بازگشت امید نایاب

هفته ی پیش توی یک کافه جمع شدیم، هر کس پیش بینی اش را از هفته ی بعد اعلام کرد. اغلب اعتقاد داشتند که قالی و جلیل میروند دور دوم. سارا حتی گفت جلیل را دور اول میکنند در پاچه. چند نفر میگفتند روحانی و قالی میروند دور دوم. من از کسی نشنیدم پیش بینی کند در یک مرحله روحانی برود بالا. خودم هم بی اندازه نا امید دست و پا میزدم. کسی هم انتظار نداشت رای ها را اساسا بشمارند. از وقتی که عارف کشید کنار یکهو یک جو رای بدهیم در ایران راه افتاد. اینها باعث شگفتی من شد. مادرم متقاعد شد رای بدهد. متقاعد که شاید نه.  التماس بهش اثر کرد. گفت بچه تو نمیدانی. خلاصه ی توضیحاتش این بود که این روحانی هم کون نشوری است که از سیستم خودشان بالا آمده. گفتم باشد. به هر حال در جهنم یک مارهایی هست که آدم به مار غاشیه(؟) پناه میبرد. این از این. ولیکن بعد از اعلام نتایج که زنگ زدم، مادرم خوشحال و غبراق آماده بود برود میدان فرهنگ رقص و قر خیابونی تماشا کند و» پیروزی اش» را جشن بگیرد.

این روزهای ایران را هر چهار سال یکبار از دست میدهم. حال مردم در ایران را میخرم در واقع. ما بیرون ایران در اِشِل های محدود خودمان جشن میگیریم. وقتی جمعه نه شب هواپیمام با ده دقیقه تعجیل نشست مثل یک تزریقی که مواد بهش نرسیده موبایل رو روشن کردم و شیرجه زدم تو اخبار انتخابات رو فیسبوک . اخبار امیدوار کننده (قسطی) میامد. فلذا تو فرودگاه که ماشین بنفش امیر را دیدم از دور جیغ زدم روحانی جلوئه ! روحانی جلوئه ! یازده شب همون از راه نیامده تو یک بار تنگ و تاریکی داشتیم آبجوی خداحافظی با احمدی را میزدیم. مشکل این بود که در یک فضایی که با ما همراه باشد نیستیم، گارسونی که تشت آبجو را آورد نمیفهمید که مثلا رئیس جمهوری که ما ازش متنفر بودیم بالاخره باید جمع کند برود، فکر میکرد با خودش اینها چی میکشند که اینقدر شادند.

چهار بطر شراب را به بهانه ی همین شگفتی ها کردیم در خیک هامون. تحلیل های سیاسی و اتمی بود که در هوا پراکنده میشد. روز اعلام نتایج آفتابی بود. در این شهر آفتاب معمولا نایاب است و آفتاب تحلیل های توطئه را خوب داغ میکند. تئوری میامد که جلیلی را «آوردند» که مردم پناه ببرند به روحانی. روحانی را هم «آوردند» که برود گند اتمی را جمع کند. گند اتمی را جمع کنند که تحریم برداشته شود. امیر حتی به خنده و جوک میگفت شاید روحانی یه مقدار رای کم داشت که بالای پنجاه درصد بشود و چند تایی اصلا از آرای باطله را گذاشتن روش که برود بالا یک مرحله ای و خلاص. برای سیستم هزینه اش زیاد بود (آن هم در این گرانی و بحران و تحریم و کمبود دلار) که تقلب مهندسی کنند یا دو مرحله انتخابات را کنترل کنند. یک عده اصولا تئوری توطئه را فقط بلدند. عقیده دارند روحانی هم بازی بوده. حتی دولت کانادا (با موش دواندن نازنین افشین جم یحتمل) اعلام کرد که روحانی هم عددی نیست و دست نشانده است و از این حرفها. من سر تکان میدهم. آنچه اهمیت دارد اینست که این نزدیک ترین جانوری بود به حداقل هایی که مردم میخواستند. خدا میداند در آن لایه های عمیق سیستم چه اتفاقی افتاد. آنچه مسلم است فعلا امید به این کشور برگشته است و گویا همه راضی اند. شنبه یکی از بهترین روزهای ایرانی هایی بود که من اطرافم میشناختم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
7 دیدگاه برای “بازگشت امید نایاب
  1. فیـــــگور می‌گوید:

    همین که مردم خوشحالند می تواند فعلا کافی باشد!
    سوپاپ اطمینان!

  2. نسیم می‌گوید:

    ااا مامان منم میدون کلانتری.
    همسایه 🙂

  3. نیما مشرقی می‌گوید:

    تئوری توطئه نیس. شما کم حافظه و خوش خیالین. مگه 88 تقلب نشد؟ مگه ایندفعه دستشون چلاق شده بود که تقلب کنن؟ چرا رفسنجانی رو رد صلاحیت کردن؟ بابا جان دیگه خامنه ای چجوری باید سیگنال میفرستاد به غربیا؟ من واقعا این حرفای امثال شما رو نمیفهمم که هر کی واقع گرایانه حرف میزنه سریع میگین تئوری توطئه و منفی باف. نمی دونم شاید نفعی دارین در پایدار موندن این رژیم.

    • مینا مشرقی می‌گوید:

      ببخشید شما که نفعی ندارین در بقای رژیم و به نظر خیلی واقع بین و میهن پرست میاین و حافظه تاریخی تون هم از قضا خوب کار میکنه آیا راه حل بهتری به ذهنتون میرسه جز اینکه مردم بریزن توی خیابون و یه عده لت و پار بشن و شما تشویقشون کنین و ازشون قهرمان بسازید؟ شاید هم نظرتون اینه که باید دست بدامن کشورهای آزادیخواهی مثل امریکا و کانادا و انگلیس و اسراییل بشیم تا بیان با خاک یکسانمون کنن تا ایشالله نسل های بعدی بتونن زندگی خوبی داشته باشن و سربلند زندگی کنن؟ یه چیزی مثل نسل های آینده مردم سوریه و لبنان و افغانستان و عراق و لیبی و بقیه خوشبخت های دنیا! مردم ایران یکی از منظقی ترین و پخته ترین حرکت های سیاسیش رو نشون دادن توی این انتخابات این رو میتونین در تخلیل های کشورهای پیشرفته و منطقی دنیا بخونین, شما هم اگر علاقه مند به سخنرانیهای واقع گرایانه هستین تشریف ببرین جایی که متفکرین دلسوزی مثل خودتون حضور دارن یا لااقل توی وبسایت های خارجی کنار جماعت باسواد امریکایی که کل شناختشون از ایران به فیلم آرگو برمیگرده علیه ملت عقب مونده ایران شعار بدین. اینجا جاش نیست. اینجا که نویسنده اش قبل انتخابات خون گریه کرده. ببخشید ظاهرن ساندیس هایی که نوش جان کردم منو پر حرف کرده!

  4. نیما مشرقی می‌گوید:

    به شمایی که اسم منو سر و ته کردی : اگه اعتراضی بشه و مردم بیرون بیان من باز هم تو صف اول خواهم بود. شمایی که دل به صندوق رای آخوندی خوش کردی بدون که هر وقت لازم باشه و حکومتشون رو در خطر ببینن خیمه شب بازی مثل 76 و 92 راه میندازن و مزدوری مثل خاتمی یا روحانی رو سر کار میارن. تا زمانی که امثال شما ترسوها این رژیم پوسیده و فاسد رو غول بی شاخ و دم جلوه میدین و تو دل بقیه رو خالی میکنین سرنوشت مملکت همینه. امثال شما از آخوندهای خونخوار هم پست ترین چون باعث ادامه تباهی این مملکتین ننگ این سرزمینین شماها.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: