مخلص شما

اینطوری بود کلاس اول دبستان، من به بچه های صف بغل که کلاس دوم بودن غبطه میخوردم. فکر میکردم خیلی بزرگند و یه خبریه که من ازش بی خبرم. بعد چند سال احساس بزرگی میکردم و بچه ای که دو سال از من کوچیکتر بود رو جزو شیرخواران میشمردم. همین رویه بود، به عنوان یک ورودی هشتاد، هفتاد ونهی ها شمع مجلس بودن، ولیکن هشتاد و دویی ها غیر قابل معاشرت و جواب سلام هشتاد و سه ای رو نمیدادم و هشتاد و چهاری ها هم که اصولا نامرئی بودن در مقیاس من. حالا سن زیاد شد و از اون احساس بزرگی ِ مادرگونه افتادم، الان همه ی دوستای نزدیکم با یکی دو تا استثنا از همون جمع منافقین هشتاد و چهاری ها یا متولدین شصت و پنج به بعد هستن.

حالا یک هشتاد و چهاری نازنین رو چند وقت پیش دیدم داشت میگفت چند سال پیشها، یکروز از در سایت دپارتمان مهندسی کامپیوتر رفته تو، یه عده دور یکی از کامپیوترها جمع شدن، کله شون تو مانیتوره و مجلس بحث و بررسیه، رفته جلو پرس و جو کرده، هشتاد و شیشی ها ابراز کردن، الف رفته کانادا ! گویا تا سالها بعد از اینکه من فارغ التحصیل شدم و رفتم وقایع روزانه ام تو یاهو سی و صد شصت دنبال میشد قدم به قدم. ولی لابد اون جمعیت خواننده ی توی سایت رو در جابه جایی به بلاگفا و وردپرس و فیلتر و این قضایا از دست دادم. لحن و مدل احساساتی دراماتیزه و سوزناکم هم تغییر کرد و به نوعی لات شدم و ادبیات تازه وارد نابالغ و قلمبه ام که لابد خواننده ی خودش رو داشت از دست رفت، و سوهان روح شدم و یک ریزش هم اونجا داشتم حتما.

این پست خطاب به اون نادر خواننده ی سایته که شاید هنوز مونده و اون روز در اون سایت دپارتمان ماجرای آمدن الف به کانادا رو دنبال میکرده. خواستم بگم  امیر آمد. حالش هم خوبه. خوبیم و گلایه ای نیست. من مخلص شمام.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
8 دیدگاه برای “مخلص شما
  1. صاب مرده می‌گوید:

    به ورودي هشتاد ميگي سن بالا؟! پس من يه پام لب گور ديگه.

  2. منم كه اساساً از برزخ ارتباط برقرار نيكنم

  3. Fokomul می‌گوید:

    با اين حساب منم يه مدته مُردم خودم خبر ندارم

  4. پیمان می‌گوید:

    والا من از ابتدا بالاسری‌ها رو هم جوجه حساب می‌کردم. بس که شر بودم. بالا٬ قدیمی و … سرم نمی‌شد.

  5. مونا می‌گوید:

    فوبیای پیری مرگ و اینها گرفتی ها!بگیر قشنگ زندگیت رو بکن و نگاه کن ببین کجا با خودت رو راس نیستی که فکرت اینطوری داره جفتک میندازه….دهه!

  6. ناشناس می‌گوید:

    من اون روز تو سایت نبودم ولی از همون 360 میخونمت و یادمه که من و چندتا از دوستا که پیگیر وبلاگت بودیم و همگی فنچ بودیم با مقیاس شما کلی حال کردیم که عشق راه دورتون نتیجه داد، خلاصه هنوزم دور هم که بشیم یادت میکنیم به عنوان یکی از سال بالایی های باحال.

  7. سیا می‌گوید:

    من ۸۷ ایم و از همون بچه های سایتم و واقعا ناراحتم که چرا نمیشناسمت

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: