زندگی در هتل

 برنامه ی هفتگی: صبح دوشنبه شیش پا میشم، هر بار با تلفنچی تاکسی تلفنی ِ تاکسی زرد* دعوا میکنم و الف و بابای الف رو بیدار میکنم. میرم فرودگاه و هواپیمای ملخی میگیرم. هواپیماش اینقدر کوچیکه که چمدون رو خودم باید تا دم هواپیما ببرم بدم آقای متصدیش بندازه تو صندوق عقبش. کل پرواز یک ربع طول میکشه، میام جزیره ای که جنوب شهرمون واقع شده. مستقیم با چمدون میرم سر کار. ساعت شیش، چمدون کشان از محل کارم میام بیرون و به همراهی بقیه ی همکارهامون میریم خونه، که عبارت است از یک هتل ثابت که هر هفته به مدت دو ماه رزرو شده. این برنامه ی به شدت تکراری کل تصور ذهنی من در مورد هیجان انگیز بودن هتل رو به هم ریخت. کل ِ تنوعی که در قضیه داده میشه اینه که ببینیم هر هفته تو چه طبقه ای میوفتیم و زاویه و منظره ی پنجره چطوره. خیلی زود منظره ی قابل روئیت تکراری شد. نقشه ی اتاق ها هم کپی همدیگه هستن. دربون دم در هتل با قیافه های مفلوک مون آشنا شده، ساندویچی سر کوچه ای که کار میکنیم میدونه ظهرها چه ساعتی میایم غذا بگیریم. میدونه رئیس من ساندویچ  روز و آب کرنبری میخواد. میدونه من قهوه خور نیستم و تو قمقمه ام آب ِ جوش میخوام. بعد پنج شنبه میشه و باید برگردیم شهر، با چمدون میرم سر کار. تا چهار و نیم سر کارم. میپرم تو یه تاکسی، تا فرودگاه جزیره. باز پرواز سوک سوکی که تا پانشده میشینه رو میگیرم. جزیره های کوچولو موچولوی زیر پا رو تماشا میکنم. کلبه ها و ویلاهای مردم تو جزیره های نیمه خصوصی رو از بالا نیگاه میکنم. همچین حسرت بار و تو رویا. بعد مهماندار اعلام میکنه که رسیدیم و چرتم رو پاره میکنه. باز تاکسی تا خونه. بعضی از همکارهامون در واقع هر روز میرن و میان. زن ِ حامله شون رو بهونه میکنند و شبها برمیگردن شهر. ما زیردست ها باید بمونیم کل هفته رو.

آفت زندگی: لپتاپ آفت زندگی ِ من بود. کلا به نظرم زندگی همه رو به صورت چندش ناکی تغییر داده. اصل این قضیه که یک دنیای لایتناهی رو میشه آوورد تو تخت و افقی دور دنیا سیر کرد و موزیک گوش داد و فیلم دید و تو فیضبوغ چرخید و خوند و نوشت، باعث شده که زندگیم بعد از ساعت کاری به صورت افقی و از زیر پتو طی بشه. با گردنی که رو به جلو منحنی شده و توی مانیتور ذل زده. در اون چهار پنج ساعت غوطه وری در مانیتور درجه ی خود آگاهی ام به شدت پایین میاد. یه فکرم رسید یک دوربین بذارم گوشه ی اتاق و این پنج شیش ساعت بعد از کار رو فیلم بگیرم و با سرعت چند برابر تماشا کنم بعدا. یحتمل موجود خسته ی خموده ای میبینم که تند تند کلیک میکنه، هرازگاهی تایپ میکنه و مدت زیادی ذل میزنه، بینش میگوزه، کله اش رو میخوارونه، تلفنش رو یه چکی میکنه، و گاهی بالشت ها رو زیر کمر خم شده اش جا به جا میکنه. رقت برانگیزه اون فیلم رو دور ِ تند.

دوپایان: زندگی تو هتل یکنواخته. اولش هیجان داشتم. احساس پیروزمندی میکردم. بال هام دراومده بود بابت موقعیت جدیدم… بعد دیشب یکهو سرم رو از تو لپتاپ در آووردم. موفق شدم از قالب خودم در بیام و یکم از تخت فاصله بگیرم و خودم رو که زیر پتو تو تخت خمیدم رو ببینم. گوشه ی اتاق یک هتل آروم تو گوشه ی یه شهر آروم، داشتم تو فیصبوغ، عن و گه مردم رو لایک میزدم. لپتاپ رو بستم و کتابی که از موراکامی** دارم میخونم رو چنگ زدم. کمرم رو صاف کردم از درد. این قیمتیه ِ که انسان پرداخت میکنه که روی دو پا راه بره: کمر درد. چهارپایان اصولا با کمر درد سر و کاری ندارن. یک چون لپتاپ رو نمیارن تو تخت، دو چون چهار تا پایه دارن که ستون فقرات رو نیگه دارن. من جدا به این موضوع فکر کردم که آیا اوکی هست یک مدتی روی چهار دست و پا اینور اونور بشم، بعد حساب و متر و خط کشی کردم که خیر ممکن نیست، به علت پاهای دراز باید رو زانو برم و بیشتر سخته. به هر حال، اینها مسئله ای نیست، اینها قیمتیه که نیاکان میمون مون مجبور کردن ما رو که بپردازیم و ما هم داریم میسلفیم. آنچه برای من مهمه اینه که اون صحنه ی رقت انگیز خودم زیر پتو رو دیدم و فکر کردم چنگ بزنم به موراکامی مسئله حله.

باری، مسئله فردا که برسم خونه حل میشه تا دوشنبه. بعد دوباره برمیگردم این یکی خونه، هتل ماریوت.

* Yellow Cab

** Wind-up Bird Chronicle

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
16 دیدگاه برای “زندگی در هتل
  1. مسعود می‌گوید:

    فقط تبلت نگيرى يه وقت كه از اينى كه هست هم بدتر ميشى. باز با لپتاپ دو تا چيز ميشه نوشت. تيلت كه فقط براى زل زدن ساخته شده…

  2. مهگل می‌گوید:

    میدونی دوست دارم؟ (:

  3. باش می‌گوید:

    سلام
    چند وقته زدى تو كار خاطرات خسته كننده كارى. دوستانه ميگم: اگر مطلب ندارى ننويس. سنگينتره. به وقت خودت و خواننده هات هم احترام گذاشتى
    ممنون از توجه ت

    • دانشمند می‌گوید:

      تو دانشگاه کنکوردیا ملت میان رو وب چرت و پرت میخونن بعد از نویسنده اش شاکی میشن… عزیز دل نگارنده، من همیشه وقایع خسته کننده زورانه مینوشتم. یک فازی در وبلاگ خونی هست، که دیگه آدم میخواد بالا بیاره نویسنده، شما الان تو اون فازی !

      • باش می‌گوید:

        وقتى كامنتت رو خوندم گفتم خدايا برا چى ميگه كنكورديا؟! يه چند لحظه اى چت بودم كه يادم افتاد وقتى كامنت ميذاشتم برات، كنكورديا بودم، كمپس لويولا! چون دانشجوى كنكورديا نيستم. آفرين بر ذكاوتت و آورين بر آى پى شناسيت! ولى نه تنها نمى خوام روت بالا بيارم بلكه صادقانه به عنوان يه دختر هموطن برات شادى و شادكامى آرزومندم. ولى متاسفانه تم نوشته هات به جاى وقايع روزانه، چس ناله هاى روزانه ست. اين نظر صادقانه من بود.

      • باش می‌گوید:

        البته همين الان هم كه كامنت مي ذارم دقيقا همونجام.

  4. mitra می‌گوید:

    why don’t you go out after work?!
    a little hard to find a place , but really worth it!

  5. ahmadrezabanitaba می‌گوید:

    با سلام به ما هم اگه دوست دارید سر بزنید

    http://birooni.wordpress.com/

  6. hiddenzan می‌گوید:

    اولا که همچنان خیلی خوب می نویسی.
    بعدشم اینکه باز خوبه تو میری اون جزیره ی خوشگل. من که هر از چند گاهی مجبورم برم «ساسکاتون» شهر مرده ی سرد! اونم نه تو هتل تو مسافرخونه! پولم بهم نمی دن ضمنا! دیگه حالا ببین وضع کی خرابتره!
    راستی «زل» درسته.

  7. ناشناس می‌گوید:

    گردنت درد نمیگیره دانشمند جان ؟آخه مجبوری کله رو هی بکشی بالا که ببینی
    من از گردن درد ناشی از وب گردی رو کاناپه به ستوه اومدم. ورزش نمیتونی بکنی؟ از این برنامه های ورزشی نرمشی بگیر روزی ده دقیقه یه ربع نرمش کن. من پیاده روی میکنم چند وقتیه بهتر شدم

  8. نازنین می‌گوید:

    داشتم تو فیصبوغ، عن و گه مردم رو لایک میزدم…..این شرح حال همه ماست.خیلی قشنگ گفتی..الانی که اینو برات می نویسم تو دفترمحل کارم روبروی درست در ارتفاع درختای خیابون شریعتی نشستم و عوض نگاه کردن به بارون پشت پنجره دارم عن و گهای مردمو لایک می کنم!..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: