پشکل پول رایج مملکت من است

مامان بابام اومده بودن اول تابستون که من رو ببینن، بالاخره چند روز پیش بعد از شیش ماه مسافرت به اقصا نقاط جهان، برگشتن به وطن ازلامی. مادرم پای تلفن میگفت قیمت ها در این شیش ماه اخیر دقیقا دوبرابر شده اند. دلار سه برابر و قیمت بلیط هواپیما دوبرابر. البته اینها رو با آرامش توضیح میداد، عادت پیدا کرده اند به این رویه. اصولا مملکت ما طوری است که مردم به همه چیزش عادت میکنند و هر چی که شما نام ببری میتواند عادی شود. مثلا اعتصاب غذای وکیل دادگستری مثل روز روشن است که بدیهی است در گوشه ی اوین. یک طوری شده انگار همیشه اعتصاب غذا بوده و این بیست و شیش روز اخیر سی و چند ساله که بوده و هست.

پدر من هنوز صحبت دلار هفت تومنی رو میکنه. یک طوری که میخوام پاشم خودم رو از پنجره پرت کنم پایین، اینقدر که از شنیدن عنوان دلار هفت تومنی خسته شدم. دلار هفت تومنی، درسته که سی و پنج سال ِ پیش دقیقا رواج داشته، اما مبحث اش مثل صحبت از شکوه دربار هخامنشی و افتخار به نژاد آریایی میماند. چیزهای بی ربطی که پشکل بالایش به شما نمیدهند.

مامان بابام اینجا رفتن سفارت آمریکا. خیلی اصرار و انکار داشتن که این آمریکا که میگند رو ببینند. در واقع پدرم بیست و اندی سال ِ پیش برای یک امر پزشکی رفته بود نیویورک و چند صباحی هم مونده بود. طبق همون سفر و دیده ها و خاطراتش، میل غریبی داشت به اینکه یکبار دیگه دیدار از شیطان بزرگ رو تازه کنه. من سعی کردم واسه شون توضیح بدم که سفارت آمریکا جای باحالی نیست. تو رفتن از درش بازرسی بدنی و از زیر اشعه رد شدن میخواد. انگشت نگاری ات میکنند، به صورتی که انگار از یکی از این فیلم های تخیلی خودشون بیرون جستی و تروریست عجیبی از کشور بربری هستی و این چندین سال عمرت رو تحت یک هویت دیگه مشغول رد گم کردن بودی، و امروز نوبت شهادتت شده. ولیکن این روضه ها در عزم جزم مامان بابام خللی ایجاد نکرد. فلذا وقت گرفتیم، و رفتیم سفارت. یعنی من هم وقت تهیه کردم و همراهی شون کردم که قضیه رو برای مامور سفارت توضیح بدم که عملیات شهادت طلبانه از جانب پدر من بسیار بعید است. مامور سفارت مادبانه گفت پیشینه ی اولیای شما برای ما مشخص نیست و چند ماه فس دادن تا به حرف من برسند که ما اصولا به صورت یک ملت تمبل، دست از شهیدپروری برداشتیم. یکی از هزاران ِ ما از زور اینکه بچه هایش را نمیذارند ببینه، دست به اعتصاب غذا میزنه.

راه میرم حرص میخورم. نسرین ستوده در اوین از گرسنگی هم بمیرد، کک، کسی را نمیگزد در سران خلافت. جون آدم پشکل در اون مملکت ارزش ندارد. این یک حقیقت است. پول رایج مملکت ما اصولا پشکل است.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “پشکل پول رایج مملکت من است
  1. مهگل می‌گوید:

    حالا ویزا دادن بهشون؟

  2. np می‌گوید:

    keshvare barbari 🙂 loved that one.

  3. دیگه واقعا خسته شدم از اینکه هم منفعل باشم هم نباشم…

  4. zanax می‌گوید:

    این نیز مانند تمام چیزهایی که نه می توانیم تحمل کنیم و نه کاری از دستمان بر می اید…
    نه؟

  5. big fan می‌گوید:

    In zendegi hoteli be khanandehaat kheili misazeh. Posting more frequently these days . bf

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: