اندر دزدی های حادثه

همیشه یک شایعاتی بود در این زمینه که دزدی زیاد شده. یا شایعه ی ازدیاد ِ بچه دزدی بود، یا ریخته بودن خونه ی خانواده ی بسیار مایه داری و دست و پاشون رو بسته بودن و طلاهای خانوم رو برده بودن، یا ریخته بودن تو طلا فروشی و رابین هود بازی در آوورده بودن. اصولا یک دوره ای از تاریخ دزدها صرفا دنبال طلاهای تو گاو صندوق خانوم و طلاهای گوش و گردن بچه ها بودن. بعد عصر ضبط دزدی ظهور کرد و مد شدن ملت ضبط رو با خودشون وا کرده میاوودن میذاشتن رو میز صابخونه تو مهمونی. هر نیم ساعت یک بار هم صدای دزدگیر ِ ماشین یکی از مدعووین به پا میخواست.

خانواده ی ما همیشه از این موج ِ دزدی های مد شده به امان مونده بود. اصولا چیز ِ خاصی نداشتیم که بیان دست و پامون رو واسه اش ببندن. من هم به زیورآلات بدلی بیشتر علاقه نشون دادم در زندگی، و هیلمن زرد مادرم هم از دور داد میزد ضبط قابلی برای بلند کردن ندارد. گالانت قدیمی بابام هم در یک تصادف جانسوز ریق رحمت رو سر کشید. بعد مدت ها دست دست کردیم تا هیلمن رو رد کردیم و یک پراید یخچالی هاچبک خریدیم. پراید سفید ما گم شد در خیل پرایدهای یخچالی ِ تهران. راحت درش وا میشد و ضبط اش اصولا برای دزدیده شدن ملس بود فلذا ما هم عادت پیدا کردیم ضبط رو وا کنیم ببریم بیاریم و دزدگیر مبسوطی هم روی پرایده گذاشتیم و همه چیز خوب پیش رفت.

کلا دزدی هایی که از ما به صورت یک خانواده شد همگی احمقانه بودن. من یه گوشی ِ گوشت کوپ ِ سونی اریکسون داشتم که به خاطر دارم از جزیره ی زیبای کیش و در یک اقدام لحظه ای خریدم. گوشی در اون زمانی که خریدمش هم منسوخ شده محسوب میشد و چند سال بعد که در شهر لیسبون یک الجزایری از توی زیپ کوله پشتیم زدش، واقعا شاهکار کرد که یک تکنولوژی ِ منسوخ شده رو از زندگی ِ من کم کرد. هر چند من بسیار ترسیدم. یعنی تو اتوبوس توی کیپ جمعیت بودم و احساس کردم جنابی از پشت دستش توی کوله پشتی ِ منه و تا برگشتم به خودم بجنبم بگم عمو دستت رو بیار بیرون اتوبوس واستاد و وی پرید از در بیرون. بنده هم پریدم با رفیقم آلمانیم بیرون ولی نمیدونیم کجا غیب شد. من با روحیه ی ژاپنی ام پاشدم رفتم ایستگاه ِ پلیس و مشخصات دزد رو دادم و راپورت پر کردم. لازم به ذکر نیست که گوشی هرگز پیدا نشد و پلیس پرتقال واقعا در زمینه ی دزدگیری بی لیاقت ظاهر شد.

باری، چند سال پیش سقف (یا کفِ) پارکینگ ِ ساختمون مون داشت ریزش میکرد و تعدادی عمله بنا چند روزی در پارکینگ میپلکیدن. بعد هم خدافظی کردن و تشیف برد. صبح روز بعد من و مادرم پرایدمون رو در وضعیت بسیار مبتذل و لختی در پارکینگ پیدا کردیم. کاپوت پراید رو باز کرده بودن برده بودن. پراید مامان به طرز مسخره ای لخت شده بود و ما مونده بودیم بخندیم یا عصبانی باشیم. تا سالها مهمانی به مهمانی داستان دزدیده شدن کاپوت پراید رو تعریف میکردیم که طفلی اون بناها چی فکر کرده بودن راجع به کاپوت.. آیا تعریفها از کاپوت شنیده بودن و داستان های سکسی مرتبط با کاپوت رو شنیده بودن و میخواستن بدونن این کاپوت که میگن چیه و چه کاربردی داره؟ شب که کاپوت رو بردن خونه باهاش چه کردن و چطوری ارضاء شدن؟

الا ای الحال، ما که نفهمیدیم کاپوت ِ پراید ما برای تشابه اسمی با کاندوم لخت شد یا یک بازار سیاه ِ کاپوت پراید اون بیرون وجود داشت.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , ,
نوشته شده در Uncategorized
4 دیدگاه برای “اندر دزدی های حادثه
  1. حالا اندر همین دزدی ها! منم یاد یه چیزی افتادم.
    یه بار تو مسافرت جیب بابامو زدن، اولش بابا گفت ای بابا 20 تومنمو زدن، بعد که واسه عموم تعریف میکرد گفت 50 تومن! خلاصه من دقت کردم بعد از اون هر روز این پوله دوبرابر می شد با هر تعریف بابام :)))
    ای بابا آدم یهو یاد چه چیزایی میفته! هیییی

  2. همکار و بچه‌محل سابق دزدها می‌گوید:

    سلام. یادم میاد اون زمان که تو ایران بودم به خاطر خرج کمر شکن خانواده و تحصیل برادرم و خواهرم مجبور بودم در کنار تحصیل تو کار نصب سیستم صوتی ماشین هم باشم. بعد‌ها به مدد بچه محلهای با استعداد و نخبه‌ای که داشتیم ما هم توسط یه کانالهای به باند ضبط بلند کنها وصل شدیم، با اینکه تو عمرم لگد در کارتون خالی‌ نزده بودم و با دیدن ماشین گشت راهنمای و رانندگی اعتراف میدادم ولی‌ در کلّ بدم نمیومد. پولش که بد نبود و ما هم تو نوجوانی کلی‌ به خودمون افتخار میکردیم که بابا ما هم اره، از طرفی‌ امیدهام بعد از ده یازده سال میرفت که رنگ واقعیت به خودش بگیره، امید به اینکه این لقب رشتی رو از رو من بردارن. یه روز تو خونه بودم که بابام اومد و با ناراحتی‌ گفت که ضبط ماشین رو دزدیدن. ماشین که چه عرض کنم یه پیکان با سنّ تخت جمشید. مثل این لوکوموتیو‌های قدیمی‌، داداش کوچیکم خدمه آماده سازیش قبل حرکت بود یعنی‌ ساعت پنج صبح بابام این بچه رو بلند میکرد اونم میرفت اول چک میکرد ببینه ماشینی هست یا نه بد میرفت سراغ اینکه وسایل ماشین هست یا نه، مخصوصا این کاپوتش ! بدم که طی‌ چهارده مرحله تخصصی موفق میشد ماشین رو با کمک همسایه‌ها و عابرین عبوری و توکّل به قدرت لایزال الهی تو فاصله سه‌ کیلومتری از خونه، حدود‌های ساعت هشت صبح روشن کنه. با اعلام خبر دزدیده شدن ضبط توسط پدر جّو سنگینی‌ خونه رو فرا گرفت. از همه بیشتر دلم برای بابام سوخت که دیگه با نداشتن ضبط مجبور بود اراجیف مسافرین محترم از تمامی‌ اقشار جامعه رو به گوش جان بسپاره در حین مسافرکشی و بعد دلم برای خدمه آماده سازی سوخت که تنها کورسوی امیدش برای بیدار شدن ساعت پنج صبح که همون گوش دادن به چنتا آهنگ تو ماشین بود خاموش شده بود. با خودم گفتم اینم از چوب خدا، تو ضبط دزدیده شده مردم رو می‌خری. در حال اثبات وجود خدا با کمک مساله سرقت ضبط پدر بودم که زنگ خونه رو زدن، یکی‌ از دوستان دزد بود، سریع رفتم پایین و در حالی‌ که اون روی موتور روشن نشسته بود از تو کاپشنش یه ضبط که نایلون پیچ شده بود در اورد و گفت: اینو تازه کندیم، آبش کن که مایع لازمم. یک لحظه فکر کردم که صاحب این ضبط هم یکی‌ هست مثل پدر من، بهش گفتم من دیگه ضبط نمی‌خرم اونم گفت رشتی اینو بفروش دیگه نمیدم بهت بعد گاز موتورو گرفت و رفت. منم بخاطر همسایه‌های فضولی که داشتیم سریع برگشتم تو خونه. نایلون رو که باز کردم دیدم ضبط خودمونه! کلا متحول شدم. فرداش پول ضبطو به دزد زحمت کش دادم البته با تخفیف و با یکم روغن کاری و تمیز کردن، ضبطو نصبش کردم رو ماشین و به بابام گفتم یدونه مثل همون ضبط رو برات خریدم تازه این نو تر هم هست. ضبط خودمون آخرین ضبط دزدی بود که خریدم. مادرم هنوز هرجا می‌شینه میگه که پسرم اینقدر باباش رو دوست داشت وقتی‌ ضبطشو دزدیدن ظرف یه روز مثل همون ضبطو براش خرید. راستی‌ خدمه آماده سازی دیگه چیزی نمونده که مهندس بشه.

  3. n می‌گوید:

    ماهم یه دفعه دزد در طرف راننده پراید سفیدمونو خیلی تمیز باز کرده بود و برده بود….هنوز معروفه این داستان….

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: