بایگانی ماهانه: اوت 2012

رویای میلیون دلاری

ریک کله اش رو میتراشه. چرا که مویی نمونده برای خود نمایی. ریک هندیه، اما به نسبت یک هندی سفید مفیده. ریک دو تا بچه ی کوچیک داره. یک دو ساله و یه شیش ماهه. وی همیشه از بی خوابی

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

ما بدبختیم، باور نمی فرمایید؟

(یک: صف مرغ) من وقتی بزرگ میشدم، یک مسائلی کوپنی بود. کوپن قند و شکر و روغن وجود داشت و صف برای خرید این اقلام بسته میشد. معروف بود که عزیزی گفته اند خفه شوید که ما به جنگمون برسیم.

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

دختره ی دیلاق سیاه بیست سالگی

هفت هشت ده سال پیش، بچه ی خوش خیالی بودم به نسبت. یکسری گیرهای درونی در حیطه ی خر زدن داشتم، اما شاید در مجموع آسون گیر تر بودم. شاید یک مقدار خریت هم قاطی قضیه بود. مثلا یادمه در

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

روزمره های تابستان با مامان بابام

رانندگی حرصم میده. البته اصولا خیلی چیزها حرصم میده. صبح ها اگر هفت و پنجاه دقیقه از خونه بیرون بزنم، هشت و ربع میتونم جعفر رو تو پارکینگ گل گشاد پشت شرکت پارک کنم. اگر هفت و پنجاه خدای نکرده

نوشته شده در Uncategorized