بايگانی‌ وب‌نوشت

مادر شدن چه آسان!

از وقتی نیکی دو ماهه بود زدمش زیر بغلم و بردمش با خودم کلاس ورزش برای بهبود از حاملگی. بقیه ی مادرها و نوزادها بودند، بچه هایمان را میگذاشتیم توی کالسه یا یک گوشه ی کلاس و خودمان وزنه میزدیم

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

وصف پسر توی آینه در نیم ساعت

لذتهای شخصی شما در زندگی چیست؟ در حال حاضر، حمام آب داغ طولانی که وسط اش وظایف مادری مرا صدا نکند. با کی دارم حرف میزنم؟ با خود سابقم. که گمش کرده ام. سر کار نمیروم. نشستم خانه، قصد برای

برچسب‌خورده با: , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

Where the fuck is that contraction

دکتر اندرسون گفت این زور آخره، این کانترکشن که بیاد و زور بزنی، بچه به دنیا میاد. و بعد اتاق ساکت شد، همه منتظر بودیم که کانترکشن آخر من بیاد، من از آخرین انرژی باقیمانده ام استفاده کنم و بچه

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

رویای آخر

خونه مون را گذاشتیم برای فروش. آنقدر در حرارت قضیه فرو رفته بودیم که اصلا برنگشتیم نگاه کنیم که داریم رویای ترین جایی که در آن زندگی کردیم را میفروشیم. خانه ی خاصی بود. وسط کلی برج بلند و آپارتمانهای

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

پدرها و مادرها و نگاتیوها و عکس ها و آلبوم ها

برادرم، بچه ی اولش که دنیا آمد در سه ماه اول زندگی نوزادش، نزدیک پنج هزار عکس از بچه گرفت. دوربین و لنز حرفه ای اش را راه می انداخت، و از هر غلت و عق ِ شیر و شیون بچه

برچسب‌خورده با: , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

رابطه ی نامستقیم و بی ربط برف در غرب کانادا و نوه ی خانواده های منتظر

در سال نود و سه ازدواج کردم. بعد از سالها بحث و مجادله و مسخره کردن این پیوند مقدس و خوار شمردن هر آنکس که تن میدهد به این سنن کپک زده. درس مهم سال گذشته این بود که نوک پیکان

برچسب‌خورده با: , , , , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized

منو با خودت ببر

لب مرز پیاده مون کردن برای انگشت نگاری. مامور مرز آمریکا که با پاسپورتها و انگشت نگاری ور میرفت، با ما و به خصوص با رفیقم میلاسید و از اطلاعاتش راجع به ایران لاف میزد. زر زر میکرد و من

برچسب‌خورده با: , , , , , , , ,
نوشته شده در Uncategorized