بايگانی‌ وب‌نوشت

همان بهترش هفت سال در میان، تهران

مردم دست نزدند برای خلبان. این مد ور افتاده. لابد دوره ی مهرآباد بوده و ما نشسته بودیم در امام. چارقدها از توی بقچه ها آمد بیرون. چادرچاغچورها رفت سرها. به خط شدیم. بیست و چهار ساعت بود که توی

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

آفت صمیمیت

رئیس های سابقم جمعشان جمع بود. زنهایشان نشسته بودند دور میز و از یک سینی غذا میرفتند سر یک بشقاپ دیگر. زن یکی شان برای یک مهمانی دور همی یک مشت کانادایی که با دمپایی میروند تولد، زیادی به خودش

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

حسرت مکانهای ناشناخته

اسم چینی اش سخت است. فلذا به خودش میگوید سی سی. سی سی بودایی است و میرود معبد دعا میخواند بعضی موقعها. از من می پرسد تو چه دینی داری؟ میگویم لامذهب و  کافرم و عقیده دارم خدایی آن بیرون نیست.

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

رابطه ی نامستقیم و بی ربط برف در غرب کانادا و نوه ی خانواده های منتظر

در سال نود و سه ازدواج کردم. بعد از سالها بحث و مجادله و مسخره کردن این پیوند مقدس و خوار شمردن هر آنکس که تن میدهد به این سنن کپک زده. درس مهم سال گذشته این بود که نوک پیکان

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

تفصیلی در باب دستاورد

خیلی به این فکر میکنم که اگر تحت جو از ایران نرفته بودم و در آن شرکت سر تخت طاووس به آن کار حمالی با ساعتی سه و پانصد ادامه میدادم و از دانشگاه تهران انصراف نمیدادم و میماندم تا

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

داستان یک پایان

پریروز از کارم استعفا دادم. وارد شدن به این شرکت و این دنیا یک سالی طول کشید. قابل تصور است کمپانی معظمی که یک سال معطل میکند تا کسی را استخدام کند و هفت بار مصاحبه و ببر و بیار

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

در زندگی اخباری هست که روح را مثل خوره میتراشند

کمی دلم برای خودم میسوزد، ولی صبح که از خواب پامیشم دستم میرود گوشی ام را از سیم برق کنار تخت میکنم و بدون ترتیب مشخص و روتینی ای-میل هایم را چک میکنم، فیسبوک را نگاهکی میکنم، و بعد میروم کانال

برچسب‌خورده با: , , , ,
نوشته شده در Uncategorized