رنگ میزنیم.

آقا دوست دارد کارهای تکنیکی مهندسی بکند. بتونه زدن دیوار و پر کردن سوراخ میخ و پیچ را به یک آبجوی تگری در ساحلی پر از دختران بیکنی پوش ترجیه میدهد. یک بابایی بهمان گفت خونه تون رنگ میخواهد و حتی برای مان رنگار پیدا کرد برد نشون داد و قیمت برایمان گرفت دیوارها بدون سقف از قراری هفتصد دلار به علاوه ی مالیات. الف گفت غلط زیادی، چهار تا دونه دیواره، خودم رنگ میزنم. فلذا هل هل، رفتیم مغازه تایر کانادایی، که رنگ و قلمو و چسب و رل تهیه کنیم، یک ربع به ده شب، در حالی که یک ربع دیگه مغازه رو میبستند. یارو پسره که واسه قسمت رنگ کار میکرد رو گیر آووردیم، گفتیم برادر، ما در این زمینه ی رنگ زدن بکارت خود را از دست ندادیم. بیا و راهنمایی کن. برادر هم در عرض پنج دقیقه یک توضیحات جنجالی داد که هیچ مشکلی نیست. گوشه ی سقف و قرنیزها را چسب بزنید. گوشه ها رو با قلمو بزنید، بقیه رو هم رل بکشید. رل هم به شکل دبلیو برید، بعد توی دبلیو رو پر کنید. ما هم با دهان باز گوش دادیم و سر تکان دادیم. بعد بلندگوی مغازه گفت مشتریان گرام، بفرمایید تشریف ببرید. ما یخه پسره رو گرفتیم یالله رنگ رو هم انتخاب کن برامون. اینجا نود و چهار تا سفید فقط هست. کدوم؟ پسره هم یکم کله اش رو خاروند و یک توضیحاتی راجع به رنگ های مکمل و متمم و نور داد که من نفهمیدم ولی با این حال یک سفیدی رو از میون اون نود تا سفید با اعتماد به نفس انتخاب کردم.

آقا به کار یدی علاقه دارد. دوست دارد بسازد و رنگ بزند و گه بزند و بعد پاکش کند. من هم اعتراضی ندارم. تستسترونش را باید نشان بدهد. من هم خوب برام جالب بود. در فیلمها دیده بودم ملت خودشان خانه شان را رنگ میزنند. لباس کار میپوشند، خیلی سکسی و شیک مثل یک زوج خوشبخت در حالی که موزیک خوب پخش میشود، از نردبان بالا میروند، بعد از هر قلمویی که در سطل میزنند، یک ماچی میدهند. دختر داستان با لباس و صورت رنگی بی اندازه سکسی و شیک شده است، خانه شان فوق العاده خوشرنگ میشود و همه آخرش خوشبخت میشوند در خانه ای که خودشان رنگ زدن. با این کلیشه ها زدن چسب ها را شروع کردم. ولیکن همین چسب زدن کل یک بعد از ظهر طول کشید. بعد هم که به رنگ زدن افتادیم، خیلی کار طاقت فرسایی از آب در آمد و بنده در لباس کار اصلا هم دلربا نشده بودم، یکی دو بار خودم رو در آیینه دیدم، همچین زرد و بدریخت و کثیف جلوه کردم که خودم روم رو کردم اونور، شکر کردم دوربین فیلمبرداری در کار نیست.

بعد هم یک جایی پنیک زدم که ما داریم به دیوار گه میزنیم. مرد بیا پایین از دیوار.. چرا راه راه شده اون ستون؟ یک لحظاتی پنیک زدم که این دیوار هرگز رنگش کامل نخواهد شد. نشستم زمین، گفت الف نکبت، این چه کاری بود مرد؟ میدادی هفتصد تا یارو رنگ میزد. این چه گویی بود خوردیم. یکم جیغ زدم سرش که آخه مگه من و تو رنگ کاریم. وی دندون روی جیگر گذاشت تا آن لحظات گذشتند. یک لحظاتی قلمو دوید رفت تو چوب کابینت ها و گندش بالا آمد بدو حالا پاک کن تا خشک نشده. در آخر هم یکی از صندلی های ناهارخوری که جای نردبان استفاده میکردیم به لقاءالله پیوست اینقدر که دست رنگی ام را بهش مالاندم…

بعد شب دوم که رنگ ها خشک شد و چسب ها را کندیم با زیبا ترین دیوار سفید دنیا رو به رو شدم. به قیمت پوست پوست شدن همه ی انگشت های دو تا دستم. کم مانده بود دیوار را با آن دست های گهی بغل کنم بفشارم. ولی الف را گرفتم فشار دادم. بعد هم ولش کردم به امان خدا آمدم برای کار تورنتو که یک هفته تمدد اعصاب کند تا من نیستم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
16 دیدگاه برای “رنگ میزنیم.
  1. ریحان می‌گوید:

    خیلی هم خوب.
    منم عاشق اینجور کارام!
    خونه ای که اومدیم قرنیزهاش خیلی کثیف بود و پر لک و بعضیی جاها هم رنگش رفته بود.
    رفتم رنگ خریدم و آوردم و نشستم و همش رو رنگ کردم.
    لایک نیو!
    زرت آدم قمصور میشه ولی نتیجه رو که میبینه خستگی از تنش در میره!
    رنگ دیوار دستشوئی هم زرد ادراری یه! باید در یه فرصت دیگه اونم عوض کنم تا راه به راه بالا نیاوردم!

  2. صاب مرده می‌گوید:

    بايد لباس صورتي ميپوشيدي، نه زرد!

  3. Fokomul می‌گوید:

    خیلی هیجان انگیزه رنگ کردن! تازه من کاغذ دیواری و کف پوش هم چسبوندم و کابینت هم سرهم کردم و نصب کردم! خدا خیر بده به این دی.آی.وای که همه چیو آسون کرده..

  4. SIAVASH می‌گوید:

    تقریبا 3 روز طول کشید تا همه ی آرشیو رو از اول تا اینجا خوندم، توی نوشته ها دنبال خودم میگشتم که دیدم خیلی به آقای الف شبیه هستم احساس همزاتپنداری دارم باهاش، بخاطر اینکه منطقیه، طرف مقابل رو درک میکنه، به زندگیش متعهده!، اهل رقصیدن و جنگولک بازی وسط مهمونی نیست و اصلا بلد نیست و کلا آدم آرومیه. خیلی ازش خوشم اومد مثل خودمه!

  5. مریم می‌گوید:

    دانشمند، بد نیست متن را قبل از انتشار یکبار ویراستاری کنید و اشتباه‌های املایی و انشایی را رفع کنید. حیف است این اشتباهات متن را از یکدستی دربیاورد.

  6. zbanoo می‌گوید:

    مي دونستي كه اگر خونه اجاره است بايد از صاحبخونه اجازه مي گرفتي؟ وگرنه موقع رفتن بايد ٧٠٠ دلار بدي كه خونه رو به شكل اول دربيارن!

  7. مشابه این تجربه هولناک را دارم
    اولش خوشبینانه شروع می شود خوش بینی مماس به حماقت بعد نق و ناله و جیغ و خودزنون و … کابوی خونسرد در حال رنگ کردن
    آخرش هم خوب از آب در می آید اما دست و کتف و کمر تعطیل می شوند.

  8. Barfak می‌گوید:

    Mobarak. After such a project what you need is a visit to this little piece of heaven on earth called «summerhill spa» in Yorkville. They always have great promotions on their website, totally worth it…….

  9. SIAVASH می‌گوید:

    بیچاره امیر
    راستی توی ایران یه فیلم داره میاد روی پرده به اسم: ملکه و آقای الف!

  10. خاکسار می‌گوید:

    خیلی با مطالبت رابطه برقرا میکنم از قدیمیاش بگیر تا رنگ میزنیم. الانم من رو برد به دوران دانشگاه‌، که تنها یادگاریش جز چند سال عقب افتادن از زندگی فقط و فقط اولین رابطه نزدیک با جنس مخالف»^»-البته بر خلاف اسمش اصلا هم اهل مخالفت نبود- بود منظورم نزدیک نزدیکه ترس ورت نداره خبری از داستانای عاشقانه و شیون و زاری و عشق من کوش؟ نیست!مراد از این نوشته بعد از این همه مدت دنبال کردن مطالب وبلاگت فقظ و فقط در جواب «پاسخی بگذارید» بود که نمیدونم چرا قبلا ندیده بودمش که در مرام ما نیست پاسخی نگذاشتن.
    مطلب پایین ارزش خوندن نداره ولی الان که همه چی پرید حیفم اومد این همه تایپ کردنو زحتو پاک کنم
    «^»:البته من چیزترم بودم و اون ترم پنجی الف گروهشون به نظر من قیافش بامزه بود و زیبا و سگ پا بهش میگفتن: ماده سگ هار!!! پاچه میگرفت اساسی آخرش فهمیدم اون مخ منو زده بود نه من مخ اون رو،من که تهفه ای نبودم نشون به اون نشون که تا الان من دیگه به این جنس ظاهرا» لطیف ودر باطن سخیف نتونستم نزدیک بشم سرتو درد نیارم مار و میگی ترم بوقی پر انرژی فعال اونم تو اون دانشگاه که همیشه یکجاش به یک بهانش بچه هاش جمع شده بودن با پول امور فرهنگی یا تربیت بدنی یا حتی نهاد رهبری واس لاسیدن و ساندیس خوردن سریع رفتنیم کانون گردشگریشو گرفتیم به دست اونم توی اون باند بازیایه اون دانشگاه شلوغ که عین کشور لبنان هر سمتش دست یک قومیت بود زدیم کاسه کوزه ترکارو شکوندیم شدیم فعال گردشگر یا همه کارش همیشه یک اردو بود از بچه های باستان شناس بگیر تا ریاضیای بیکاره!اونجا زاغ مارو زد الیته در نهان من عین این خل وضا ذوق زده بودم که دانشگاش چه بزرگه چه قشنگه چه استخری چه بچه های اهل ساز و آوازی چقد سرعت اینترنتش بالاس!چی میدونستم فرق دختر پسر چی هست!!من میدیدم ببا چه ها که میریم کوه همه اولش با همن بعدش جفت جفت گم و گور میشن آخرش من میمونم و یک ناظر که همیشه ابدارچیه بخش امور فرهنگیه که خماره دنبال یک روز حق ماموریتو و راحت سیگار کشیدن بود تا من فهمیدم چی به چی هست دیدم یک خونه اجاره کردم با یک دختره که همه ی دخل و خرج خونه نصف نصفه عین تو زوج مدرن خارجکی زندگی میکنم! دوران عاشقیی گذراندیم سختی کشیدیم تو شهر غریب تا اینکه دختر عاشق 4سال بزرگتر از ما هفت ترمه میتونست تمون کنه خودشو کرد هشت ترمه دیگه داستان هندی شده بود بازم عین دوتا ادم با شعور خارجکی خونوادش اومدن خونمون با فرههنگ بازی در همین هول و هوش بود که من فهمدیم طرف کاسه ای زیر نیم کاسشه کاسه که نیود والا گودال حاصل از انفجارات یک موشک زمین به هوا یا برعکس بود داستانش طولانیه اما اخرش باحاله
    خلاصه دستش رو شد منم ول کردم اون همه به اصطلاح آیندمو و زحمتامو البته به قول بقیه!حالام تا دوسال دیگه که درآمدم همیشگی بشه بتونم برم سراغ تنها علاقم که همون درسه البته اینبار با کلی تجربه و زندگی بدون هر جنسی!حتی جنس چینی که الان زیاد شده

  11. ناشناس می‌گوید:

    ترجیح

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: