شرمساری رو تله

تو تله نشسته بودیم میرفتیم بالا با الف، کوه رو تماشا میکردیم. آفتاب هم بود. دماغ و دک و پوز مون میسوخت. یک آقای مقبول پسندیده ای مثلا بگیر مال شرق اروپا بغل من نشسته بود و اونورش یک خانوم میانسال ایرانی بود. البته از قیافه ایرانی. یعنی یک راداری هست به اسم ایرانی شناسی. یعنی از دور که هم رو تو خیابون میبینیم شاخک های رادارهامون برای هم علامت میفرستند که بعله فهمیدم تو هم مال همون جایی. همون خاک پرگهر و اینا. همچین ناراضی هم هستیم از شناسایی هم. من شده چشم برگیرم از خانوم یا آقای ایرانی که از رو به رو داره میاد. یکطورهای احساس میکنم ذل بزنم به طرف دریدم حریم خصوصی شون رو. در واقع یکطورهایی زیر نگاه اندازه بگیرِ طرف مقابل کم میارم. یعنی شده وارد رستوران ایرانی شم، دختر جوانی که میز مقابل نشسته از سر تا پای من رو نظاره کنه و نمره بده. فقط هم با نگاه. شاید مالیخولیا دارم. ولی واقعا نگاه اندازه گیر رو دیدم. اندازه گیری اینکه شما چه قدر از ایرانی بودن خود فاصله گرفته اید؟ فاصله نگرفتید؟ ای امل ها! شاید هم نگاه خودم اندازه گیره و کافر همه را به کیش خویش و این حرفها.

ولکین توی تله بودیم. خانوم ایرانیه تنها بود… از مبتدی تا پیشرفته، تو اسکی همیشه حادثه هست. اگر خودت خیلی استادی و تو باقالی ها نمیری، یک اسگلی از رو به رو میتونه بیاد توی اشکمت و کج و کوله ات کنه. ممکنه بیوفتی از تو پیست بیرون بیست متر بری پایین، که واسه یک رفیق مون شب عید اتفاق افتاد، البته ده متر. خانوم ایرانی میانسال تنها رو میگفتم، شاید دوست داشت تنها اسکی نکنه فلذا رو کرد به آقای مقبول بغل دست گفت چه اسکی های خوشگلی داری. طرف هم گفت باید خط خطی اش کنم که بیریخت شه. من گفتم خانومه میخواد با این جواب سربالا چطوری لاس رو ادامه بده… ولی خانوم ادامه داد که این اسکی ها معمولی نیستند نه؟ آقاهه گفت آره، برای اسکی روی سراشیبی نیستند در واقع و برای اسکی رو جاده ی صاف اند. خانوم هم ادامه داد که چه قدر هر سال یک چیزی اضافه میکنند و یک چیز جدید میاد و چه قدر مدل هست و کلی ناراحت بود لابد. بعد انگلیسی اش کم آوورد که جمله رو هم بیاره. یارو پرسید شما کجایی هستی. خانومه تظاهر کرد که نشنیده طرف چی پرسیده. دلم سوخت براش. دلش نمیخواست بگه ایرانیه. نمیدونم از ما خجالت کشیده بود یا از ایران. آقاهه باز شمرده پرسید شما مال کجایی؟ خانوم گفت ونکوور. ماله ونکوورم. بعد دید من و الف یک ربعه داریم فارسی حرف میزنیم و آقای مقبول اگه فریب بخوره، ما که دیگه میدونیم، فلذا خیلی کشدار گفت، البته من اصلم ماله پرشیاست. ولی خیلی ساله ونکوور زندگی میکنم. الحمدالله تله رسید بالا و خانومه خیلی چسب و چابک اسکی کرد رفت پایین به سرعت و از محل حادثه ی شرمساری بابت ایرانی بودن دور شد.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , ,
نوشته شده در Uncategorized
17 دیدگاه برای “شرمساری رو تله
  1. صاب مرده می‌گوید:

    عجیبه نه؟ هر ملتی تو خیابون همولایتی میبینه ذوق میکنه، ولی ما ایرانیا وقتی ایرانی میبینیم راهمون رو کج میکنیم که نکنه از کنار هم رد شیم.

    • دانشمند می‌گوید:

      آره. میدونم. خودم هم اینطورم. نمیدونم هم چرا. انگار قراره به سرعت ارزیابی و قضاوت بشم فلذا به طرف وقت نمیدم.

  2. SIAVASH می‌گوید:

    چست و چابک

  3. لی لی می‌گوید:

    چرا فکر کردی شرمنده اس از اصلیت ایرانی ش؟ خب معلومه وقتی آدم یه جایی خیلی سال زندگی بکنه میشه اصل همون جا. حالا آبائ و اجدادش کجایی باشن یا اینکه اصولا خودش کجا به دنیا اومده یا بزرگ شده چه اهمیتی داره؟ خون ش الان اونجاست. من چون خیلی تو زندگی م جا به جا شدم همچین حسی رو به هیج کجا ندارم. خونه پرش پنج سال یه جایی موندم. اما آدمهای زیادی رو دیدم که سالهاست از ایران دورن، گرچه هنوز دلبستگی دارن اما واقعا وقتی میرن ایران مهمونن. منظورم اینه که هر جایی احساس کنی خونه ت هستش میشی اهل همونجا. ممکنه تو مخالف نظر من باشی، اما نظر من اینه که «محل حادثه شرمساری» وجود نداشته، مگر احتمالا در فکر تو 🙂

    • دانشمند می‌گوید:

      والله چی بگم. بنده اعتقاد دارم کافیه که یکجا به دنیا بیای، مدرسه و دانشگاه بری و دیگه هرگز امکان نداره مال یکجای دیگه بشه. میتونی یعنی کانادایی ایرانی باشی، اما کانادایی خالی نمیشی هیچ وقت. اگه یکی بپرسه از من خونه ات کجاست میگم کانادا. ول اگه یکی بپرسه مال کجایی منظور اینه که اصل و ریشه و محل تولدت و بزرگ شدن ات کجاست. منظور محل دلبستگی اصلا نیست.. چون به هر حال اصلا ملت ایران محل دلبستگی شون که کلا لوس آنجلسه اکثرا !!! شما هم خیلی سخت نگیر.

  4. لی لی می‌گوید:

    منظورم از —اصل همونجا –> اهل همونجاست :)))

    • Nina می‌گوید:

      I felt the same as you Lili. What is in our mind is not necessary in others mind! Also, when I am alone I make conversation with stranger not to flirt but talk. I might like the shoes, hair color, or his/her hat and give a compliment. Believe me I am not filrting. I have heard this word so many times from Iranian women even from ones who have grwon up here. Hope I can look at the world through the eyes of others more.

  5. علی پور -ک می‌گوید:

    این پرشیا هم چیز مسخره ای که مردم برای اینکه نگن ایرانین به کار می برن یعنی چی آخه، به شخصه هرجا که بحثش پیش بیاد می گم جایی به اسم پرشیا وجود نداره و ایران هستش

    • لی لی می‌گوید:

      من هم قبلا مثل تو فکر میکردم. وقتی چندین بار به مردمی (در ایالت دغوز آباد) که ازم میپرسیدن کجایی هستم، گفتم ایران و اونا فکر کردن عراق! بعد انسان دوستی شون قلمبه شد که خانواده ت الان امن هستن و … درد سرت ندم مجبور شدم کلی توضیح بدم که آقا جون ایران نه عراق و …..
      اما اولین بار که پرشیا رو امتحان کردم، واکنش طرف مقابل یه لبخند گنده بود که خانواده دوست دختر پسرش پرشین هستن و چقدر آدمهای خوبین و …. خلاصه نه خبری ازجنگ و امنیت خانواده م ازم گرفت و نه هیچی. حالا منم اگه کسی که ازم می پرسه تو باغ باشه و بدونه فرق ایران و … خب معلومه می گم ایران. و الا می گم پرشیا که دچار گرفتاری توضیحات اضافه نشم :))

  6. :) می‌گوید:

    اغلب مواقع که می خونمت خودت رو خیلی تافته جدا بافته میدونی. شاید صریح نگی ولی از لابه لای نوشته هات میشه خوند. خیلی روی اعصاب میری بعضی وقتها. خوب حتی اگه لاس زدن هم بوده باشه. تو خودت هم که از همین جا شروع کردی دانشمند جان.

    • دانشمند می‌گوید:

      اوکی. خوبه. نوشتن واسه من واسه اینه که خودم رو بهتر بفهمم و بشناسم و قبول میکنم ازت این رو. من البته نظر مخالفی با لاسیدن ندارم. اوصیکم به لاس

  7. Fokomul می‌گوید:

    من که والا سر تا پا موافقم با نوشته‌ا‌ت. اینقدر خودم هم دچارِ این نگاهِ اندازه‌گیر و قضاوت شدم که گاهی‌ ترجیح می‌‌دم فرار کنم. این هم مختصِ ایرانی‌های اینجا نمی‌شه البته، کلن توی خون و ریشه است گویا! آدم ولی‌ اینجا براش سخت‌تر می‌شه قبول کردنش. جای اینکه با هم خوب باشیم، اغلب فرار می‌‌کنیم. خودم هم فرار می‌‌کنم. از ترس. از بس تا الان هی‌ یه روندِ دایره وار تکرار شده.

    از اتفاق به نظرِ من هم روایتی که کردی، شرمساری تعبیرِ درستی‌ بود براش. همین جا هم اغلبِ آدما گیر که میفتن با این سوال، فراری آن از گفتنِ «آی‌ ام ایرینین». حتا اونقدر دیدم که اسمشون رو هم راحت نمیگن. طرف اسمش عرفانه، میگه اریک، آخه اسم به این قشنگی‌ چشه مگه؟ و قص علی هذا. من که حتا سوپریِ سرِ کوچه هم که بپرسه، با خوشحالی‌ میگم ایرانی‌، چه ایرادی داره آقا؟ خوب حالا بخواد دو تا سوال هم بعدش بپرسه، خوب بپرسه، جواب می‌‌دم، حالا اصلا اشتباه بگیره با یه کشور دیگه، خوب بگیره، اونم توضیح می‌‌دم! خلاصه که، ما با گوشت و پوستمون بلعیدیم متنِ شما را!

    • نسیم می‌گوید:

      اون عرفان بیچاره خب تو انگلیسی اسمش می شه خیلی شبیه orphan . حق داره.

      • Fokomul می‌گوید:

        راستش من تا الان ندیدم وقتایی هم که اسمشو میگه کسی اشتباه بگیره، چون دو تا تلفظ متفاوت دارن این دو تا کلمه، ولی حرفت قابل تأمله!

  8. kalleinglisi می‌گوید:

    Im persian, Butttttt
    Im not a typical persian Giiiiiirl
    (she said)

    !khikh khikh khkhkhkh

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: