آن سیبیل ات را آرزوست

سیبیلش را دوست دارم. لابد چون در تمام کودکی و نوجوانی ام پدرم مرد سیبیلوی بلند قدی بود که ماچهای سیبیلی میکرد من را. و این در من ثبت شد که مرد باید بلند و سیبیلو باشد. فلذا وقتی پنج شیش سال پیش یک مدتی سیبیل های چخماقی داش آکلی گذاشت که تا چونه اش میآمد پایین و موهایش را بلند میکرد مهر سیبیلش به دلم نشست. خودش بعد از مدتی به این نتیجه رسید که با این سیبیل (و هیکل گنده ی آن دورانش) مثل مردهای چهل ساله شده، در حالیکه فقط بیست و شیش سال دارد. فلذا سیبیل ها را زد تا جوانی اش را باز پس بگیرد.

با ریش میانه ی بهتری دارد. چند نفر بهش گفته اند شبیه بهرام رادان میشود، چند نفر هم بهش گفته اند شبیه بازیگر اصلی نفش دکتر سریال house  است. باورش شد که ته ریشش خیلی لازم است. خلاصه چون موجود تنبلی هم است ته ریشش ریش میشود و بعد ریشش بلند میشود و بعد باز کوتاه شان میکند در حد ته ریش. خلاصه شاید سالی یکبار برای عروسی ای چیزی سه تیغه میکند و همیشه ریشو و خارخاری است. من شکایتی ندارم. ولی مزه ی آن سیبیل کوتاه مدت همیشه روی گونه و لب و گردنم ماند. خب خواننده ممکن است بپرسد ریش که حاوی سیبیل هم میشود و درد نویسنده چیست. درد نویسنده این است که سیبیل، داش مشتی تر است. همین.

در آمریکای شمالی (و شاید اروپا) مد شده ماه نوامبر به مسئله سرطان پروستات و دیگر بیماری های مربوط به مذکران پرداخته میشود و بابت یادآوری و گسترش آگاهی در این زمینه و جمع کردن کمک برای درمان سرطان، مردها سیبیل میگذارند. سر کار ما آقایون تیم تشکیل میدهند، به بهترین سیبیل جایزه میدهند و قرتی گری هایی از این دست. الف هم بالاخره امسال ریش بلندش را برای یکی دو هفته سیبیل کرد. سیبیلی بسی شبیه مال جوانی های پدرم. الف خدا بدورش، شبیه این جوانهای برومند زمان شاه شده بود که شاه میگرفت میکشتشان.  لبهایی که انگار از یک سخنرانی ضد شاه کوبنده فارغ شده، چشمهای زیبای روشن با امید به آینده و یک لایه لعاب درخشان روی آن مردمکهای نیمه باز و با آن سیبیل کلفت مردانه ای که قیافه ی همه ی مردان ایرانی را شبیه به هم میکند، الف میشود یک پرتره ی جذاب برای من.

خودش ولی با این قیافه حال نمیکند. لابد وقتی نوجوان بود سیبیل از مد می افتد و مال جوادها میشود. سیبیل چنان از مد افتاد که پدرم هم همین چند سال پیش سیبیلهایش را زد. بعد از یحتمل چهل سال. الف سیبیل را یک مورد مفرح برای شوخی و جک میبیند و اگر باید برود در یک جلسه ی جدی یا مهمانی خاص حاضر است با یک ته ریش چرک برود تا با سیبیلهای روغن زده ی تنابیده ی ناز. عجیب است. ولی به هر حال امسال هم بعد از یک هفته که من سیبیلهایش را با دست نگه داشته بودم، به ضرب و زور رفت چیدشان. در آخرین لحظه چند تا عکس درست و حسابی با یک دوربین واقعی از الف گرفتم تا آن پرتره ی سیبیلو را به یادگار داشته باشم. دیشب که داشتم یک کارت شناسایی برایش میگرفتم که باید عکس هم میفرستادم یکی از آن سیبیل های مشتی اش را فرستادم که روی کارت شناسایی اش چاپ شود. نیم ساعتی تو خانه پابرهنه میچرخیدم و به کارت شناسایی سیبیلوش میخندیدم.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
9 دیدگاه برای “آن سیبیل ات را آرزوست
  1. Fokomul می‌گوید:

    من از سیبیلش فراری بودم.. همیشه سرم منّت میذاشت که به خاطرِ من قیدشو زده.. که وقتایی که «این ریلیشن‌شیپ» باشه ریش و سبیل نداره. بعد از من ولی‌ هیچ وقت دیگه سیبیل نذاشت! حتا همون چند ماهِ اولِ بعد از رفتنش. اون وقت بود که دلم برای سبیل داشتنش تنگ شد..

  2. aftabak می‌گوید:

    نگو نگو این سیبیل لامصبو که دل و دین ما رو برده . . .

  3. هویجوری می‌گوید:

    مشتاق دیدار این سیبیل شدم…

  4. مامان می‌گوید:

    آقای شوهر ما اما هلاک سیبل میباشد! ما اما خودمان اصلا سیبیل را برای او دوست نداریم! اما زور ما هم نمیرسد که نمیرسد!

  5. شیرین می‌گوید:

    من حسودیم میشه 😦
    سیبیل اصلن بهش نمیاد. برای من همیشه یک فانتزی بوده مرد سیبیلو..اما خودش خوبه:)

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: