه ابزار احساسی هم باشه. مگه تنیس و فوتبال ابراز احساسی نیست؟

    2- صدای ضبط بلند کردن و ایحاد مزاحمت کردن قطعا مورد تایید من نیست. من فکر کردم تو یک نقد زیباشناسی داری می کنی که موسیقی قری و رقصیدن با فضای طبیعت و کوه همخونی نداره. هر دوی اینها موسیقی قری و رقصیدن در صورتی که بدن ایجاد مزاحمت برای بقیه باشه مثلا یک گوشه خلوت به نظر من نه تنها بدون مشکله بلکه زیباست.

    3- تو به نقد دخترهای جوان ایرانی برای زن های میانسال و رقص در مهمونی های ایرانی هم ایراد گرفتی پس مشکل تو با رقص صرفا حریم خصوصی نیست این طور که در کامنت ها در جواب دریا حریم خصوصی حریم خصوصی می کنی. شاید منظور دریا این باشه که تو اگر نمی خوای در مهمونی ها نرقص چرا مردم رو قضاوت می کنی که برای همسریابی می رقصند و غیره.

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین، من ایراد نگرفتم. شما برداشتت از نوشته بود که من ایراد گرفتم. من صرفا دارم ممکلت و فرهنگ رو توصیف میکنم. همه ی سه تا تصویر ِ اول مشاهدات من و دنیای درونم بود. اگه دوست نداری توصیفات ِ من رو پس لابد تو هم اون فرهنگ رو دوست نداری. اگه هم به نظرت نرمال و طبیعیه، خب چرا فکر کردی من دارم ایراد میگیرم ملت وسط جمع پا میشن قر میریزن. تصویر چهارمم، صد در صد ایراد و اشکال به این فرهنگ قر ریختن در همه جا بود.
      بعد ببین، یک جمله ای مد شده هر ایرونی ای از در میاد تقلید میکنه که قضاوت نکن. نمیدونه هم داستانش از کجا آمده. قضاوت نکن یعنی من اگه یک کاری در یک شرایطی کردم لزوما بد نیست و قضاوت نکن، یعنی بدون اینکه بدونی قضیه چیه نتیجه گیری نکن و نگو درسته یا نه. اما اگه تو میدونی نیت طرف چی بود، چه عکس العملی انجام داد، سیر تا پیاز ِ ماجرا رو میدونی، صد البته که قضاوت میکنی. مثال: من اگه کسی ازم یک کمکی بخواد و ردش کنم، و شما ندونی چرا و قضاوت کنی کار ِ بدی کردی. مثلا ممکنه طرف برای یک نیت شیطانی از من کمک میخواسته. پس نمیدونی و نباید قضاوت کنی. اما اگر طرف میخواسته عمل خیری انجام بده، من هم میتونستم و شرایطش رو داشتم و کمک نکردم؛ خوب خر ِ خدا منو قضاوت کن که چه آدم ِ بدی هستم. پس این جمله ی معروف مامانی که ایرونی جماعت مثه نقل و نبات میگه قضاوت نکنید، حقه ای ییش نیست که از مسئولیت عمل در برن. برعکس من اگر ته و توی ماجرایی رو بدونم، صد البته مردم رو قضاوت میکنم !! پس واسه من دالایی لاما نشو و نگو قضاوت بکنم یا نکنم !! حالا در این یک مورد خاص قر، من قضاوت ِ خاصی نکردم اون دخی های رقاص رو، من خداییش میگم نمیدونم چی تو کله شون میگذره..

  29. سید می‌گوید:

    هرکسی از مرز ایران عبور می کند شروع می کند به انتقاد کردن از نحوه زندگی و سلو ک ایرانیان و اظهار فضل می کند و جو گیر می شود . و وقتی بر می گردد ایران برای ان بنده خدا ها که گرفتار شرایط خفقان و عدم دسترسی به اطلاعات دارند تئو ریسین می شود و شرایط جایی که زندگی می کند را به رخ هم وطنانش می کشد . غافل از اینکه این شرایط مصیبت در ایران جهت ان است که ایرانی همیشه سرش تو لک باشد تا راحت ازشان سواری بگیرند . این شرایط بخاطر چپاول نفت و گازمان است . ان شادی کوتاه را که پدران و مادران اصرار دارند فرزندانشان داشته باشند در ایران . بخاطر ان است که می خواهند این غم بر چهره بچه هایشان نشیند . وشاد باشند و این تسلسل غم یکجا قطع شود . امیدوارم دیگر فهمیده باشید که رای شما قبل از شمارش توی سطل اشغال جای می گیرد و انتخابات یک نمایش قدرت برای بقای دزدان است . دنبال حل مشکل باش نه جواب دادن به من .

    • دانشمند می‌گوید:

      ببین داداش، من نمیدونم خودت هم واقعا این چیزهایی که نوشتی رو باور داری یا نه. اینکه ایرانی باید سرش تو لاکش باشه تا ازش راحت سواری بشه گرفت، شبیه ِ شر و ورهای مقام ِ معظم رهبریه. یا چپاول نفت و گاز به کجای این قضیه ربط داشت؟ زدی به صحرای کربلا داداش ِ من. شادی ِ کوتاهی که پدر مادرت اصرار دارن چپاول اون نفتی که داری هوار میزنی رو درست نمیکنه. یکم عقل و شعور و احساس وجدان بهتر بود پدر مادرها درس میدادن نه قر بابا کرم.
      غم چهره ی مردم ایران با قر پاک نمیشه. یعنی انگار شما زیادی از مرحله پرتی. مردم ایرانی جملگی موجودات بیخیال خود دوستی هستن که غم خاصی ندارن. من ادبیات قلمبه هم حالیم نیس. خودت جدا فکر میکنی یک ملت همیشه شاد اهل بزن برقص غم چهره دارن یا چهره ی غم دارن یا چی؟!!؟
      بعد اینکه زدی به انتخابات و اینها رو هم نفهمیدم به غم مردم ِ ایران چه ربط مشخصی داشت.

      در ضمن: من جواب خواننده رو تا ته میدم داداش ِ من. چون اینجا یک مکالمه داریم میکنیم. البته من یکم بی رو ردا هستم و رک و راست جواب میدم و دونه ی دونه ی کلماتی که پروندی رو مطالعه میکنم ببینم حرف حساب خواننده چی هست. حالا خلاصه اگه حرف حسابت فقط این بود که من چون رفتم خارج از ایران حق ندارم از فرهنگ ایرونی خرده بگیرم، خواستم بگم که من هر جا بودم از این ابراز فضل ها میکردم، و من این وبلاگ و همین سبک و سیاق رو از همون وخت که تو ایرونش بودم داشتم و دارم و اون جریان ِ اینکه بنده خدا ایرانی ها زیر خفقان هستن رو بیست و سه سال تجربه کردم، پس برو یک دلیل دیگه بیار که زرزرهام درست نیست ابوی ِ من.

      • سید می‌گوید:

        اوالا: من داداش شما نیستم . بیشترین ضربه را همین فرهنگ لاتی به ایران زد که مولایشان هم شعبان بی مخ بود . که شما در جوابیه اتان زیاد این فرهنگ را به رخ من می کشید . لباس شخصی های ولایت نیز ذکر ارعابشان است دوما : منظور از علاقه والدین به شاد بودن ان است که حکومت فعلی علاقه دارد تا مردم را غمگین نگاه دارد چون ملتی که غمگین است (نه خشمگین) . ملتی خاموش و سر بزیر است و ظلم پذیر . هر چه بلا سزش بیاید را خاموش می پذیرد . و شاد بودن به هر نحو با توجه به شرایط ایرا ن یک مبارزه است و والدین نمی خواهند این تسلیم و سازش نکبت بار را در فرزندانشان ببینند . ( اب بازی جوانان را در پارک که فرا موش نکردید که همگی دستگیر شدند ) سوما : شاد بودن می تواند همراه با رقصیدن و پای کو بیدن باشد که در مزاح ان را قر دادن می گویند . چهارما : ربط نوشتن بنده در ارتباط با رای بود که کلا در شرایطی که شاه خامنه ای حکومت می کند نمی توان به ان رای امیدی داشت . شما در 15 خط راجب انتخابات نوشته اید و یک خط راجب قر دادن و کاملا این دو را ناجور به هم وصل کرده اید و دباره اگر بخو ا نید می بینید ربطی ندارد . ( یعنی چیزی که شما به ان فکر می کنید دلیلی ندارد در ان لحظه در اتو بوس همه به ان فکر کنند . ) پنجما : وقتی که مردمی ثروتمند ند و غمگین و بی اعتراض به هر ظلمی راحت ثروتشان چپا ول می شود .( چون برای مقاومت شما نیاز به رو حیه دارید و هر کدام مکمل دیگریست ) . ششما : دباره متن اول مرا بخوانید و بعد جواب خودتان را و انجاست که می رسید به این جمله که : دنبال جو ابید نه چاره کار

  30. ناشناس می‌گوید:

    ببین نوشتی «من هیچ وقت نفهمیدم چرا دخی های ایرونی دوست دارن بریزن وسط و رقص های دلبری بکنند برای یک سری زن های چهل پنجاه ساله. آیا امید دارند که بین این بانوان خسته، مادر یک پسر دم بخت نشسته باشه؟». این «آیا امید دارند» سوال رتوریکال هست و در واقع متن داره پیشنهاد می ده که این دخترها دنبال شوهریابی هستند.
    برای ملتی که دائم در حال فضولی و ارزش گذاری در مورد سبک زندگی دیگران هست. و کوچکترین تفاوت سلیقه ای و فرهنگی با برچسب های بیمار، امل و این ها رفع و رجوع می کنه. و دائم دنبال بهانه ای می گرده که احساس برتری نسبت به دیگری بکنه چه خوب که «قضاوت نکن» مثل نقل و نبات مد بشه و شعار داده بشه.

    • دانشمند می‌گوید:

      خب این حدس ِ منه. شما میتونی بیای بقیه ی حدس هاتو اینجا یا توی وبلاگت بنویسی. من اگه بیام اینجا بگم آیا این دخترهای دنبال شوهریابی اند، چه ارزشی گذاشتم؟ چه برتری ای به من داده شد؟ این تویی که تو ذهنت اینها رو ارزش گذاری کردی از قبل و وقتی میخونی بهت برمیخوره. من یک نمودار کشیدم، گفتم هر کی قر داد داره میره توی مختصات ارزش پایین؟
      ببین، اینجا یک وبلاگ شخصیه، من میتونم بیام هوار بزنم که حال نمیکنم با قر، میتونم بپرسم اینهایی که وسط قر میریزن به چه امیدی ان، تو هم میتونی بیای بگی به امید شوهر، به امید نشاط. دیگه نمی تونی بیای بگی من میتونم چی بنویسم، چی ننویسم !! من اگه بیام بنویسم هر کی قر داد آدم فلانیه، ابله هستش، چنین چنان، خوب دارم توهین میکنم به مردم. ولی کجای این پست اینطوری بود؟ عینک قضاوت رو شما زدی !!
      سر آخر، من در زندگیم پانشدم قر نریختم؟ چرا خواهر من، ریختم. تو عروسی نرقصیدم؟ رو میز دنگ نگرفتم. کل این پست در این رابطه بود که چرا ایرونی ها دوست دارن همه جا رو میز ضرب بگیرن، نه اینکه کلا هر کی رقصید بد کاری کرد. حالا دست از سر من برمیداری، یا میخوای بیست بار دیگه بگی چرا من پرسیدم امید اینها از رقص چیه؟ چون باور کن، باید جوابت رو بدم !

      در مورد قضاوت… گفتم که قضاوت نکن اگه یعنی اینکه نپرس، نقد نکن، خیر پیش من قضاوت کردن رو ادامه میدم !!

  31. whatever می‌گوید:

    حالا که بحث در مذمت احوال ایرانیهاست بگم که: عجیبه که جماعتی که حوزه ی مطالعه شون بین وبلاگ و وبسایت نوسان داره، تحلیلگر فرهنگی میشن و از برداشت تخمی تخیلی خودشون از «خارج» بهانه جور میکنن برینن توی سر فرهنگ ایرانی. تا وقتی بحث درک شخصی «دانشمند» از یه خرده فرهنگ بود مشکلی نبود، اما از وقتی در جواب کامنتهای ریقماسی بقیه مشغول «تئوریزاسیون» (!!!) شده فکر میکنم باید وبلاگشو بهکم.

    • دانشمند می‌گوید:

      وقتی کل جوابت اینه که باید وبلاگ کسی که باهاش حال نمیکنی رو هک کنی، خوب دیگه چه انتظاری از اون صادرات مغزت باید داشت؟!؟! برو بهک و دست از سرم بردار !

  32. طاها می‌گوید:

    میگم، میخای فضا عوض شه؟
    .
    .
    .
    پست بعدی رو بنویس!

  33. یکی مثل تو می‌گوید:

    هم متن رو خواندم ٬ هم یه سری کامنت ها… البته همه قرار نیست هم عقیده باشیم که…

  34. رزا می‌گوید:

    خیلی دیره نوشتن درباره ی این مطلب ولی چون تازه وبلاگت رو پیدا کردم و شروع کردم همه ی پستها رو می خونم (فعلن به اینجا رسیدم) خواستم نظرم رو بگم. مواردی که بهشون اشاره کردی به نظر من هم کاملن درست هستند و همیشه برام علامت سوال بوده و هست و فکر کنم خواهد بود. از اینکه مطرحشون کردی کلی خوشحال شدم و کامنت دونی رو هم شخم زدم ولی راستش یک کم تعجب کردم. بعضی ها بی ادبانه کامنت گذاشتن که باید تند جوابشون رو داد. اما بعضی ها خیلی خوب نظرشون رو مطرح کردند هرچند مخالف٬ تعجب کردم که چرا جواب اون یکی ها رو هم تند دادی! البته می دونم می تونستم تعجب نکنم و بهم ربطی نداره و و و ولی با همه ی اینها به عنوان یک خواننده ی جدید که با وبلاگت حال می کنه به خودم اجازه دادم حرفم رو بزنم.

    • دانشمند می‌گوید:

      اعصاب ندارم چون. کلا موجود تلخ ِ بداخلاق تندی هستم متاسفانه ! شرمنده ی همه کسایی که بهشون تندی شده !

  35. امين می‌گوید:

    نوشته‌هاتون معركه‌ست … اينو درباره اونايي كه خوندم گفتم نه فقط اين نوشته خاص … به اين معركه نويسي ادامه بدين

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: