معاشرت بروی تشک ماساج

بررسی کردم دیدم که سیصد دلاری ته بیمه ی سلامتی ام مونده که خرجش نکردم. یعنی مریض نشدم امسال و به خرج دوا درمون نیوفتادم و هر چی هم با لنز چشم چلندوم بیمه سلامت ام رو، باز ته اش مبلغ قابل توجهی موند که اگر خرجش نکنم تا دو هفته دیگه سال مالی تموم میشه و میپره. فلذا افتادم به دست و پا که این سیصد دلاره رو یکطوری دست به سر کنم. قبلا ها میرفتم پیش یه دختر کره ای برای ماساژ. بازوهای قوی ای داشت و خوب میگرفت یال و کوپال و گردنم رو میچلوند. یعنی برای نسلی که از پشت یوتوب انقلاب مخملی میکنه و از زیر پتو شعار میده و از راه خیره شدن به مانیتور نون میخوره، گردن درد و کمر درد بسیار معمولیه. البته یکبار الف رو فرستادم پیش دختر کره ایم و الف گفت زور ماساژش کم بوده و کم چلونده شده. اما من کماکان هر چند وقت یکبار میرفتم و پول ماساج رو هم از حلقوم کمپانی میکشیدم بیرون.

بعد در این تحولات دو هفته ی باقیمانده تا آخر سال مالی، از شانسم دختر کره ایم وقت نداشت فلذا زنگ زدم یکجا نزدیک محل کارم از یک آدم رندم وقت گرفتم. الف اولین سوالش این بود، آقائه یا خانوم ماساجور. گفتم نترس بابا، خانومه، یال و کوپالم رو دست نامحرم نمیدم. من نمیدونم این غیرت قلمبه شده اش یکهو از کجا پدیدار و سپس به سرعت گم میشه. ولیکن به هر حال، اطمینان خاطر دادم که ماساجور خانوم زیبای ریزه میزه ای هستند و جای نگرانی ای نیست.

آندریا مال مجارستان بود. به هیکل ریزه اش آن همه زور نمیامد. ولیکن همچین گردن و کتف و شون ام رو چلوند که امروز گویی از حمالی برگشته باشم، دردناک و خشک مونده ام. آندریا میگفت ژیمناست بوده. همه در بلوک شرق در سیستم کمونیستی روسیه برای قهرمانی جماهیر تلاش میکردند. من جمله آندریا. آندریا سن و سال کافی داشت که دوران اشغال مجارستان را خوب به یاد داشته باشد. میگفت که کشورهای اشغالی بلوک شرق در یک فضای بسته ی کره ی شمالی مانندی سر میکردند. آندریا با حرارت گفت من اولین شلوار جینم را در شونزده سالگی گرفتم. اون هم چی، برادرم از ترکیه قاچاقی آوورد. غش غش خندید و تاکید کرد : فکر کن شلوار جین ! پرسیدم دیگه چی از ترکیه قاچاق میامد. آندریا توضیح داد: آدامس، کوکاکولا، قرص ضد بارداری، هر چی که فکر کنی!!

آندریا هم تجربه ی اول با کوکاکولا را کاملا به یاد داشت. مارک خارجی دقیقا با همان معنایی که ایرانیان متولد شصت و پنج به قبل درکش میکنند برای آندریا و بقیه ی ساکنان بلوک شرق معنا داشت. له کردن کتف و کولم که تموم شد خواستم بغلش کنم آندریا را. خودم را نگه داشتم. لبخند زدم یعنی که میفهممت جانم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “معاشرت بروی تشک ماساج
  1. صاب مرده می‌گوید:

    یادمه همون حدودای سال ۶۵ قوطی «بیبسی» از دوبی میاوردن صدوبیست تومن! کی همچین پولایی داشت…

  2. littlemummy7 می‌گوید:

    شکلات هوبی یکی از چیزهایی بود که برای من به معنای خارج بود، کلن هر نوع شکلات که روش غیر از فارسی نوشته بود، یادم نیست که اولین بار کی برام شکلات خارجی ارزان بود و اینقدر خریدم که سیر بشم ، اما راستش هنوز در حسرت خرید باربی هستم و دیگه به سنم نمیخوره

  3. SIAVASH می‌گوید:

    ببین یه روش بهتری هست واسه اینکه پولتونو ذخیره کنید و اسکروچ ذهنت خیلی حال کنه: یاد بگیرید خودتون همدیگه رو ماساج بدین دیگه پول به کره ای ندین

  4. خانم عزیزی :) می‌گوید:

    خیلی خُنُکی خدایی.

  5. マリヤム می‌گوید:

    دوست داشتم ته شو و حس بغل کردن تو!… یادم انداختی یک ماساژ باید برم!

  6. رنجنامه می‌گوید:

    هیچی منو به اندازه مجله های خارجی شگفت زده نمیکرد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: