میشد حدس زد این را خواهم نوشت: شهرام ناظری در ونکوور

قاعدتا میشد حدس زد که اتفاق پر سر و صدایی مثل کنسرت شهرام ناظری در ونکوور حادث بشود، اینجانب در موردش افاضه ی فضل میکنم.

در زندگی به جز اندک اندک چیزدیگری از شهرام ناظری در یادم نیست. اصولا این کاره نبوده و نیستم. دوستان الف سینه شان را خیلی برای استاد ناظری چاک میدادند و الف تاکید کرد که حتما میرود و من اگر میل ندارم میتوانم بروم بشینم در یک بار و آبجو پشت آجو سفارش بدهم و وقتم را طور دیگری هدر بدهم. عرض کردم خیر، کنجکاو هستم بیایم. یک اتفاق بسیار ایرانی در شهر کوچک ما بیوفتد و من نیایم؟ در حالی که موضوع برای نوشتن ندارم این روزها، و گزارش تور عروس و کیک و گل که شرم آور است، نمیتوانم از چنین موقعیتی بگذرم. فلذا بلیط تهیه کردیم و رفتیم که حداقل از ایرانیان ونکوور یک راپورت تهیه کرده باشم در مواجه با شهرام ناظری. جالب اینجا که خانومی صندلی جلویم داشت توی موبایلش یادداشت برمیداشت از اتفاقات کنسرت و احساس رقابت و فضولی ام همزمان برانگیخته شد.

باری. فاصله مان با سن خیلی زیاد بود. خیلی. آنقدر که صورت آقای ناظری را محو میدیدم. نمیتوانم گزارش بدهم پیر شده است، یا نه. از دور که موهایش پرپشت و مشکی بود. پسرش هم از دور رشید و رعنا و خوش تیپ مینمود. نوازنده های بسیار متبحری هم در این تور آمریکای شمالی همراه شان بودند. همه چیز خوب بود. حتی آقایی که می آید و برنامه را معرفی میکند و لیست اسپانسرها را میخواند هفت هشت تا اسم را بیشتر نبرد، و با چند تا معاملات ملکی و وکیل و موسسه ایرانی و آجانس مسافرتی ختمش کرد تبلیغات را. معمولا میزنند صحرای کربلا از سوپر بقالی آقای دریانی به عنوان اسپانسر یاد میکنند تا وکلای مهاجرتی شهین خانوم و مهین خانوم و معاملات ملکی عباس آقا و صرافی آقا رضا و میکانیکی آقا خاور و فرش فروشی برادران فلانی و آژانس مسافرتی پارس تورز. شنیدم در این رابطه همه ی خواننده ها و گروه های موزیک ایرانی پذیرفته اند که برنامه اسپانسر داشته باشد و اسمشان قرائت بشود قبل و بعد برنامه. ظاهرا فقط آقای شجریان این خز بازی ها را اکیدا دوست ندارد و یک بار هم که مجری برنامه قبل از کنسرت اسم چهار تا معاملات ملکی و وکیل اسپانسر را میبرد، ظاهرا استاد قبل از شروع برنامه اش چند دقیقه ای در سکوت اخم میکند و بعد هم با اوقات تلخی معذرت خواهی میکند بابت حرکت شنیعی که مجری برنامه مرتکب شده.

باری و به هر حال و صورت. بر خلاف تصورم، اجرای شهرام ناظری خیلی سرگرم کننده بود. عامه پسند بود در واقع و در فهم من میگنجید. خوابم نگرفت و حواسم پرت نشد. تنظیم خوب بود، نوازنده ها عالی بودند، صدای شهرام ناظری بی اندازه گرم و قشنگ و به دل نشین است. عجیب است این همه سال این را نمیدانستم. اعتراف کوچکی بکنم که دل همه سنتی باز ها را برنجانم. صدای شهرام ناظری را از شجریان هم بیشتر دوست دارم. آنهایی که هم از سنتی حالشان دگرگون میشود هم لابد میگویند به جهنم. ولیکن، حقیقتا موجود با روح و با احساسی است ناظری. برای شنونده میخواند. خاکی و نزدیک و دوست داشتنی است. پسرش هم آواز ایرانی را بلد است و موسیقی سنتی را میفهمد و اجرا را بسیار خوب تنظیم کرده بود. صرفا صدای نکره ی بدی دارد. به نظر من مثل مژگان شجریان است. آواز و اصول را خوب بلد است و تربیت موسیقی حسابی ای داشته، صرفا خداوند صدای خوب را در دهن همه قرار نمیدهد. اینطور بود که از هر کی که موسیقی سنتی حالی اش میشد پرسیدم همه فهم ناقص من را تایید کردند که حافظ اصول را خوب بلد است، اما صدایش مثل پدرش بی نظیر نیست. موردش مثل همایون نیست که صدایش با پدرش مو نمیزند.

خلاصه همین، اتفاق خاص قابل به عرضی در کنسرت نیوفتاد. یکبار ناظری پسر هر کسی از ظن خود شد یا من را خواند از ذِن ِ خود. که ناظری پدر درستش کرد و روی ظن تاکید کرد، یکی از دوستان روی نگاه های پدر زیرنویس گذاشت که میگفت: پسره ی احمق بیست دفعه این را غلط خوندی، ظن! ظن! ذِن چیه.  یکجا هم ناظری پدر یک ده دقیقه ای در مورد سی دی جدیدشان توضیح و تفصیل داد و تاکید کرد که پر افتخار ترین قطعه موسیقی ایرانی است که کمپانی سونی کلاسیک منتشر کرده و آبروی موزیک ایرانی خریداری شده است و رفته ایم توی تاریخ موسیقی. دوستان اعتقاد داشتند قسمت تبلیغاتی اش یک مقدار طولانی شد که البته با توجه به اینکه لیست اسپانسرها کوتاه بود قابل گذشت است. طبق یک رسم نانوشته ی کنسرتهای ایرانی، گروه بلند شد، خم شد، ملت دست زدند، سوت بلبلی زدند و گروه رفت از صحنه بیرون. ملت جیغ و دست و سوت را ادامه داد، تا استاد از رو رفت و برگشت روی صحنه و با سه تار خودش تنهایی باز هوای وطنم آرزوست را خواند. که خب بالطبع بسیار گیرا بود. چون یک ذره ریتمیک بود، ملت کما فلسابق مفصلا دست زدند و بشکن و بالا انداختند. بعد هم استاد گفت به ولله باید بریم، سالن رو باید تحویل بدیم و حافظ با اشاره ی دست نوازنده ها را راهی خارج از سن کرد.

همین. بعد هم آمدیم بیرون، بارون ِ گرگر گرفته بود. با الف دست هامون رو گرفتیم و زیر بارون دویدیم تا خونه.

 

حسب حال ایرانیان شهر هم خوب است. بنده در عروسی ام هم قرار نیست این مقدار که بانوان ایرانی برای شهرام و حافظ ناظری (یا برای همدیگر) خود را درست میکنند، تلاش کنم. دیگر تصمیم گرفته ام سعی نکنم با جماعت همرنگ و هم اندازه بشوم در کنسرت ها، چون شدنی نیست. همگی جملگی عروس بودند و روی پاشنه های بلند و دامن های دلکش خود از موسیقی لذت میبردند. حقیقتا ملت شیک و تر تمیزی داریم. آورین آورین.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
10 دیدگاه برای “میشد حدس زد این را خواهم نوشت: شهرام ناظری در ونکوور
  1. مامان می‌گوید:

    با همه چیز موافقم الا همون جا که میدونی!!! بابا شجریان استاد ناظریه!!

  2. تیما می‌گوید:

    آی گفتی. ما یک دفعه تو یکی از این کنسرت ها وایستاده بودیم ببینیم کی برنده مسابفه پاشنه بلند تر میشه. اون گروه دیگه ایرانییای ونکوور رو میشه اینجاها ببینی. ما یکی رو دیدیم کاملا با لباس عروس اومده بود تاج هم داشت. به این برکت

  3. ناشناس می‌گوید:

    man ba nazaret dar morede nazeri behtar az shajariane movafegham khedmate maman ham arz konam ke shagerd roye daste ostadesh mitone boland she va albate ishon modate kotahi shagerdi karde .

    • رامین می‌گوید:

      خواهش میکنم دوست داشتن را با بهتر بودن در نیامیزیم و قضاوت باشد برای اساتید هنر .جسارتا بنده همه آلبومهای استاد شجریان را ازبرم ولی عبا دارم از قضاوت و قیاس ایشان با هرکس دیگری .چرا که معتقدم عرصه سیمرغ نه جولانگه من و شماست.

  4. jean می‌گوید:

    بابا بیخیییی شجریان صدا نداره که لامصب کوه آتشفشانه فوران می کنه آدم ذوب می شه جیلیز ویلیز می کنه !

  5. علي می‌گوید:

    سلام
    مگه تا حالا كنسرت استاد شجريان رفتين كه نتيجه گيري كردي استاد ناظري بهتره ؟

  6. Soroosh می‌گوید:

    بازم خوبه سیاستمداری که دنبال رای ایرانی ها باشه ندارین تو ونکوور. در تورونتو وزیر فلان و ام پی بهمان آویزون این برنامه هان که بیان لوح بدن و زورکی به فارسی شب به خیر بگن و این حرفا. لوحا رو هم همه می گیرین از شجریان تا شهران ناظری. ناظری دو سال پیش از دست همونی لوح رو گرفت که یه هفته بعد سفارت ایران رو بست. مردم؟ مردم هم جیغ و دست و هورا…

  7. sherry می‌گوید:

    نوشته ات رو دوست داشتم، همانطور که شهرام ناظری فروتن و هنرمند رو. نمی دونم این چه بیماری هست که خیلی ها در دنیا دارند، اگر یک خواننده هنرمند خوش صدا و محبوبیست، معنیش این نیست که این نقض خوش صدایی یک هنرمند دیگر است. ناظری و شجریان هر دو استادید بی بدیل معاصر صدای ایران هستند، برای هر دوشون آرزوی سلامتی دارم، همینطور برای طرف داران هر دو گروه.
    راستی آن آورین آخرت رو خوب اومدی، خندوندیم. خودم خیلی حالش رو ندارم اما به نظرم خوب است که ملت ایران مردم مرتب و شیکی هستند، لااقل ظاهر رو حفظ می کنند!
    مرسی

  8. رامین می‌گوید:

    با سلام خدمت دانشمند عزیز

    – بنده از طرفداران موسیقی اصیل ایرانی هستم
    خدمت شما عارضم که بنده و امثال من از دوست داشتن شما و هر کس دیگری که بر سیاق و سلیقه خود هنر یک هنرمند را بر دیگری ترجیح میدهد،به هیچ وجه آزرده خاطر نمیشویم، چرا که این ذائقه هنری شماست.
    ولی از کسانی میرنجیم که در مقام قضاوت و نه دوست داشتن یکی را بر دیگری ترجیح میدهند.

    استاد شجریان، استاد مسلم آواز ایران و دایره المعارف زنده موسیقی ما به شمار می آیند و اگر یه کم کی موشکافانه نه خیلی تخصصی به آثار این دو استاد بنگریم مسلما تفاوتها ناگفته پیداست.ضمن اینکه از خدمات ارزنده استاد ناظری به موسیقی ایران نباید غافل شویم همانطور که به درستی اشاره کردید با اندک اندک چهره شد وآثار به یاد ماندنی بسیاری از خویش به جا نهاد چنانکه افتد و دانی وهمچنانکه استاد ناظری هم به شخصه در محافل بسیار از ایشانبه درستی بهعنوان استاد یاد کرده اند.
    در مورد ماجرای شما و الف هم باید عرض کنم که یک قصه نیست قصه عشق و این عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرر است.
    خوش باشید مانا بمانید.

  9. رامین می‌گوید:

    یک قصه بیش نیست…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: