در زندگی اخباری هست که روح را مثل خوره میتراشند

کمی دلم برای خودم میسوزد، ولی صبح که از خواب پامیشم دستم میرود گوشی ام را از سیم برق کنار تخت میکنم و بدون ترتیب مشخص و روتینی ای-میل هایم را چک میکنم، فیسبوک را نگاهکی میکنم، و بعد میروم کانال خبری کانادا (CBC) و CNN. اخبار میخوانم. الف کنارم خواب است و دوست ندارد دست بهش بزنم و خواب دم صبحش را خط خطی کنم. در آن چند دقیقه ی بعد از بیداری نمیخواهم روی پاهایم بایستم. خوابیده با گوشی ام ورمیروم. قبلا به 2048  معتاد بودم. همه دنیا رسیدند به دو هزار و چهل و هشت و من نرسیدم. به صورت مریض گونه ای بازی میکردم. در حال پیاده روی به سمت کار پشت چراغ قرمزها، در میان یک بحث داغ، مابین این قاشق غذا و قاشق بعدی.  وضعیتی که باید دیگر میرفتم بهزیستی خودم را معرفی میکردم. پاکش کردم از روی گوشی ام و با اخبار خواندن جایگزینش کردم. در این استحاله ی عادتی یک خبر روی CNN  باعث شد قضیه ی اخبار خواندن هم یک حالت اعتیاد روانی پیدا کند.

مسخره به نظرتان خواهد آمد،  من سر قضیه ی آن هواپیمای مالزی که غیب شد هنوز گیر کرده ام. روزهای اول که معلوم شد دو تا جوان ایرانی طفل معصوم با پاسپورت دزدی سوارش بودند، منتظر بودم دنیا بریزند بگویند تروریست های ایرانی هواپیما را دزدیدن و بردند در نطنز پیاده کردند. بعد معلوم شد که تروریست که برای دیدن مامانش هواپیما نمیدزدد و گمانه زنی های دیگری شروع شد. هوایپما یک ساعت بعد از پرواز از میانه ی راه یکهو برمیگردد به سمت غرب و راهش را کج میکند و  میرود از روی مالزی رد میشود به سمت دریای اندمان. بعد هم هیچ رادار دیگری نشانی از هواپیما ندارد. غیب میشود از مسیر ردیابی رادارها. ظاهرا دو مدل سیستم ردیابی هواپیما قبل از این تغییر مسیر عمدا قطع میشوند و به جز رادارهای نظامی کسی متوجه نمیشود که هوایپما گالا گالا. اصولا کشوری آن وسط اقیانوس را هم چک نمیکند که احیانا جسم پرنده ای گذر کند. داستان به مدت یک ماه تیتر خبر CNN  ماند. تئوری های مختلفی صادر شد که چرا و چگونه  جسمی به آن سنگینی و عظمت حاوی آن همه آدم زنده ی فاعل قابل عاقل بالغ با دو نفر خلبان حاذق وارد با تجربه میتواند از صحنه ی عالم ناپدید بشود. چند وقت بعد از ناپدید شدن هواپیما یک کمپانی ماهواره ی انگلیسی اعلام کرد که رد هواپیما را گرفته است، دولت مالزی اعلام کرد بله، هواپیما در اقیانوس هند جایی بسیار دور از هر خشکی و بشریت و رادار به قعر اقیانوس نشسته است. محلی که با محاسبات ریاضی سیگنالهای دریافتی ماهواره برای جستجو تعیین شد هزار و اندی کیلومتر از نزدیک ترین خشکی در استرالیا فاصله داشت. به طوری که هواپیماهای جستجو باید چهار پنج ساعت فقط پرواز میکردند تا به محل جستجو برسند و سوخت برای دور زدن و رصد کردن اقیانوس در محل فقط برای دو ساعت داشتند و بعد از دو ساعت باید دور میزدند برمیگشتند به سمت خشکی قبل از اینکه سوختشان ته بکشد.

در کمال تعجب، هیچ تکه آشغالی، صندلی ای، بالی، پره ی موتوری و نشانه ای از هواپیما در سطح آب مشاهده نشد. انگار صحیح و سالم و بدون آسیب شیرجه زده باشد در اقیانوسی که پنج کیلومتر عمق دارد. ظاهر قضیه این طور بود که هواپیما تا جایی که سوخت داشته با کنترل اتوماتیک در مسیر رندمی ادامه داده و بعد که سوختش تمام شده سقوط کرده. مشکل توضیح این قضایا اینجا بود که جسمی چنان سنگین که از ارتفاغ بلندی و با سرعت نسبتا بالایی با سطح آب بخورد کند حتما از ضربه ی آب آسیب حداقلی میبینید بالاخره. باید یک بالی، پره ای، چیزی می آمد روی آب. به هر حال با حساب اینکه هواپیما نشسته به کف اقیانوس تیم عملیات یک ربات زیردریای را وارد عملیات کرد که دنبال سیگنال جعبه سیاه هواپیما بگردد. ربات تا عمق چهارهزار و پانصد متری میتواند فشار آب را تحمل کند و پایین برود. اتفاقا سیگنالهایی هم دریافت کرد، ولی هر چه قدر هم در نزدیکی محل سیگنالها گشتند چیزی پیدا نشد. بعدها اعلام شد که سیگنال های دریافتی ربطی به هواپیما نداشته اساسا. یک کمپانی تحقیقاتی دیگر استرالیایی هم در کمال تعجب اطلاعاتی را به CNN  داد که هواپیما اصلا به سمت جنوب حرکت نکرده و به سمت شمال اقیانوس رفته که کسی توجهی نکرد. فقط مغز من که به این داستان گیر داده بیشتر گیج شد.

مطمئنم نویسنده هایی هستند که این اتفاق را دست مایه قرار خواهند داد. لابد توجه موراکامی را به خودش جلب خواهد کرد. لابد داستانهای تخیلی زیادی از این هواپیمای مفقود شده الهام خواهند گرفت. ولی این من را راضی نخواهد کرد. من هنوز هر روز صبح CNN  را چک میکنم. نه به این امید که هواپیما کف اقیانوس پیدا شود، به این امید که پیدا نشود و همیشه روزنه ی امیدی باشد که شاید جایی به زمین نشسته و همه ی مسافرانش یک زندگی و هویت جدید انتخاب کرده اند و قاطی جمعیت گم شده اند. یا امیدوارم اتفاق هیجان انگیزتری افتاده باشد و هواپیما را موجودات فضایی برده باشند کره ی خودشان که روی بشریت تحقیق کنند. ناامید خواهم شد اگر تمام این مدت که جنوب اقیانوس هند را وجب به وجب گشته اند هواپیما گوشه ی دریای اندمان جای خلوتی از دریا زیر شنها خفته باشد با آدمهایی که همه شان در بی خبری مرده اند.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
11 دیدگاه برای “در زندگی اخباری هست که روح را مثل خوره میتراشند
  1. آيلر می‌گوید:

    آخ گفتي. اين قضيه روح من رو هم خراشيده. هرچي مي گردم جواب درستي پيدا نمي كنم. سريال لاست رو مي ديدي؟ فكر كنم اونجا چهار ماه و خرده اي طول كشيد تا يه سر نخي از هواپيما پيدا كردند. اگه تا يه ماه ديگه پيدا نشه، ركورد oceanic815 رو هم مي شكنه. حالا بالاخره خوب بود اين نصفه شبي ديدم يكي ديگه هم بيماري من رو داره 🙂

  2. سيب می‌گوید:

    هاهاهاها من هم اسيرش شدم! چه خوب كه تنها نيستم :)))

  3. خانــــومِ سین می‌گوید:

    من علاوه بر فکرای تو به مثلث برمودا هم فکر کردم
    نه فقط این ها… من حتی به پیدا شدن اون کوهنورد ایرانی هم فکر می کنم
    من به همه ی گمشده هایی که پیدا نشده اند فکر می کنم و به نظرم نمرده اند….
    دوست ندارم فکر کنم که مرده اند…. یه داستان هیجان انگیز رو ترجیه می دم

    • سيب می‌گوید:

      گم شدن و تنها مردن ، سقوط كردن و تو وحشت و اضطراب تموم شدن خيلي وحشتناكِ. من هم مثل خانم سين ترجيح ميدم يه قصه بدون پايان و هيجان انگيز داشته باشم. الان هم كه اينها رو مينويسم تو هواپيما نشستم و تاخير دارم! اميدوترم قصه من اين دفعه هيچ هيجان خاصي نداشته باشه

  4. آریو می‌گوید:

    یکی از مشکلات زندگی اینه که چشمت رو باز کنی و ببینی متولد کشوری هستی که حکومتی منفور و فاسد و ظالم داره و به همین خاطر تصمیم به فرار از کشور بگیری و از اونجا که تو متولد اون کشور هستی تابع اون حکومت منفور و فاسد محسوب میشی و بنابراین هیچ جایی در دنیا به تو اجازه ورود بخاکش نمیده و تو امکان خلاصی از این وضع نداری مگر از راههای عجیبی مثل پاسپورت جعلی و دزدی و غیره…. وضع ما ایرانیها باز خیلی بهتر از متولدین کره شمالیه ولی بازم… . تابعیت نباید تحمیلی باشه.
    http://drario.wordpress.com/2014/04/30/imposed-citizenship/

  5. Ella می‌گوید:

    منم گيرم بهش، من حتى صفحه هاى فيس بوك مربوط بهش رو هم چك ميكنم. من تصور ميكنم سيستم هتى امنيتى مالزى، آمريكا و چين كاملا از سرنوشت هواپيما مطلع هستند. جالب اينجاست كه اين اتفاق افتاد، توضيح قابل قبولى داده نشد و بعد از يك ماه خبر از صفحات اول خبرگزاريها حذف شد. ميترسم با اين تجربه اى كه دنيا از اين اتفاق كسب كرده باز هم اين قبيل حوادث پيش بياد ( به هر دليلى) و اب از اب هم تكون نخوره!

  6. چند روز پیش استاتوس مادر یکی از همون مسافرای ایرانی رو داشتم می خوندم و عر می زدم. دردناک بود. خیلی. چون خیلی قوی بود مادرش. آخه یه مادر چطور می تونه مرگ پسرش رو باور کنه؟ شاید هنوز باور نکرده 😦

  7. fifi می‌گوید:

    agha joon,man az rooze aval hey goftam chera option aliens abduction roo miz nist.baghiye be man khandidan.man ham az tahe delam omidvaram ke adamaye fazaee dozdide bashaneshoon va rooshoon tahghighat konan

  8. هویجوری می‌گوید:

    Like

  9. لیلا می‌گوید:

    ادمهای فضایی نبرده باشن دل و روده شون رو زنده زنده در بیارن واسه تحقیقات ؟ 😦
    کلا در گم شدن وحشت هست که قابل توصیف نیست …

  10. آشفتگی می‌گوید:

    اتفاقا به اون آدما که فک میکنم کلی هم حال میکنم
    فکر کنین؛ اون ثانیه های آخر همه به هم میگفتن که ما داریم هممون با هم میمیریم، اینجایی هم که فرود میایم پیدامون نمیکنن
    کاملا گم شده میشیم
    تازه بر اثر روزمرگی هم نمردیم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: