تیرگان دوهزار و سینزده- قسمت اول

جشنواره ی تیرگان ، شسته رفته ترین و هماهنگ ترین فستیوال ایرانی دنیا شاید باشد. اینقدر گل کرده که کم کم ملت از شهرهای دیگر سفرشون به تورنتو را تنظیم میکنند با تیرگان.

دیشب در طوفان برگشتم خونه. دو تا از همکارهای ایرانی ام را دم در اداره دیدم و مزخرف میگفتم، اما قسمت هواشناسی مغزم آلارم میداد زرزر را کوتاه کنم و بزنم بیرون. هوا بفنش بود از شدت آمادگی برای باریدن. طوفان شروع شد و توی یک چیزی مثل گردباد گیر کردم. توی کله ام با مشت های گره کرده شعار میدادم مرگ بر تورنتو. اهمیتی ندارد با چه وضعیتی بالاخره به سنگر منزل رسیدم. یک مدتی به صدای رعد گوش دادم و بارون گر گر استوایی تورنتو رو تماشا کردم. بالاخره بند آمد و دمپایی هایم را پام کردم و راه افتادم سمت تیرگان. خانه ام جای سوق الجیشی ای است و ده دقیقه بعد دم آب بین چادرهای جشنواره بودم.

آمده بودم گروه عج م (عجم) رو ببینم. کنجکاو بودم ببینم این Fusion  که میگند چی هست. نشستم یک ردیف مناسب و دفترچه ی برنامه ها رو بالا پایین میکردم. پیرمرد تنهایی با پیرهن گل درشتی آمد نشست توی همون ردیف من. ریزه بود و خیال میکرد حرکت سینه خیزش به سمتم را نمیبینم. کم کم خودش را به من رساند. فلذا از کاشانی یک خبری گرفتم و گفت تو یک باری همون اطراف داره آبجویش را تمام میکند. با دلبری تمام به پیرمرده گفتم که آیا دفتر دستک و کیف و کولم را برایم نگه میدارد که من بروم و بیام؟ همه ی زندگی و کیف پولم را برایش گذاشتم و رفتم سراغ کاشانی. بهش اعتراف کردم هنوز کتابش را سفارش ندادم و کل کل کردیم. بعد بالاخره برگشتیم نشستیم تا برنامه ی گروه عجم شروع شود. هنوز برنامه شروع نشده بود و بلندگوها موزیکی پخش میکرد که فضا خالی نماند. پیرمرد بغل دستم بلند شد، کلیدهایش را داد دستمان و من خیال کردم به نیت دست به آب میرود و فوبیا دارد کلیدهایش بیوفتد تو توالت. اما او چست و چابک پرید وسط مابین ردیفها و بی هوا شروع کرد رقصیدن. دوربین ها جمع شدن دورش، یک خانوم تپلی هم آمد اضافه شد، مجلس اطراف ما داغ شد اصلا !

عجم با یک نوازنده دف و تمبک، یک نوازده ی سازهای بادی، یک ستار زن، یک نفر برای کیبورد، و خواننده (اصلی) امین عجمی آمد روی صحنه. امین عجمی یک لباسی از لنگ پوشیده بود و کله ی تاسش را زیر یک دستمال پوشانده بود. بی اندازه انرژی داشت طوری که ما بحث مان شده چی زده؟ و روی صحنه بپر بپر میکرد. نمیدونم بگم چی بود سبک، همون به قول خودشون تلفیق و  fusion  بود. ترانه ها را با ستار و سبک سنتی شروع میکردند و بعد امین با میکروفون میپرید وسط رپ و هوار و تشویق حضار به دست زدن را مخلوط میکرد طوری که موسیقی گم میشد. یک طورهایی سازها و سبک ها و به خصوص خود امین با ترکیب چیزی که عرضه میکردن جور نمیشد. یک لحاف چهل تیکه ای بود که ازش لذت نبردم. یعنی شاید در مسیر درستی باشند و فقط باید مثلا صدای میکروفون امین را کم میکردند تا حداقل موسیقی گم نمیشد. بین همه ی اینها، منتظر بودم نوازده ی ستارشون بخواند. نوازنده ی ستارشون  پسر با مزه ی تپلی بود که بی اندازه خوب میخوند. صدای خوبی داشت و تا زمانی که ترانه در کنترلش بود میخ صحنه میشدم.

بعد یاد کنسرت شاهین نجفی افتادم که سه چهار هفته پیش رفته بود. شاهین نجفی در پوست خودش راحت است. آمد روی صحنه اینقدر خودش بود و راحت بود و میدانست چه میکند و چه میگوید که هیچ چیزش اضافه یا قناس جلوه نکرد. نماینده ی ایرانی پارلمان کانادا آمده بود ردیف جلوی برنامه اش نشسته بود، کلی طرف را دست انداخت که آقا رو! با کروات آمده کنسرت من. چی با خودش فکر کرده؟ امین عجمی اینطور نبود. پهلوان مآب و لوطی وار حرف میزد، اما من باور نمیکردمش. تنها حقیقت غیر قابل کتمان این بود که موسیقی آنقدر قری بود که پیرمرد بغل دستم چهار مرتبه ی دیگر بلند شد، رقصید و هر بار دوربین ها از سمت سن به سمت او میچرخید !

باری، چند تا اجرای دیگه هم رفتم (نیمه ها مثلا خوب بود).  بین برنامه ها آیدا احدیانی را دیدم و باز دونه دونه ی نویسنده هایی که دوست داریم را دوره کردیم. کسری، خرس، نیم کاسه، سر هرمس، سرخ پوست خوب، میرزا پیکوفسکی، بهناز میم، مرضیه رسولی، سایه، من و قهوه و تنهایی، آقای چاغر، به خاطر کتابها: شماها رو یاد کردیم. لنگ دراز رو بررسی نکردیم ولی چیزی از ارزشهایش کم نمیشود ! بعد هم تز دادیم که آقا به وبلاگ فارسی هم باید یک غرفه ای چیزی بدهند توی تیرگان، هر کس که هنری دارد میریزد تو تیرگان جز بلاگستان. آیدا آبجو مهمانم کرد و من آبجوهای نصفه خورده باز را کردم توی کیفم و بردیم یک سالن دیگه، از رادیو جوان دی جی آمده بود و یک مهمانی آخر شب مشت راه افتاد. دی جی رفت در تاریخ عقب و آهنگهای شوهای طنین اوایل دهه ی هفتاد رو میگذاشت. طول کشید که شل بشوم و چشمهایم رو ببندم و برقصم. ولی بالاخره گم شدم قاطی جمعیت و با آهنگهای بیست سال پیش رقصیدم !

بیرون در، گروه عجم واستاده بودن، نوازده ی ستار عجم رو دیدم. رفتم جلو بهش گفتم که اسمت چیه؟ صدات خیلی خوبه. گفت آرش فیاضیه و صحبت گل انداخت. گفتم آرش تا تومیخوندی خوب بود. رفیق ام اشاره کرد که بابا نگو زشته، گفتم نه بابا، بالاخره یک جا بهتره با مخاطب شون چشم تو چشم شند، نظر بپرسند. به آرش گفتم آرش، تلفیق خوبه ها، ولی جور نبود، دونه دونه تون خوب بودید، ترکیب تون هنوز میزون نیست. ولی تو صدات خیلی خوبه برادر. خیلی بچه ی با مزه ای بود، خندید باهامون و خدافظی کردیم آمدیم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “تیرگان دوهزار و سینزده- قسمت اول
  1. Allen G می‌گوید:

    من تا بحال اجرای زنده عجم باند رو ندیدم، سبکشون جالبه و جدید اما خوب همش همینه. حداقل موزیک مورد علاقه من نیست، فکر نمی کنم یه روز بتونم از صبح تا شب به موزیکشون گوش کنم. البته که ایراد می تونه از کج سلیقگی من باشه. یه چیز دیگه، نگفتی که با این حرفا آرش هوایی میشه و پس فردا گروهشون از هم میپاشه و عذاب وجدانش میمونه برای تو؟ (اسمایلی)

  2. بي نام و نشان می‌گوید:

    نمي دونم چرا مي خونمت، با اينكه از نوشته هات و شخصيتي كه پشتشونه خوشم نمياد. يك قوه دافعه تو تمام نوشته هات هست و اونم حس ترسه، ترسي كه پشت تك تك جملاتت نهفته است، البته زيادم نهفته نيست.

  3. کمانگیر می‌گوید:

    قرار گذاشتیم روزی در یک وبلاگ کامنت بگذاریم. کامنت رو دارم می‌گذارم. تا اینجا رو رسیدم. هنوز وقت می‌خوام که چیزی هم توش بنویسم. خوبه که می‌نویسی.

  4. Mehdi می‌گوید:

    همین که گفتی چهل تکه! و مثل خیلی های دیگه خودشون نیستن و این بازی به شنونده هم منتقل می شه….

  5. عماد می‌گوید:

    آدم بهتره یه چیزایی رو وارد مسیرش نشه … همونطور از دوردست نگاه کنه و بگه اگه می‌رفتم چه‌ها که نمی‌کردم … یه جور نیازه!

  6. نیلی می‌گوید:

    چه جالب، چند ردیف جلوتر از من نشسته بودی. من امروز فهمیده ام تو همون دو وجب جا چقدر آدم آشنای واقعی و مجازی وجود داشته:)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: