بایگانی ماهانه: آوریل 2013

رنگ میزنیم.

آقا دوست دارد کارهای تکنیکی مهندسی بکند. بتونه زدن دیوار و پر کردن سوراخ میخ و پیچ را به یک آبجوی تگری در ساحلی پر از دختران بیکنی پوش ترجیه میدهد. یک بابایی بهمان گفت خونه تون رنگ میخواهد و

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

رسالت اشیای به جا مانده

باز در حال جعبه کردن زندگی هستیم. اثاث کشی خود به خود اسباب دور ریختن خرت و پرت هاییه که در طی ایام زندگی را سنگین میکنه. از بابت تنبلی و سبکی ترجیح مان اینست که آت آشغال های دست

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

دیوار کوتاه

زندگی دانشجویی خیلی خفت بار بود. یعنی اینکه تو آلونک زنده بودیم و برای همه چیز گدابازی میشد. مثلا توی منوی رستوران، فقط عددها رو بالا پایین میکردم نه چیزی که میخوام بخورم، یا تو منفی چهل درجه هم پیاده

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

در باب دو میدانی

باید در فعالیت های اجتماعی که کمپانی میذاره شرکت کنی. یعنی اگه بری سر کار، سرت به کار خودت باشه، بی سر صدا ساعت که پنج شد دفتر دستکت رو جمع کنی بری خونه، ماکارونی جوش بدی، با سوس گوجه

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

مخلص شما

اینطوری بود کلاس اول دبستان، من به بچه های صف بغل که کلاس دوم بودن غبطه میخوردم. فکر میکردم خیلی بزرگند و یه خبریه که من ازش بی خبرم. بعد چند سال احساس بزرگی میکردم و بچه ای که دو

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

قبول قضیه

تازگی ها موهامو دوباره زدم. چیدم رفت. دختره آرایشگاه دو سه بار پرسید مطمئنی؟ من خندیدم که خیالش راحت بشه و البته اون شاید فکر کرد من شیرین عقلم. نمیدونم چرا مو اینقدر با ارزش فرض شده. چرا زدنش جرئت

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

وثوقی و گلشیفته (و سوسن) در یک رویای خصوصی

باید مادر زن دائی زن یکی از دوستان برادرم فوت میشد و مجلس ختم اش صاف میوفتاد روی زمان تئاتر یک رویای خصوصی که ما بلیط های یکی از خانواده های عزادار رو بیست و چهار ساعت قبل از تئاتر

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized