حاجی واشنگتن به لاس وگاس میرود

داستانی که میخواهم برایتان بگویم ربط اندکی به قضایای جام جهانی و بازی های ایران دارد. اما اگر صبور باشید به آنجایش هم میرسیم.

زمانی بین جنگ جهانی اول و دوم، رئیس جمهور وقت آمریکا بودجه ای به ایالت نوادا میدهد که سدی بروی یک رودخانه ی کوچک مرداب مانندش در وسط صحرای نوادا در منطقه ی لاس وگاس بزند. منطقه ی لاس وگاس به صورت تاریخی آب اندکی در چاه های اطراف داشته و رودخانه ی تاریخی خشک شده ی محل به صورت یک مرداب به خاک خشک صحرا رطوبت اندکی میداده. رطوبت وسط صحرا یک پوشش گیاهی خشن به منطقه میداده و به همین دلیل مکزیکی ها به آن محل میگفته اند لاس وگاس که به اسپانیایی میشود علفزار. عمله هایی که از ایالتهای مختلف برای کار ساختن سد به وسط صحرای نوادا میامده اند بیست و پنج هزار مرد عزب هوسباز بوده اند که به علت کمبود زن، خودشان را با شرط بندی، قمار، الکل و اگر گیرشان می آمده روسپی سرگرم میکرده اند. ایالت نوادا کم کم حساب کتاب میکند که کازینو تجارت محلی بدی نیست و در سال هزار و نهصد و سی و یک قمار در ایالت نوادا آزاد میشود. کم کم لاس وگاس پر از کازینو و هتل برای قماربازها میشود. جو لاس وگاس مافیا زده، خطرناک و پر از جرم و جنایت رشد میکند. تا سالهای سال بعد از جنگ جهانی دوم، لاس وگاس یکی از خطرناک ترین و پر جرم و جنایت ترین شهرهای آمریکا بود، تا نسل صاحبان کازینویی که اعضای مافیا بوده اند کم کم پیر و از بازی بیرون رانده میشوند.  در اواخر دهه ی هشتاد، کم کم پولهای نیویورکی حاصله از بازار سهام وارد لاس وگاس میشود و هتلهای بیلیونی عظیم با هزاران اتاق و رستورانهای لوکس و دکورهای اغراق آمیز از جمله برج ایفل بدلی و کپی کانالهای ونیز از هر گوشه ی لاس وگاس بیرون میزنند. نگاه به لاس وگاس میشود یک بنگاه تجاری خانوادگی که پیرمردها و پیرزنها درش قمار میکنند و جوانها پارتی میکنند و بچه ها در استخر هتل میپرند. صاحبان این کازینوها و هتلها مافیا نبودند، شرکت های بیلیون دلاری بودند که در لاس وگاس شروع به سرمایه گذاری کردند. واضح است که پولهای بازار سهام و نگاه تجاری برای غافلگیر کردن بیننده نتیجه اش سیرک سطحی ِ زرق و برقی و مبتذلی میشود که فقط ایادی استکبار در آن جایی دارند.

هواپیمایمان از روی صحرای نوادا که رد میشد فقط تپه های شنی و آهکی بود و بوته های خار و دره های خشن و دیگر هیچ. تا یکهو در دور دست خود وسط صحرا هتلهای بلند و برج ایفل بدلی و دریاچه های مصنوعی شهر هویدا شد. آه چه قدر عجیب. با روحیه ی حاجی واشنگتن شب اول در لاس وگاس چرخیدیم. با دهانی وا از سطح ابتذال و در عین حال مسخ کنندگی شهر. از زلمب و زیمبوی اغراق آمیز هتل ها و کازینوها و غوغای عجیب مردم در قمار و الکل و پارتی و خیابان گردی. تعریف کلمه ی مسخ را بنده تجربه کردم. نظرم به یکباره در مورد لاس وگاس عوض شد. حاچ خانوم واشنگتن بود و لاس وگاس.

آن وسط، بین آن شلوغی ها و آن همه چیز بدلی برای دیدن، الف اصرار داشت تمام بازی های جام جهانی را هم وسط تعطیلات مان ببیند. رفیق الف که خودش را از یک سر دیگر آمریکا رسانده بود به ما از خود الف بدتر. خلاصه بعضا پسرها میرفتند باری جایی بازی ها را ببینند و من لب استخر در حالی که در آفتاب چهل درجه میسوختم به مانند حاچ خانومی که برای بار اول تنها از خانه بیرون آمده هاج و واج معرکه ی لاس وگاس را تماشا میکردم. نهایتا برای بازی ایران و نیجریه از آقتاب دل کندم و رفتیم در کازینویی  نشستیم بین جمعیتی که آمده بود روی بازی ها شرط بندی کنند. اول بازی آلمان و پرتقال را دیدیم. سه تا مورد جالب آمدند تالاپی بین چهل تا میز خالی محل شرط بندی کنار ما نشستند. سریع هم سلام میلک کردند و اعلام هم وطنی نمودند. مردهای ایرانی لوس آنجلسی غالبا یک تیپ مشخص دارند. بازوهای کلفت قلمبه، در عین حال شکمی که برآمده و یادگار دوران دمبل زدن را پوشانده، پشمهای سینه ای که راه خود را از یقه به گردن باز کرده اند، صورت آفتاب سوخته، زنجیر طلای کلفت با یک پلاک فروهر درشت که چشم بیننده را از فاصله ی چند متری کور میکند و پیرهن ورزشی به غایت تنگی که تاب تحمل ممه های گنده و شکم گرد و بازوهای فراخ طرف را دیگر ندارد. این قشر داشت مشتی راه میرود، با اعتماد به نفس یک مدل ایتالیایی نقاشی های پیش از رنسانس و به گشادی یک قهرمان بوکس که آماده است فک هر کس که به علی حضرت شاهزاده رضا پهلوی توهین کند را کف زمین با اسفالت آشنا کند. این قشر با دهان پر از غذا حرف میزند و لاینقطع از خودش تعریف میکند. از شاهکارهایش، از زندگی خصوصی اش، از تعداد آپارتمان هایش. طرف بازوکلفت داشت مشتی کنار ما هم استثنا نبود. سریع اعلام کرد که روی قهرمانی آلمان چهل هزار دلار شرط بسته. من اول فکر کردم زر میزند و چاخان میکند. گفت روی این بازی آلمان و پرتقال هم هزار دلارشرط بسته آلمان بزند. هزار دلار هم شرط بسته بازی بیشتر از دوگل دارد. آن موقع از بازی آلمان سه تا زده بود به پرتقال و طرف داشت عیش میکرد. بعد گفت روی ایران هم هزار دلار شرط بسته نیجریه را بزند. گفت این ماه خیلی سرش شلوغ است. رفیق مان پرسید که آیا ایشان از شرط بندی نان به سفره می آورند. آقای لوس آنجلسی گفت، شرط بندی هم میکنم ولی معاملات بین المللی و واردات و بازرگانی هم میکنم ، که نفهمیدم چیزهایی که گفت یعنی چه. ظاهرا یک روشهایی برای پول مفصل ساختن در دنیا وجود دارد که با کارمندی فرق میکند. زندگی ما مشخص است، صبح تن صاب مرده ی بدبخت را به زور از تخت میکشیم زیر دوش و بعد میکشیم اداره و لقز ِ رئیس را میگوییم و اگر سه سال یکبار پنج هزار چوخ به ما اضافه حقوق بدهند یک جشن میگیریم همه را شام میدهیم. در لوس آنجلس یک گونه ی خاص ایرانی زیست میکند که از کارهایی که با نشستن روی یک صندلی انجام میشوند پول میسازند. باری، با دهن پرش برای ما تعریف کرد که یک خونه در لوس آنجلس دارد و یک خونه در وگاس و فصل شرط بندی که داغ میشود میاید وگاس و پولها را پارو میکند میرود.

خیلی که با ما احساس نزدیکی کرد، از جیبش یک بلیط شرط بندی هیژده هزار دلاری در آورد که هفته ی پیش سر یک بازی بسکتبال باخته بود. بعد خم شد سمت ما، لحن صدایش را مهربان کرد و گفت اینجا بازی ایران رو نبینید، ما داریم میریم یک کلاب باحال ِ ایرانی، همه ی ایرونی ها جمع میشند اونجا، بیاید بریم اونجا. اسمش هست کلاب فلان آدرسش هم هست این. تلفن منو یادداشت کن عزیزم، من سیا هستم. همانطور که خم بود روی میز ما فکر کردم الان میپرسد مواد چی میخواید؟ یا میپرسد میخواید براتون شرط بندی کنم کوچولوها؟ خلاصه بازی پرتقال و آلمان تمام نشده، ما جور پلاس مان را از جلوی متخصصین شرط بندی ساکن لوس آنجلس جمع کردیم و گفتیم میرویم یک چیزی بخوریم و میایم کلابی که گفته و مرسی از دعوتش. گفت نه، بیاید خودم میبرمتون که زدیم خودمون رو به نشنیدن و کازینو را ترک کردیم.

بازی ایران را برگشتیم در همان کازینو دیدیم. داداش ها رفته بودند و هفت هشت ده تا خانواده ی ایرانی یا دختر خانومهای ایرونی گروه گروه جمع شده بودند تو کازینو. برگشتیم سر جامون و بازی شروع شد. من هیچ کدوم از بازیکن های تیم ملی رو به جا نمیاوردم. فقط اسم دژاکه را شنیده بودم که از دک و پوز گنده اش خوشم نیامد. مانند همه ی بانوان دنیا که چشم شان برای موردهای خوب کار میکند، من هم جناب دروازبان را پسند کردم. حقیقتا موجود مناسب و مقبولی است. یک پسره ی آمریکایی در کازینو بین همه ی ایرانی ها تنها بود که با رفیقش روی نیجریه شرط بسته بود و آن اوایل که نیجریه چند تا موقعیت داشت، زیاد سر و صدا کرد. در جواب سر و صدای او، چهار پنج تا دافی نمای ایرانی جلوی ما بودند که هر بار حقیقی توپ را دفع کرد یا دفاع ایران توپ را شوت میکرد نیمه ی حریف، اینها جیغ های گوش خراش میزدند. این دخترها خود سوهان روح بودند ولی مجموعا جیغ و هوار و خدا خدا کردن و ابولفصل گفتن شان در یک کازینوی مجلسی لاس وگاس مفرح بود و آن طرفی که روی نیجریه شرط بسته بود زیاد فاک فاک کرد در جواب. بازی هم که معرف حضور هست، مساوی صفر صفر شد و بدون اینکه خون از دماغ کسی بیاد هر کس رفت سر کار خودش.

در لاس وگاس برای اولین بار رفتم در کازینو و سر پول قمار کردم. میز قمار محلی است برای خودشناسی. برای اینکه بدانی که حقیقتا کی هستی. من موجود محتاط بزدلی هستم که ریسک نمیکنم و همیشه با پایین ترین شرط بندی ممکن کارت میگیرم. بلدم ریسک اندکی کنم و اندکی پولی ببرم، اما جنم اش را ندارم پول زیاد بگذارم و زیاد ببرم. با منطق بازی میکنم و برایم مهم است در بازی طولانی تر بمانم، حتی اگرنهایتا هم ببازم. الف موجود پاک بازی است، برای بازی بازی میکند. برایش مهم نیست ببرد یا ببازد، و دوست دارد تا آخرین قطره ی پولش بازی کند. من ولی هر بار که در کازینو بردم، از جایم بلند شدم و پولم را نقد کردم. آنقدر محتاط بازی در آوردم که نهایتا از وگاس برنده برگشتیم: یازده دلار مجموعا بردیم. یک صلوات محمدی به افتخار ما ختم کنید با این دشت بزرگی که کردیم.

موضوع دیگری برای پرداختن ندارم. صرفا متوجه شده ام، شاید من آنقدر که فکر میکنم سطحی هستم، در واقع هستم. روحیه ام با تفریحات مبتذل و دم دستی و نسخه ی بدلی خیابان های پاریس و ونیز ارضاء میشود. دیگر ما را به کشف دنیا چه حاجت وقتی وسط صحرای کربلای نوادا همه چیز مهیا است؟

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
8 دیدگاه برای “حاجی واشنگتن به لاس وگاس میرود
  1. Sina می‌گوید:

    گیری دادی به اینها که از راه غیر کارمندی نون میخورن ها :دی… من البته میفهم که خیلی زور داره….ولی اینم در نظر بگیر تو احتمالا پوکرباز، کاباره دار، مافیا، یا ازینا که تو 18 سالگی اپل بنیا گذاری میگنن نمیشدی با بکگراند فعلی نمیشدی… ای کاش یکی بود این جمله خودم رو هرروز برام تکرار میکرد!

  2. همایون می‌گوید:

    هاها. منم یه موقعی به همین نتیجه رسیدم که به همین اندازه‌ای سطحیم که یه وقتی فکر میکردم خیلی حال به هم زنه.
    سمت نیویورک اگه اومدین خوشحال میشم ببینمتون.

    پ.ن.) من مدتهاست دنبال میکنم وبلاگتون رو و یکطرفه احساس آشنایی میکنم. ببخشین دیگه. 🙂

  3. هویجوری می‌گوید:

    کعبه آمال منی لاس وگاس/ قلبه حاجات منی لاس وگاس 🙂

  4. smk736 می‌گوید:

    Hajieh khanom daneshmand aziz, hala keh vegas talabidataoon va ba haj Amir oonjaiid, hokman yeh sari beid ziarat e Grand Canyon, inshalah keh maghbool oftad

  5. ME می‌گوید:

    you are 100% wrong about persians who live in L.A. I am an engineer and working for a company and living in L.A. and wake up around 4 in the morning 5 days a week and have much more problem than you living wherever you are ,if you look at all the persian who live in your city, I am sure you will find a lot of them exactly like those you describe in this post.so please stop this B.S. about all Persian in L.A. …

  6. علی پور -ک می‌گوید:

    یکی دو قسمت از سریال shah’s of sunset رو ببین، می بینی اون ایرانی های پولدار دیوانه کم نیستن 🙂

  7. زهرا می‌گوید:

    عااااالی بود. 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: