دیده ها و شنیده ها از تهران

یک تازه از ایران برگشته میگفت شهوت در فضای تهران شناور است. کس دیگری میگفت، حرف زدن معمولی در تهران با بقال، با چقال و با آقای محترمی که در صف بانک دیدی تبدیل شده به یک مسابقه ی لاس. همه با هم در همه جا و در همه ی شرایط میلاسند. میگفت اصلا ادبیات مردم عوض و نادر شده. همه مسخ سریالهای ترکی ارزان و مبتذلی هستند که قهرمان داستان هر شب یک عشق تازه دارد و ارزش و اخلاق تنها شعبده ایست که سریالها عرضه نمیکنند. تازه از ایران آمده ی سوم در تایید این فرمایشات میگفت، در ایران مد شده، همه با هم بخوابند. کسی کار ندارد که موقعیت چیست، متاهل و مجرد و بچه دار و پیر و جوان و زن و مرد همه به یک شب بسنده میکنند. یک ممدکار اجتماعی به رفیق مان گفته بود آمار طلاق در تهران (ایران؟) نزدیک هشتاد درصد است. مدرنیته مملکت را درنوردیده ودهه ی شصت و هفتاد میلادی به ایران رسیده گویا.

***

 پدرم به مدت بیست سال بعد از انقلاب قیمت هر چیز را که میپرسید، تهش اضافه میکرد، قبل از انقلاب این اینقدر بود. دلار که وسط می افتاد، شکی نبود که مسئله ی دلار هفت تومانی را پیش نکشد و در چشم ما فرو نکند. پدرم بارها تعریف کرده بود که خانه مان در یوسف آباد را یک سال قبل از انقلاب به قیمت نهصد هزار تومان نقد خریده بود و تمام پولش را خودش در ظرف پنج شیش سال کار جمع کرده بود. و سالهای سال بعد، انگشت به دهن نگاه میکرد که با حسابداری در آن شرکت پارکت سازی و این ور کردن آن ور کردن دفتر دستک، خانه و اتومبیل که هیچ، یک دست مبل نو هم نمیتواند بخرد. این یکطورهای دچار بحرانش کرده بود. به آینده امیدوار نبود و عقیده داشت روزهای بد هنوز نیامده اند. باور دارم اگر انقلاب نشده بود، پدرم مرد دیگری میبود و البته من هیچ وقت زاده نمیشدم.

من اخبار ایران را میبلعم. هر کس میاید و میرود قیمت همه چیز و آدرس همه جا را میخواهم بدانم. قیمت ها را با شیش هفت سال پیش که آمده بودم یک سفر مقایسه میکنم و  اخلاقهای پدرم را میاورم جلوی چش ِ همه. آژانس از یوسف آباد به سعادت آباد چند؟ بیست تومان. شاک میشوم، غش و ضعف میکنم و میگویم آن موقعها شیش تومن بود. انگار که چهل سال است سوار آژانسهای تهران نشدم. میپرسم یک پیتزای بزرگ چند؟ سی تومن. بعد غلت میزنم روی زمین که ای وای مادر، دفعه ی قبل که من ایران بودم بود هفت و پانصد. تازه آن موقع که من میرفتم از ایران بود سه و پانصد. بحث قیمت نان و نیم کیلو گردو و یک کیلو مرغ که میشود، احساس میکنم فاجعه در حال رخ دادن است. همه سر تکان میدهند که من قسمت اعظم عصر احمدی نژاد را از دست دادم و آن دو سه شبی که در اثر تحریم دلار شوت شد به فضا را به چشم ندیده ام.

بعد ماشین حساب ور میدارم حساب کنم که مزنه چطور است و آیا وسعم میرسد بروم ایران، رستوران و ددر و دربست یا خیر. هر چی را که حساب میکنم میبینم به دلار هم گران است. میبینم یک چلو کباب مجلسی پنجاه تومان به دلار هم گران است. رفیقمان که برای شب عید پول جمع میکرد برای بچه های سرطانی میگفت که عزیزم چشمهای شهلای جهان اولی ات را باز کن و بدان که یک آمپول که باید هفته ای یکبار تزریق شود به بچه، سه میلیون تومن قیمت دارد و محک فقط میتواند دو میلیون اش را بدهد. بعد تو نگرانی کباب در تهران برایت به صرفه نیست؟

***

باری مذاکرات به نتیجه رسید و بناست تحریمها را بردارند. فقط شخصیتی مثل پدرم میتواند این را هم بیهوده ببیند و بگوید بابا اینها معلوم نیست چه حقه بازی ای میخواهند سوار کنند سر دنیا. الباقی خوش بین اند که بالاخره رجالی در مملکت پیدا شده اند که جز گوسفندچرانی، ماشین شاسی-بلند راندن، و زندان بانی، پیشینه و تحصیلات دیگری هم دارند و سی سال پیش از روی الاغ پدر روضه خوان شان راهی دولت و مجلس نشده اند. به نظرم برای اولین بار بعد از سی و اندی سال، کسانی پیدا شدند که جز الاغ سواری، سیاست بین الملل و مذاکره حالی شان میشوند و به چرک و کثافت و سفره ی پاره پوره و نان خشک خوردنشان افتخار نمیکنند. فلذا ما راضی و چشم انتظار ِ صعود ریال و سقوط قیمتها.

Advertisements
درباره

من کارمند روزم. دلداری ام اینه که شبها نویسنده ام

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized
6 دیدگاه برای “دیده ها و شنیده ها از تهران
  1. Faust می‌گوید:

    خدا نکنه دلار ارزون بشه. تولید کننده دیگه نمی تونه جنس صادر کنه. و کار هم درست نمیشه. چین با این همه سال رشد اقتصادی هنوز قیمت یوان را پایین نگه داشته. حالت خوب اینه که بدون تورم، کار ایجاد بشه و ملت پول داشته باشند. چیزی مثل سالهای 83-82.
    در مورد نهصد هزار تومان مطمئن هستی؟ با دلار هفت تومان میشه ۱۲۸ هزار دلار.

  2. هویجوری می‌گوید:

    شنیدن کی بود مانند دیدن… 😦

  3. فیل خاکستری می‌گوید:

    اغراق کردن ولی یکم راس گفتن!

  4. خانــــومِ سین می‌گوید:

    فساد تو ایران انقدر شدید شده که اگر با کسی نخوابی
    لاس نزنی
    یعنی امل ودهاتی و بی کلاسی 😐 😐 😐
    شوخی دستی یه شوخی نرماله
    و همه هم آماده حمله به آدمن

  5. رابین هود می‌گوید:

    باش تا مداکرات نتیجه بده، شما یا جدی جدی ایران فراموشت شده یا خیلی ساده ای، قبل از هر نتیجه ای اینا کل موضوع رو کنسل میکنن و یه جنگی هم با عربستان راه میندازن واسه خالی نبودن عریضه. تو این مملکت تنها چیزی که ارزون میشه جون آدمیزاده.

  6. محمود می‌گوید:

    بهتره به ديدگاه پدرتون اعتقاد راسخ داشته باشيد، همه اين مذاكرات بيهوده است، پدرتون يه جامعه شناس بوده كه مدركش در طي ساليان دراز و از بين مردم به دست اورده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: