دمبه های ریقونه ی سابق

من همیشه ریقونه بودم. روی ریقونگی سبزه بودن و زردنبویی سوار میشد، کلا پسرخاله ی مریضم صدام میزد مردنی. حتی پدربزرگ بسیار مهربانم هم گاهی میگفت این بچه چرا اینقدر مردنیه. من از این عبارات مردنی و ریقونه اصلا خوشم نمیومد. یعنی در کله ی من رفته بود که گوشت زیر پوست یک فضیلت است. بچه ی سفید مفید تپل مپل دوست داشتنی است و من از آن فضائل خدادادی بی بهره بودم همیشه. معلم کلاس اولم یکبار جلوی مادرم رو گرفته بود و پرسیده بود این بچه چرا اینقدر لاغره، استخون هاش معلومن. مادرم هم تته پته کنان گفته بود که از وقتی آمده مدرسه اینطور شده و پیچونده بوده. البته که نه. من از وقتی خودم رو شناختم به اصطلاح دوستان، «مردنی» بودم.

این مسئله ی مردنی بود خیلی عوض نشد. شاید یک تابستانی بود پنجم دبستان رو تموم کرده بودم که تابستون شنا گذاشتنم و بعد از شنا با اشتها ساندویچ های کتلت مادرم رو پایین میدادم. پدربزرگم تمام تابستان آمریکا بود و وقتی برگشت و منو دید گفت باریکلا، یک آبی زیر پوست این بچه رفت بالاخره. لپ من رو هم کشید و گفت آبگوشتی شدی ! من قند در دلم آب شد. ولیکن بعد باز در مدرسه لپ ها آب شد و به فاز «مردنی» برگشتم. بعد هم در دوران کنکور همه گنده میشند، من از ترس و استرس و خل وضعی بیشتر «مردنی» شدم. بعد هم دانشگاه، سلف پلی تکنیک که غذا لابد کافور فراوان داشت و گوشت گربه سرو میکردن و روغن روی پلو به سبزی میزد و بین لپه ی قیمه سنگ پیدا میشد و یک لایه چربی عجیبی که شبیه روغن ماشین بود روی خورشت خیمه میزد و شاید سه بار سلف غذا خوردم که دمم رو گذاشتم روی کولم و به ساندویچ های اولیه و کالباس مادرم پناه بردم. ساندویچ ها هم یکی در میون فراموش میشد یا خراب میشد تو گرما و خلاصه نمیدونم اون چهار سال به چی زنده بودم. سالی یکبار هم ماه مبارک مارا میفرمود و خب ذخیره ی چربی ها را آب میکردیم به لطف پروردگار. بعد هم از خونه ی پدر مادرمون در آمدیم و، وضعیت غذایی کلا وخیم شد و به تخم مرغ و نون و ماست زنده بودیم در سالهای تحصیل دکتری. به خصوص اگر الف نبود اون ورا که آشپزی خبری نبود و یک بسته نودل دکتر نودل رو با پودرش میجوشوندم و دو سه تا تیکه بروکلی هم درش میریختم و دیگه اگه خیلی شاهانه بود مراسم قارچ هم توش قل میدادم. بعد خب سرمای تورنتو و کبک هم منفی یک عدد دو رقمی مناسبی بود و هر چی چربی داشتیم زمستون به زمستون آب میشد برای غلبه بر سرما و سوز. همه ی اینها هم اصلا خوب بود، چون هر چه قدر در کودکی دلم میخواست چاق و سفید باشم، در جوانی فهمیدم «مردنی» بودن برای دختر فضیلت مدل بودن رو به همراه میاورد و اصلا مردنی خواستنی است و من لابد در مقایسه با بقیه جامعه ی اناث برگ برنده ی ریقونگی رو در دست دارم. سفیدی هم خار چشم هر کی که نژاد وایت دوست داره، من سبزه ام. خلاص.

خلاصه این از سابقه ی تاریخی. . . دیروز مثل یک زن زندگی در حالی که دوست پسرم لنگهایش روی هم بود و فوتبال میدید، جارو میزدم که ترازوی گوشه ی اتاق چشمکی بهم زد. ترازویی که به من میگه، آره عزیزم، تو ترکه ای و باریکی. آوورین، آوورین. برای اینکه مثلا کار موازی انجام داده باشم، رفتم رو ترازو و منتظر شدم که مانیتور دیجیتالش عدد کوچیک همیشگی رو نشونم بده. نشون بده من مدلم، ترکه ایم، «مردنی ام» و من با غرور و پیروزی ادامه ی جاروم رو بدم. عدد وزنم ظاهر شد. سنگین وزن ترین رکورد زندگی ام روی مانیتورش هویدا شد. جارو رو پرت کردم حتما اشتباه شده. اما نه رونهای گنده ام و شکم دو طبقه ام در یک عدد دیجیتال متجلی شده بودن. بعله من بالاخره «مردنی» نیستم دیگه. من گنده و نا موزون شدم. به این دمبه های زیر پوست رانها و دور شکمم میگویند Cellulite . من لایه لایه چربی  و رمبه ام. به گفته ی اینترنت، اینها چربی هاییه که بدنم سر خود آنجا تلنبار میکنه برای محافظت از بچه ای که هنوز به دنیا نیامده. بدنم بدون اجازه ی من داره برای بچه (های) من ذخیره چربی درست میکنه. بدن احمقم در جریان زمان بندی های مغز من نیست. داره هوار میزنه الان وقت بچه ات شده. من جلو آینه چربی های دور نافم رو در دست میگیرم، به پاهای گنده ام ذل میزنم و نمیدونم این شوخی ِ طبیعته یا من واقعا در جهان اول و مشکلاتش حل شده ام.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
11 دیدگاه برای “دمبه های ریقونه ی سابق
  1. pd می‌گوید:

    حالا مختص به زن ها هم نیست ها. دایی من مثل تو مردنی بود، ولی الان که تازه به چهل سالگی رسیده شکم آورده.

    منم کلاّ با 1.75 قد و 66 کیلو همیشه رو فرم بودم. زیاد هم می خوردم، ولی به خاطر متابولیسم بدنم هیچ وقت چاق نشدم. ولی می ترسم، می ترسم کم کم منم چاق بشم. مثل دایی.

  2. ناشناس می‌گوید:

    Watch out to not fall in this trap, or you will have a miserable life like her

  3. صاب مرده می‌گوید:

    نه دانشمند جان،همونطور که گفتي اين عاديه، وقت بچه دار شدنه!
    خيلي دوست داشتم اين نوشته رو، به خصوص که منم در زمان بچگي خيلي مردني بودم و خوب درکت مي کنم.

  4. گردآفرید می‌گوید:

    شما ساندویچ اولیه می خوردی یا اولویه یا اول اولویه، یا اینکه اولویه یک اولیه است و یا اینکه …

  5. فیل خاکستری می‌گوید:

    من از پارسال دوازده کیلو کم کردم.میخام چاق بشم.چاق بودن خوبه خوب..خیلی هم خوب..

  6. Reza .B می‌گوید:

    در این مورد اطلاعاتی ندارم ولی همینم که شما فرمودی برام جالب بود. بعدش کمی فکر کردم اون دختر 9 ساله‌ای که بچه میزاد. بچه هم مث شیر نر با کله میاد تو دنیا سالم و قبراق چی؟ مگر حرف شما اینجا باشه که یعنی شما حامله شدی و روزهای اوله!!. خلاصه به اینترنت بعضی وقتا هم شک کنی بد نیس.

    • drprincess می‌گوید:

      بچه سالم میاد یا نمیادش رو البته خیلی باید متخصص بود که فهمید. ولی بلایی که سر مادر بیگناه 9 ساله میاد رو ملت کلاً در نظر نمیگیرن.

  7. به جمع توپول ها خوش اومدي

  8. saba می‌گوید:

    تا جائی‌ که من میدونم این چربی‌‌ها بیشتر بر اثر قرص‌های ضدّ برداری ایجاد میشن. برای مبارزه باهاشون هم باید آب و سبزی و میوه زیاد خورد و فعالیت بدنی رو هم بیشتر کرد. من تا حالا نشنیده بودم که با بالا رفتن سنّ و به دلیل آماده بودن بدن برای بچه در شدن این کثافت‌ها تو بدنمون ایجاد میشن!

  9. maryam می‌گوید:

    سلام دانشمند جان
    میشه لطفا ایمبلتو داشته باشم؟ یه سوال مهم دارم اگه لطفا زود جواب بدی خیلی خیلی ممنون میشم. چندین ساله که که وبلاتو میخونم ولی کامنت نذاشتم هیچوقت. شرمنده که حاالا که خودم کار دارم ظهور کردم. منم ونکوور هستم و بااداره مهاجرت برای اسپانسر کردن مامان بابام به مشکل برخوردم. امروز یاد پستی که سپتامبر نوشتی افتادم. اگه لطفا ایمیل یا شماره تلفنتو بدی تا باهات مشورت کنم خیلی ممنون میشم. فقط وقت من خیلی محدوده..منتظر جوابت هستم دکتر جان 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: