موهبت بلاگی

روز قبل کریسمس سر کار مثل شهر زامبی زده میماند. در کل طبقه که باید صد و پنجاه نفر آدم بلولد حدود هفت هشت نفر هستیم. هیچکدام از مدیران و رئیسها سر کار نیستند. واضح است که با خیال راحت وبلاگ میخوانم و مینویسم. کسی کار به کارم ندارد. دو سه نفری که نزدیک میز من ولو شده اند هم دارند اخبار میخوانند و سر به سر هم میگذارند و دلقکی میکنند. بقیه همه مرخصی گرفته اند و منتظر صبح کریسمس هستند. من ولی به ایام سال نوی میلادی هیچ احساسی ندارم. فیسبوک و بقیه ی اینترنت در آستانه ی این ایام منفجر میشوند. دوستان ایرانی ام هم سهم به سزایی در تبلیغ میلاد حضرت مسیح دارند. لابد من هم وقتی بچه دار شدم به خاطر بچه ام درخت میچینم و از این ادا اصول ها در میاورم. هیچ بعید نیست.

صبح به این فکر میکردم که تا همین چهار پنج سال پیش هم هنوز از این ای-میل های فورواردی میگرفتم. دم سال نوی میلادی تبریک کریسمس میامد کلی. یک رفیقی داشتم که دختر آفتاب مهتاب ندیده صاف و ساده ای بود (که اگر آدم بدی نبودم نمیگفتم این را، ولی طرف کمی پخمه بود). تا همین سه چهار سال پیش هنوز ای-میل میفرستاد عکس دو تا کبوتر که یک کاغذ را با نک شان نگه داشته بودند و رویش نوشته بود دوستی مثل آب روانی است که دلها را به هم وصل میکند یا همچین گالاگالایی. صد نفر این ای-میل را میگرفتند. یا عکسهای عجیب باورنکردنی میفرستاد که مثلا یک هتل خز همه چیز طلایی بود در دبی. از این دست ای-میل ها را یکی از فامیلهایمان از ایران هم میفرستاد. خودش آدم مذهبی مکه رفته ای بود که با پدرم حال نمیکرد چون پیاله ی عرق پدرم در مهمانی همیشه به راه بود و آقا خوششان نمیامد. ولیکن ای-میل های فورواردی اش بی اندازه بی شرمانه بود. کونهای قلمبه ی برزیلی عنوان ای-میل بود و شما خودتان محتوا را تصور کنید دیگر. الان در فیسبوکم هم دارمش. مزخرفاتی همخوان میکند در فیسبوک که خنده ام میگیرد. غالبا یک عکس تخت جمشید است با یک جمله ی حکیمانه از کوروش کبیر یا یک مقاله ی کوبنده در توجیه اینکه چطور اسلام دین خوبی است و آخوندها درش ریده اند و ایران آریایی ما را به گند کشیده اند. الحمدالله دست از سر کونهای قلمبه ی زنان برداشته و از روی پسرش هم که در فیسبوک است شرم میکند.

یکطورهایی فیسبوک باعث شد درب ای-میلهای فورواردی تخته شود. ولی آن آدمها و پستهای فیسبوکشان هنوز هستند. شیوه عوض شده، حتی موضوع عوض شده ولی ارزش محتوایشان همان مزخرفات سابق است. مثل بلاگ خودم. من از یاهو سیصد و شصت تا بلاگفا والان وردپرس و طی هفت هشت سال گذشته پوست زیاد عوض کردم. در بعضی برهه ها ادای خرس و ادای کسری را هم در آورده ام (دروغ چرا تا قبر آ.. آ.. آ .. آع). خیلی کم سعی کرده ام بهتر بشوم، بهتر بنویسم، موضوعات سکسی مکش مرگ من پیدا نکردم. همان مسائل سطحی روزمره ام را با زبان الکنم توضیح میدهم که هشت سال پیش میدادم. حالا یک خواننده ی انقلابی عصبی دارم آمده حدود ده بار زیر پست قبلی ام خودش را جر داده که تو ریدی، تو نویسنده نیستی، تو عنی، تو متوهمی، تو بلد نیستی، و باز خودش را که به دو قسمت جر داده بوده، به چهار قسمت دیگرهم جر داده و گفته پاک کن بلاگت رو، ننوس، جمعش کن، ریدی، ریدی، تاکید کرده که ریدی.

خواستم عرض کنم عزیز دل دانشمند، خواننده ی معترض، این بلاگ برای من یک درب هست. که از زندگی روزمره سطحی ام فاصله بگیرم. یک درب بوده که با یه عده آدم جالب آشنا بشوم. بهانه ای بوده که با کتایون نویسنده ی سایه دو کلمه نشست و برخواست کنم، خرس را ببینم و با خودش از نزدیک آشنا بشوم، احساس کنم با آیدا احدیانی دوست هستم، موفق بشوم میرزا پیکوفسکی را ببینم. کلی دوست جدید پیدا کنم، باعث شده بدون اینکه کسری (قند غزل آلای مرحوم) را دیده باشم دوستش داشته باشم، باعث شده که در غربت یک شهر کوچک، دو تا خواننده ی غریبه من را شام دعوت کنند خانه شان و ندیده و نشناخته مهمان نوازی کنند، شهر را نشانم بدهند، دلمه ی فلفل و کوکوی سبزی جلویم بگذارند و نگویند پدربزرگشان فوت شده و فقط به رویم بخندند. من که نمیایم خودم را از این موهبتی که از درب همین وبلاگ الکن بیخود به من ارزانی شده محروم کنم چون خوب نیستم و نویسنده نیستم و ریدم و هر چی که تو میگی.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
22 دیدگاه برای “موهبت بلاگی
  1. hassan ahangar می‌گوید:

    دوست من ، اگه لازمه تكرار كنيم ، دوباره عرض مي كنيم كه قطعا نوشته هات مضمون مستقلي دارن حتي اگه احتمالا حس مي كني كه زبانت مستقل نيست . موضوعاتت مربوط به «خود «توهستند . و اين موهبت است . ما هم بيشتر وقتا با نوشته هات همذات پنداري مي كنيم اگه گفتنش بهت حال ميده .

  2. Solmaz می‌گوید:

    من شخصا خوشحالم که تو مینویسی و من همینجوری دوست دارم دانشمند جان. و خیلی هم خوشحالم که این وبلاگ سبب شد که ما دوست خوبی مثل شما پیدا کنیم 🙂 دلمه و کوکو هم نوش جان ؛)

  3. Fokomul می‌گوید:

    آدم اگه بخواد به حرف بقیه تغییر مسیر بده که زندگیش مختل می‌شه. تو بنویس هرکی خوشش نمیاد نخونه! زوری که نیست! لندن هم گذرت افتاد قدمت سر چشم بنده
    🙂

  4. بي نام و نشان می‌گوید:

    الانم خيلي زيرپوستي خواستي خودت رو منتسب به بزرگان وبلاگستان كني و تودهني بزني به معترضين…به هر حال تو ادامه بده، ما هم اگه براي وقت و شعورمون ارزش قائل باشيم قاعدتا نبايد بيام اينجا.

  5. sorena87 می‌گوید:

    سلام دانشمند

    من هر روز با فید خوانم وبلاگ شما رو چک می کنم و اتفاقا من خیلی از سبک نگارش شما خوشم میاد
    اگر قرار بود مطالبی که یک فوق لیسانس داستان نویسی و استاد ادبیات نوشته و خیلی ویرایش شده و غلط املایی نداره رو بخونم،میرفتم از انقلاب همچین مزخرفی رو میخریدم

    من اینجام که صدای تو رو بشنوم،اهمیتی نداره که ایا این نوشته قواعد رو رعایت کرده و….

    من نمیدونم چه اصراری این اقا بین چند هزارتا وبلاگ بیاد و بگه من نمی خونم و…خب عزیز من برو جای دیگه،نمیخواستم از این جمله استفاده کنم ولی زمانی که کسی میخواد نقد کنه،اوکی یه کامنت میذاره ولی یه نفرکه اینقدر اصرار داره ،بیشتر شک میکنه ادم که چرا داره خودش رو آزار میده و اعتبار اون نقد هم از بین میره

    به هر روی ما اینجائیم که بگیم همین چیزایی رو که مینویسی از جان و دل دوست داریم،میدونی من از چی خوشم میاد،اینکه واقعیت های زندگی رو بدون اون قاب خوشگل دورش که همه سعی میکنن بگن میگی

    و همین طور ارتباطات و توصیفات که از محیط کار و آدم های دورت میگی،من خیلی برام جالبه که بدونم مردم غرب به چی فکر میکنن ایا اونا دغدغه های ما رو دارن و هزار تا چیز دیگه که تو وبلاگ شما پیدا میکنم

    با سپاس

  6. دختر خورشید می‌گوید:

    تو خیلی هم خوبی.
    حیف که ایران نیستی. ایران هم اومدی قدمت سر چشم ما. اصلا ما همه مون یه سری آدم الکنیم. ولی زبون همو که می فهمیم. دلمون به همین خوشه که یه چهار نفر مثل ما الکنن. ولی الکنا دوست داشتنی ترن چون هیچ وقت به توهم سخنور بودن باعث اذیت و آزار بقیه نمی شن.

  7. زهرا از امام زاده حسن می‌گوید:

    ای بابا ! خسته نمیشن از بکن نکن گفتن؟ مگه شما نظرخواهی داده بودین که این جا به درد کی می خوره یا نمی خوره؟ یه سوال همیشه ته ذهن آدم می مونه که کی این جور ادما رو با شات گان تهدید میکنه که با علم و اذعان به گند بودن بعضی نوشته ها میان و می خوننشون؟

  8. رزیتا می‌گوید:

    دانشمند جان اتفاقا خیلی هم باحال می نویسی. من که جدا نوشته هاتو با چاشنی طنزی که همراهشونه دوست می دارم:) خوب کسی که بدش میاد نخونه. با ترکه بید بالا سرش وایسادن آیا؟ به نظر میاد اینجور افراد بیشتر در اثر حسادت خودشونو اینطور جر می دن.

  9. هویجوری می‌گوید:

    گر من ز می مغانه مستم هستم
    ور کافر و گبر و بت پرستم هستم
    هر طایفه ای به من گمانی دارند
    من زان خودم چنانکه هستم هستم

  10. مامان می‌گوید:

    جالبه من تا امروز متوجه همزمانیِ تموم شدنِ ایمیل های فرواردی و شروعِ فیسبوک نشده بودم!
    شما کارِ خودتو بکن! ما همچنان میخواهیم بخونیم!

  11. "هـ" دوچشم می‌گوید:

    می خوام از این تریبون استفاده کنم و به اونی که گفته ریدی بگم که ریده و آب هم قطعه متاسفانه 😀

  12. طناز می‌گوید:

    درب اشتباهه، درب نداریم. در درسته.
    و همچنین قزل‌آلا.
    در پایان بگم من خیلی هم دوست دارم نوشته‌هاتو.

  13. آزاده می‌گوید:

    بعد از چندسال متوالی خواندن این وبلاگ از گودر و حالا آن فیدلی نکبت این اولین بار است که از نزدیک این جا را می بینم و علیرغم اعتقادم که کامنت های این چنینی لوس بازی است نظر می نویسم. من یک وبلاگ خوان قهارم و این یکی از پیگیرترین وبلاگ هایی است که میخوانم و به همراه لنگ دراز و مهندس خسته سابق دوست داشتنی ترینشان .مهندس که خرس شد مانده لنگ دراز و این جا .نه به این دلیل که نویسنده می نویسد که به انبان گهر و ادبیات ایرانی بیافزاید و اختر تابناک تازه ای در آسمان نویسندگی متولد شده .چون خودش را بلد است و گفتن از خودش و روزمرگی های زندگیش را و لحن شوخ و سرزنده ای که مثل سس ساندویچ خوشمزه ای روی یکنواختی و ملال این زندگی تکراری می آید و طعمی تازه و متنوع را وقت خواندن زیر زبان حس میکنی .آدمهایی با سنس آو هیومر حس طنز ؟ شوخ و به دور از تکبر را دوست دارم مثل نوشته ها ی این وبلاگ که قصد ندارند نوشتن بشود یک عصای سنگی از تبختر و تفاخر و با آن مدام توی سر خواننده بزند .نصیحت ندارد .نظر صادر نمیکند بلد است که از خودش بنویسد و خیلی هم خوب و ساده و دلنشین از پس نوشتنش بر می آید و تا آن جا که به من مربوط است میگویم این ابدا کار کوچکی نیست ..

  14. KHERS می‌گوید:

    کامنتا رو ول کن بابا 🙂

  15. خولننده قدیمی می‌گوید:

    لطفا یه کاری نکنید که دانشمند نخواد دیگه بنویسه، چند ساله خوانندشیم و کلی هم حال می کنیم با وبلاگش، همین خوشی های کوچکم از ما نگیرین لطفا.

  16. بین التعطیلین می‌گوید:

    شما که خیلی خوبی . هرکی هم دوست نداره خوب نخونه . ان قلابی هم نداریم . مخالفها نخونن لطفا .

  17. ورگ می‌گوید:

    تازه این‌جا رو پیدا کردم. هنوز هم به سنت وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی وفادارم. دمت گرم. برم ببینم چی داری تو آرشیوت که آیا باید به فیدلی‌م علاوه شی یا نه!

  18. Raouf Ajami می‌گوید:

    Salam o dorood bar shoma,

    I always enjoy reading your blog.
    Let me know if you ever get to see Saskatoon. It will be my honour to be at your disposal 🙂

    Kind regards,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: