پنج ثانیه با آقای تاس سیبیلو

بعد از طوفان و سیل و خاموشی هفته ی پیش هوا آروم شد. ابرها رفت و خورشید روی سر تورنتو به جلز ولز افتاد. هوا سی و پنج درجه شده، و با احتساب رطوبت، هوای شرجی یک چیزی در مایه های چهل و دو احساس میشود. رو آورده ام به لباس های لخت و پتی تر تا مسیر خونه تا شرکت رو پس نیوفتم. قول میدهم پیرمردهای دور و اطراف میزم از دامنهای کوتاه تر تابستونی ام راضی ترند، ولیکن خودم تمام روز توی اداره از زور کولر میلرزم.  کولر و قهوه از اختراعات دنیای مدرن برای بیدار نگه داشتن کارمندان طی هشت ساعت کار مایوس کننده ی حوصله سر بر هستند. اداره جات دیازوپام های بتونی بلندی هستند که با زور سرمای مصنوعی و به تشویق انواع و اقسام قهوه مجانی چشمهای سنگین را باز نگه میدارند.

امروز در حال هن و هون برای خرکش کردن لپتاپ گنده ی سنگینم به اداره کذایی، در حال کنترل پاشنه های «یک» سانتی ام، و در حال حساب کتاب که از کدوم ور خیابون خودم رو به خیابون شاه برسونم که آفتاب کمتر کف کله ام را نیمرو کند، یک جفت سگ با نمک دست صاحب هاشون دیدم. سگ ها یک گله خاکی که پیدا کرده بودن را به امید فضایی برای شاش هم میزدند. باید قبول کرد فضای سبز این شهر  برای شاش و اخ و تف ِ سگ کافی نیست. سرم را آوردم بالا که ببینم صاحب این سگ ها کی هستند. صاحب یکی از سگ ها یک بابای سیبیلوی ایرانی بود، با دمپایی و لباس تو خونه اش، و واضح بود از زور گرما نمیتواند و نمیخواسته خودش را بیشتر از این دردسر بدهد. میدانید، تمام باباهای سیبیلوی ایرانی شبیه هم هستند. تاس و کچلند، زندگی و روزگار یکم زده قناس شان کرده، سیگاری باشند، سیبلشون زرد شده، اهل دود نباشند، سیبیل شان سفید شده. از همه مهمتر با مزه میخندند و در حال خنده، کله ی تاس شان نور آفتاب را منعکس میکند.

فلذا با توجه به این خصوصیات بابای ایرانی مذکور صددرصد آشنا جلوه کرد. بعد که از کنارش تقریبا گذر کرده بودم فهمیدم نع، این احساس آشنایی صرفا مرتبط با یک بابای تاس سیبیلوی ایرانی تیپیکال نیست. یک قدم عقب گرد کردم، با ایرج طهماسب چشم تو چشم شدم، متنی آماده نداشتم بهش بگم، اصولا لزومی هم نبود چیزی بهش بگم، ولیکن تمام اعتماد به نفس مضمحلم را روی هم گذاشتم و بهش گفتم آقا من عاشق کاراتون بودم وقتی که بچه بودم. البته وی هم انسان خجالتی ساکتی است که لابد چنین واکنش هایی معذب اش میکند. فلذا خندید، سر تکون داد که یعنی مرسی و هر دو رامون رو کشیدیم از دو سمت مختلف فرار کردیم. ولیکن این واقعیت بود، من عاشق کلاه قرمزی و پسرخاله بودم.  اصولا میدانم یک خرده کار زشتی است بپری جلو یک نفر را در لباس راحتی اش و صبح تعطیل اش و در دنیای خصوصی اش دستگیر کنی، مزاحمش بشوی که بگوی خیلی باحال است، ولی شاید باید به ایرج یادآوری دائمی بشود که موجود نازنینی بوده که چند نسل بچه های ایرانی را توی اون مرداب ترین وضعیت کشور میخندانده و هنوز میخنداند.

بعد تمام توی راه اداره فکر کردم نکنه یارو ایرج طهماسب نبود و من با یک مرد تاس با مزه ی خوش خنده چاق سلامتی مفتی کردم ؟!!؟ هیچ راهی برای دونستن این مسئله نیست.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
15 دیدگاه برای “پنج ثانیه با آقای تاس سیبیلو
  1. Allen G می‌گوید:

    ما هم دوران دبیرستان یادم هست که یه دبیر داشتیم که جلسهِ اول وقتی‌ اومد سر کلاس تا یه ساعت همه تو شک و شبهه بودن که این ایرج طهماسب هست یا نه، فقط انگار کلاه گیس داشت همین و همین، فکر می‌کنم واقعا همزادش بود… الان یاد ایشون افتادم

  2. ناشناس می‌گوید:

    ای بابا!
    مگه ایرج طهماسب تورنتو زندگی می کنه؟ پس کی این سریالها رو می سازه؟!!
    فرک کنم اشتفا کرده باشی 🙂 اگه نه که خوش به حالت .. من خیلی دوسش دارم. شبیه بابامه:)

  3. فیل خاکستری می‌گوید:

    هممون عمو ایرجو دوس داریم :)))

  4. شکوفه می‌گوید:

    من دارم فکر می کنم که چقد خوشمزه اس که آدم فکر کنه ایرجو دیده! حتی اگه اشتبا کرده باشه!

  5. مروارید می‌گوید:

    فکر نکنم خودش بوده چون آخرین سریال کلاه قرمزی مالِ همین عید امسال بود که خودش هم توش بود و برای داشتنِ انگیزه برایِ چروندنِ سگ با لباس خونگی اونم طرفای کینگ استریت فکر کنم بیشتر از سه چهار ماه بودن توی تورنتو وقت لازمه ! 😉

  6. ali.alvn می‌گوید:

    درست دیدین.ایران زندگی نمیکنه ایرج طهماسب.فکر میکردم امریکاست. :) پرس و جو کردم گفتن تورنتو هم هست.

  7. مهسا می‌گوید:

    دایی منم موقعی که تورنتو بود، ایرج طهماسبو میدید. درست دیدی دانشمند جان 🙂

  8. بین التعطیلین می‌گوید:

    تورنتو ؟ ایرج طهماسب ؟ نه بابا . این بنده خدا داره یه گوشه کناری برا عید فطر یه قسمت کلاه قرمزی میسازه .

  9. Mehdi می‌گوید:

    من اول اومدم بنویسم اون نبوده بعد که دیدم همه این رو گفتن.فکر کردم چه اشکالی داره واسه ساختن یه روز خوب برای آدم؟

  10. sepi می‌گوید:

    meske bachehash injan mire o miad! yeki az doostateye manam toronto didatesh va bahash axam gerefte 🙂 fek konam dorost didi

  11. moonalisacode می‌گوید:

    هاها…فکرش را بکن که این آقای تاس سبیلو که در تورنتو زندگی میکند ایرج طهماسب نبوده. ببین چه قدر همه را گول زده و به روی خودش نیاورده. از دوستِ سپی و داییِ مهسا گرفته تا قوم و خویش علی الوان و خود دانشمندت. ولی به قول بقیه دوستا همین که با همزاد ایرج طهماسب هم 5 ثانیه چاق سلامتی کرده باشی خودش کیف دارد. من قبل از کلاه قرمزی عاشق برنامه ی دکتر عروسکیش بودم و در همان سنین کودکی از پسرعمه ی جوان بابام که برای من حکم همزاد ایرج طهماسب را داشت، خجالت میکشیدم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: