در مذمت اندوه

چند وقت پیش هم درباره ی ادبیات اندوه و مدح غم قرقره کردم که بعضی فرهنگها  اصولا غصه دوست هستند. روشنفکران آن فرهنگها هم موجودات خمود اندوهگینی هستند که در این کثافت بازار دنیا نقطه ی روشنی نمی بینند. من خودم هم گرفتار این جهان بینی هستم که آدمهای خوش لابد ابله هستند و در غم یک ارزشی هست که در روحیه ی امید و شادی نیست. این هم اثر ادبیات و فرهنگ و هنر مرز و بوم آبا اجدادی مان است. یک نوشته ی آسان در این زمینه که توضیح میدهد بعضی از فرهنگها از شادمانی میترسند را اینجا بخوانید.

داشتم آیدا را میخواندم که میگفت زنهای داستانهای سینمایی ایران  وقتی ما بزرگ میشدیم همگی یا به صورت مایوس کننده ای فرمان بردار بودند یا از استیصال یاغی شده بودند. اینها مدل و الگویی برای من نمیشدند که از روی سرنوشت شان الهام بگیرم. دیگر غمگین ترین داستان سینمای ایران عروس آتش بود که دختر تحصیل کرده ی دکتر دوست پسر دار برمیگردد ده اش و در روز روشن میدهندش به مردیکه ی حیوان صفت کریهی که فاصله شان زمین تا آسمان است و دختر بی پناه بیچاره خودش و اتاق زفاف و دامادش را به آتش میکشد. فیلم خوبی بودها، من هم آن موقع طرفدارش بودم، هم الان. فقط مسئله این بود که برای من صرفا روایت رنج و غم بود و لابد برای دختری که در موقعیت قهرمان داستان قرار داشت و در یک محیط بسته ی کنترل شده زندگی میکرد نتیجه و سرنوشت فیلم بسیار اندوهگین و ناامید کننده بود. اصولا انگار ادبیات و سینمایمان علاقه ای ندارد داستانی را روایت کند که دختری از موقعیت تاریک و نا امید کننده اش بلند میشود، همت میکند، نه اصلا شانس میاورد، سختی میکشد و بدبختی ها را میگذراند و رستگار میشود عاقبت. ته داستانها، زنها یا میمیرند یا طغیان شان بدبخت ترشان میکند و یا در آتش میسوزند (اشاره به شوکران، عروسی آتش، درباره ی الی، دو زن، و لطفا کمک کنید این لیست را کش بدهیم). نه در فرهنگ مان بوده و  نه در ادبیات و سینمایمان ژانر موفقی هست که داستانهای الهام بخشی به مردم بگوید. اگر هم دری به تخته خورد و قهرمان داستان تهش بدبخت تر نشد، حتما معجزه بوده و خواست خدا بوده و نور ایمان از یک گوشه ی دوربین به صحنه میتابد. امید و پایداری قهرمان و تلاش برای رستگاری نقشی ندارد (البته الان که این را مینویسم خاطرم میاید فیلم بچه های آسمان یکی از معدود فیلمهایی بود که میتوانم بگویم الهام بخش بود).

من خب الگویم در زندگی خاله ام بود که در بیست سالگی بدون پشتوانه ی مالی ِ خاصی پامیشود میرود آمریکا دنبال دوست پسر دانشگاه تهرانش و بعد هم با ضرب و زور و بدبختی میماند. نه اینکه بگویم وی العان ملکه ی شادمانی در دنیا است، ولیکن من در همان احوال بچگی ام هم حالی ام بود بین لیلا در فیلم لیلا و بین خاله جانم که از آمریکا تابستان به تابستان تشریف می آوورد، خاله خانم با اون موهای هایلایتی و دامنهای تنگ و چمدان های پر از سوغاتی اش موجود باحالتری است. جالب اینجا بود که خاله هربار که آمد ایران یک بار از اول داستان سختی هایش را تعریف کرد، گفت روزنامه تا میزده، یک ژاکت را هشت سال پوشیده، عروسی نگرفته و لباس سفید هرگز تنش نکرده ولی آخرش دکترایش گرفته استاد دانشگاه شده و بچه زاییده و هر آنچه او که میخواسته و خوشحالش میکرده کرده. این داستانهایش، هرچند آبکی، «الهام بخش» بود.

یک طور دیگر هم که بهش نگاه میکنم، حقیقتا روزنه های الهام و امید در وطن عزیزمان تنگ است و تنگ بوده. من هشت سالی است آنجا زندگی نمیکنم و پنج سال است تشریف هم نبردم و قائل به نظرمند بودن نیستم، اما فقط از اخبار روزنامه و از قصه های پدر مادر و در و همساده، به نظر می آید که  سقوط اخلاقی و وجدانی در آن بلاد حد و مرزی ندارد و فقط سیاست مداران و مملکت گردانان را فساد و دزدی و بی وجدانی نگرفته، کلا آدمها در خیابان و بقالی و دم بانک و توی اورژانس به هم دل رحمی و دلسوزی و همدردی ندارند و «اندوه» همه چیز را خاکستری کرده. اما به نظرم در این قعر تباهی، در این غوغای فساد و بی عدالتی و ناامیدی، تنها کاری که میشود کرد این است که دل سوزاند و سعی کرد برای مایوسی که آینده اش نامعلوم است مایه ی الهام شد. من دلم میخواست نویسنده بودم. دلم میخواست. اما نیستم. اگر بودم اصراری به نوشتن هنری نداشتم. اصراری نداشتم در ادبیات مطرح باشم. جایزه و جشنواره و توجه ادبی دریافت کردن هم واقع هدفم نمی بود. اگر نویسنده بودم دلم میخواست «الهام بخش» میبودم. دلم میخواست یکی میخواند داستانهای من را و فکر میکرد زندگی دلچسب و دلیل برای جنگیدن بسیار است.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
14 دیدگاه برای “در مذمت اندوه
  1. سولماز می‌گوید:

    این نوشتتو خیلی دوست داشتم دانشمند جان. حرف دل خیلی هارو زدی. راستی دارم میام شهرتون، قسمت بشه همدیگرو ببینیم 🙂

  2. رافا می‌گوید:

    آرزوهامون شبیهن

  3. farzaneh می‌گوید:

    از بس دختر » الهام بخش » نديديم رو به مردان الهام بخش اورده ايم . اما خداييش حرف دل ما رو زدي هاااا

  4. ناشناس می‌گوید:

    khoob bood

  5. ترنج می‌گوید:

    شماها کلا پس خانوادگی راه میفتین دنبال مردها و اینقدر ازشون آویزون می مونین تا بگیرنتون. ارثی هست توی خانواده تون!

  6. narges می‌گوید:

    سلام. اول اینکه، کاملا موافق متنتم. غم اون کشور زیاده. اصلا همه چیز دراماتیکه و من نمی فهمم چرا ما اینقدر از غم لذت می بریم متاسفانه.
    دوم اینکه، خواستم بدونی من مدت‌هاست وبلاگتو می خونم و تو برای من قطعا الهام بخش و روژنه‌ی امید بودی و هستی
    . موفق باشی .

  7. pd می‌گوید:

    البته روشنفكر بودن با پوچگراىى فرق داره. اينايى كه تو ميگى ادا و اصول يه عده هست. همونطور كه آلبرت كامو ميگه بايد بفهميم كه چرا خوشحال نيستيم، و به دنبال راهى باشيم. اگه آدم روشنفكر باشه ميشينه از مغزش براى پيدا كردن راه حل استفاده ميكنه نه اين كه مثل آدم هاى ضعيف براى جلب توجه يا هر دليل ديگه اى فقط چسناله كنن به قولى.

  8. نگار می‌گوید:

    خيييلي خوووب بود راست گفتي …

  9. mary می‌گوید:

    azare too pedarsalar kheili khoob bood, jedi migam. ye kam kole seriale khale zanaki dar ovorde boodan vali koliate dastan aali bood, ye dokhtar k barkhalafe hame mantooi bood (mazhabi nabood yani), sare kar miraf, jolo hame vastad va harfesho be korsi neshoond.

  10. Travis می‌گوید:

    فقط محض اطلاع: فن شما هستیم

  11. Negar می‌گوید:

    من الان یه هفتست که دارم هر چی نوشتیو میخونم از اول و بسیار بسیار زیاد باهات همزاد پنداری کردم، خیلی زیبا و صمیمی مینویسی ، انقدر به دلم نشسته که دارم الان به زور فارسی تایپ میکنم که ذوقمو از خوندن نوشته هات خالی کنم. دوست دارم تند تند بخونم به سال ۲۰۱۷ برسم ببینم جهان بینیت چقدر تغییر کرده، چون انگار اینا همه حرفای دل من بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: