گذشته ها گذشته

الف همکاری دارد که فیلم باز و کتاب باز و خلاصه باز ِ همه ی مسائلی است که من از دور بهشان علاقه دارم، اما شعور و حوصله ی نزدیک شدن ندارم. بعله، کتاب خوان خفن بودن حوصله میخواهد، به علاوه ی یک معرفت و شعور که من کسب نکرده ام. فیلم هم همین طور، من سینزده دلار اِخ میکنم میروم سینما که دو ساعت مرا سرگرم کند و از آن بلبشوی روزم فاصله بگیرم و یادم برود که وام بانکی برای بیست و پنج سال آینده روی کولمان سوار است و یادم برود که چیزی نیستم جز یک کارمند جزء در یک زندگی حوصله سربر سوپر معمولی.

همکار ِ الف، سینما تک میرود و از آن تیپ هاست که توی صف جشنواره ی فجر میلرزیده و بلیط بهش نمیرسیده و سال بعدش باز می آمده. از اینهاست که ارباب حلقه ها ندیده ولی هر چی تارکوفسکی ساخته دیده. من هم جلویش اوایل سعی داشتم قیافه ی فیلم باز بودن بگیرم، بعد دیدم بهتره نقاب تحصیل کرده ی روشنفکرم را بردارم و بهش توضیح بدهم من مغز ساده ای دارم و با یک غذای خوب و سکس مرتب و بلاگ و داستان کوتاه و موراکامی ارضاء میشوم و زندگی برای من مراحل عالیه ندارد. بیشتر یک حیوان هستم تا موجود ناطق برتری که به دنبال تعالی است.

ولی خب، داشتن دوستان اینطوری خوب است. من را به نوشتن و دیدن چیزهایی دعوت میکند که از زندگی سطحی بخور و بخوابی ام فاصله میگیرم. یک لحظاتی فیل تنبلم یاد هندستون شخصی ام می افتد. یاد اینکه روزی روزگاری آدم با ذوقی بودم که نقاشی میکشیدم و میخواستم نویسنده بشوم. چی شد؟ آن گلی کجا رفت؟ چه شد که یک مدتی میخواستم دانشمند بشوم و کشف کنم و تحقیق کنم و رد پایم را در علم جا بگذارم؟ (تجلی آن دوران شکست هنوز در عنوان بلاگم مشهود است) چی شد در آن هم شکست خوردم و صرفا دانشگاه را تمام کردم و مشغول شدم به پول در آوردن از عنوان خانم دکتر؟ نمیدانم. جواب این سوالها در اینرسی سکون روزمرگی نهفته است. جواب ها در لایه های تنبلی ذهنی نهفته است.

باری، رفتم گذشته ی اصغر فرهادی را دیدم. اصغر یک هنر بزرگی که دارد مدل داستان گفتنش است. هر بار یک صحنه و محاوره تمام میشود بیننده خیال میکند که خب، خیلی خب، داستان را فهمیدم، بعد در قدم بعدی اصغر میاید داستان را پوست میگیرد. بعله، انگار سیب را پوست گرفته، داستان را پوست میگیرد و یک لایه ی دیگر را میگوید. باز بیننده میگوید، باشه، خوبه، فهمیدم، و باز یک لایه ی دیگر برداشته میشود. این کارش جالب است. در گذشته اش هم این بازی ذهنی را اجرا میکرد و من را گرفت. خوبش را گفتم، بدش هم بگویم که خیلی کند و پخش و پلا از داستان لایه برداری میکرد. بعد هم اینقدر لایه برداری کرد که داستان مثل دماغ مایکل جکسون شد و داشت میوفتاد. یعنی خیلی جاها بود که اگر میگفت کات و تمام میکرد فیلم را من راضی تر بودم. نهایتا هم نفهمیدم که چرا این داستان باید به زبان فرانسه اتفاق می افتاد و چرا باید علی مصفا مثلا بین همه ی فرانسوی ها ایرانی باشد و از ایران برسد. خلاصه دست به دست کنید از آقا بپرسید کلا فرانسه و زبان فرانسه به گذشته ی ما ایرانی ها چه ارتباطی دارد که امثال من که در هنر خرفتیم شیرفهم بشویم.

 

پانوشت: اون خواننده های عزیز ادمونتون  که از طریق سیم-مطع کارآگاهی کردند، من چاکرم، میخواید من را در غربت ادمونتون دریابید؟

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
22 دیدگاه برای “گذشته ها گذشته
  1. صاب مرده می‌گوید:

    خرفتی ما را هم ببخش، «سیم-مطع» دیگر چیست؟!

  2. دیلا می‌گوید:

    خیلی قشنگ میتونه نشون بده که چقدر قضاوت کردن در مورد آدمها و اعمالشون، یه حرکت ناقص و پر از فرضیات نامطمئن هست.
    هم توی درباره الی، و هم اینجا خیلی این نکته رو ملموس میکنه برای آدم.
    و در عین حال آدم خودشو جای هر شخصیتی که میذاره، میبینه که اگه منم در چنین موقعیتی بودم، شاید تصمیم و واکنش بهتری انجام نمیدادم یا نمیتونستم بدم. بخصوص توی جدایی نادر از سیمین اینطوری بود.

    ولی یه چیزی که باعث حیرت من در اکران سه شنبه شب بود، اینه که یه گوشه سالن، آدمها بی ربط به موضوعات و اتفاقات، الکی هرهر میخندیدن!!!! یعنی خجسته دل زیاده بین ما ایرانیای عزیز.

  3. بین التعطیلین می‌گوید:

    دیشب رفتم نون سوخاری ویتانا بخرم از سوپر مارکت سر کوچه بگیرم، دیدم «کذشته» رو آورده . نمیدونم چرا دلم نخواست . سباقی فیلماشو دیدم . دوست دارم. فکر کنم به خاطر اینه که میگن یه سر داستان به فرانسه ربط داره .

  4. red می‌گوید:

    ببین من یه مصاحبه‌ای خوندم… در واثع یه چیز میزگرد مانند بود که فرهادی با چندنفر دیگه نشسته‌ند و حرف می‌زنند (فکر کنم آق‌بهمن تو فیس‌بوک/گوگل‌پلاس لینکش رو گذاشته بود). میون حرفها این گفته میشه که یارو واقعا سال 2009 رفته ایران و معلومه که مصفا چه‌جوری کاراکتری داره و بیننده‌ی ایرانی می‌تونه حدس بزنه که برای چی چهارسال پیش رفته ایران و این حرفا.
    اما من به شخصه داستان برام روون‌تره اگر فکر نکنم که مصفا چهارسال قبل واسه انتخابات رفته بوده ایران مثلا. بنظرم اون ماجرا خیلی تغییری در داستان ایجاد نمی‌کنه و اصلا اشاره بهش چیزی رو عوض نمی‌کنه.
    در واقع من تعجب کردم وقتی دیدم منظور 4 سال داستان یک چهارسال واقعیه و همین چهارسال فعلی رو منظورشه.
    چیز عجیب دیگه اینکه تو سینما جمله‌هایی که به فارسی ردوبدل می‌شد رو واسه بیننده خارجی ترجمه نمی‌کردند. مثلا بنظر من اون جمله‌ی میتونست خیلی جالب باشه واسه بیننده خارجی. اما اصلا ترجمه نشده بود. یعنی از چشم بقیه آدمای تو سالم فکر کنی، کاراکترهای داستان یکی دوجا یه حرفایی به هم می‌زنند که تو هیچ خبری نداری ازش.
    نمی‌دونم کارگردان از ماجرای ترجمه خبر داشته یا نه.

  5. Allen G می‌گوید:

    انگار هر روز باید به عضویت یک کلاب جدید در بیام، من هم در کلاب خرفت‌ها عضو! و طبیعتاً من هم تا قبل خوندن کامنت‌ها در پی‌ رمز گشایی سیم‌-مطع بودم

  6. Solmaz می‌گوید:

    بلی که در مییابیم 🙂 شماره شما را از سیم-مطع میگیریم ؛)

  7. maryam می‌گوید:

    daneshmand jan mikhastam begam man weblogeto kheili bishtar az dastanat doost daram.

  8. لیدیا می‌گوید:

    اینرسی سکون روزمرگی و لایه های تنبلی ذهنی به جای خود، اما اعتماد به نفس هم خیلی مهمه. اگه اعتماد به نفس نداشته باشی نه نویسنده می شی نه دانشمند نه هر چیز بالاتر از متوسط دیگه ای.

  9. نمی دونم چرا وقتی هنوز کلمه شو پیدا نکردم، دارم کامنت می ذارم (حس می کنم شاید حوصلم سررفته. از اون وقتی که نحوه ی عروس خونواده ی الف بودنتو (نبودنتو در حقیقت) توضیح دادی، منتظرم یه چیزی بخونم ازت که کلمه شو پیدا کنم. هنوز پیداش نکردم…) بهرحال الان فقط مطمئنم که قشنگ نمی نویسی. می دونم کلمه ش قشنگ نیس ولی هنوز پیداش نکردم…

    • دانشمند می‌گوید:

      شما مطمئنی من قشنگ نمینویسم ، کلمه اش روهم پیدا نکردی؟ بذار خودم بهت بگم: مزخرف: من مزخرف مینویسم، میدونم خودم.

      • آزيتا می‌گوید:

        به نظر من خيلي خوب مي نويسي اينقدر روون و راحت كه ادم تا كلمه اخرشو ميخونه و خسته نميشه، ولي منم وبلاگ و بيشتر از داستانهات دوست دارم

  10. mohammadrezablog می‌گوید:

    دانشمند ، صداقتت عالیه…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: